تجرد
تَجَرّد، اصطلاحي عرفاني و فلسفي. 1) در اصطلاح اهل عرفان جدا شدن از علايق و دلبستگيهاي دنيوي است و كسي كه از علائق دنيوي بگسلد و مجرّد شود قادر است تا حق و حقايق را به چشم درون شهود كند 1 و باز به معناي خالي شدن قلب و ضمير (سّر) سالك است از غير خدا (ماسوي الله) و هر آنچه مانع نزديكي به اوست.2 2) نزد فيلسوفان تجرد به معني هرچه كه از ماده و لواحق محسوس جدا باشد. در راستاي همين معنا، تجريد نيز كه از اصطلاحات شناختشناسي است، عبارت است از عملي عقلي كه طي آن، ماهيت اشياء از ماده و صفات عارضي آن جدا ميشود، تا آنجا كه ماهيت كلي و ذات اشياء، در برابر عقل نمايان شود3 در اين فرايند، عقل، صورت اعيان خارجي را پله پله از مرتبة حس به خيال و سرانجام به مرتبة معقولات بالا ميبرد4 و از آنها به مجردات تعبير ميشود. بنابراين مجردات دو گونهاند: گونهاي كه با تلاشهاي عقل شكل ميگيرند؛ دوم، گونهاي كه ذاتاً مجردند و فراتر از زمان و مكان قرار دارند و در مرتبهاي ميان حق تعالي و عالم محسوس واقعاند و در اصطلاح اهل دين از آنها به «فرشتگان (= ملائكه)» تعبير مي شود.
مآخذ:
1. سلطان محمد بن حيدر جنابذي. شرح كلمات باباطاهر عريان. تهران: 1333، ص222.
2. جامي، عبدالرزاق. نفحات الانس. با مقدمه مهدي توحيديپور، تهران: 1337ش، ص130.
3. صدرالدين شيرازي، اسفار اربعه. تهران: 1282ش، 1/314، 4/121؛ قاضيعبدالنبي بن عبدالرسول احمد نكري. دستورالعلما. حيدرآباد: 1331، 1/375.
4. صدرالدين شيرازي، همان. 1/314، 307، 4/121.
امیرحسین ساکت اف