تجرید
تجريد، جدا كردن صورت اشياء به وسيلة نفس انسان و قرار دادن آنها در عقل. ابنسينا، د. 428ق/ 1037م، افزون بر بحثهاي پراكنده در آثار گوناگون خود، غط هفتم كتاب الاشارات و التبيهات را «دربارة تجريد» نامگذاري كرده، زيرا شامل موضوعات مجرد از ماده ميباشد.1 وي مهمترين موضوعات اين غط را به استقلال نفس، بقاي آن پس از مرگ بدن و چگونگي قرار گرفتن معقولات در جوهر مجرد از ماده يعني نفس ناطقه يا عقل اختصاص داده است. نفس انسان ممكن الوجود امّا بسيط است كه برخي از ادراكاتش را، يعني احساس، تخيل و توهم، با آلت و به وسيلة جسم، امّا تعقل را به ذات خود و بدون آلت انجام ميدهد. بر اين اساس چهار گونه مُدركَ براي نفس وجود دارد: محسوس، متخيَّل، متوَّهم و معقول؛2 كه همگي از طريق جدا سازي يعني تجريد صورت از ماده به دست ميآيند در حاليكه درجة تجرّدشان نسبت به يكديگر متفاوت است. اين تفاوت به درجة وابستگي و تعلق صورت (ذهني) به ماده مربوط ميشود. صورت محسوس، پائينترين درجة تجريد به شمار ميآيد، زيرا اثر محسوس كه با حاسه مناسبت نام دارد در حسّ نقش ميبندد و اين صورت با اضافات و تعلقات ماده همراه است و به همين جهت هم با غياب محسوس از ميان ميرود. صورت متخيَّل، اندكي مجردتر از صورت محسوس است زيرا خيال نه با اثر محسوس در حاسه، بلكه با صورت محسوس سروكار دارد و به همين جهت هم ميتواند صورت خيالي را در غياب ماده نگهدارد. اين نيز هنوز تجريد تام نيست زيرا خيال، تخيل نميكند مگر پيش از آن حس صورت گرفته و صورت محسوس را به خيال داده باشد. صورت متوَّهم از اين هر دو مجرّدتر است زيرا به جاي صورت محسوس با معني معقول سروكار دارد، امّا چون معني معقول به صورت جزئي است نه به صورت كلّي، تجريد آن نيز تجريد تام نيست. تجريد تام، تنها از آنِ عقل است، كه وجهي خاص از نفس موسوم به نفس ناطقه به شمار ميآيد و صور و معاني مجرد از ماده و اضافات و متعلقات آن، يعني معقول كلّي را به كار ميگيرد. تعقّل، تعقّلِ كليات است و عقل براي تجريد نيازي به آلت و وسيله ندارد، چون كار او انديشه به ذات خويش است. از اين رو نفس انسان بينياز از جسم است و با مرگ تن، باقيميماند، زيرا علت موجدة او عقل فعال است نه تن؛ و معقولات او نيز باقي ميمانند.3
مآخذ:
1. ابنسينا. الاشارات و التبيهات. تهران: 1403ق، 3/263.
2. نصيرالدين طوسي. شرح اشارات. در: ابنسينا، الاشارات و ااثبيهات. تهران: 1403ق، 3/266- 267، 276، 285-292، 301.
3. ابنسينا. المبدا و المعاد. تهران: 1363، 102- 105.
منوچهر پزشک