براهمه
براهمه، جمع برهمن و در اصطلاح متكلمان اسلامي عنواني است بر خردگرايان منكر نبوّت.1 برطبق نظرية براهمه ـ كه از آن به شبهة براهمه تعبير ميشود ـ نبوّت، بيمعناست و به وجود پيامبر نيازي نيست؛ چرا كه سخنان و فرمانهاي پيامبر با معيار خرد سه حالت دارد: 1) نيك است و خرد آن را نيك تشخيص داده و در نتيجه امري است پذيرفتني؛ 2) بد است و خرد آن را بد تشخيص داده و غير قابل پذيرش اعلام كرده است. در صورت نخست، تشخيص خرد، كافي است و در صورت دوم، نه فقط آنچه پيامبر آورده است پذيرفتني نيست؛ بلكه اساساً برانگيخته شدن وي نارواست؛ 3) نه نيك است، نه بد. يعني كه خرد، آن را نه نيك تشخيص ميدهد، نه بد. در اين صورت، معيار «نيازمندي» و «بينيازي» است. بدين معنا كه اگر در حوزة زندگي عملي به كار ميآيد و انسان بدان نيازمند است و خرد هم زياني در آن نميبيند به كار بستن و بهرهمند شدن از آن روا است و اگر عملاً بدان نيازي نيست بهره گرفتن از آن ديدگاه خرد مردود ناپسند خواهد بود و در هر حال اين خرد است كه حكم ميكند و تشخيص ميدهد.2
متكلمان تحت عنوان «حُسن بعثت» به شبهة براهمه پاسخ ميدهند و نيازمندي انسان را به وجود پيامبر اثبات ميكنند. به نظر متكلمان، پيامبر هيچگاه سخن ناسازگار با عقل نميگويد و سخنان خردمندانة پيامبر متضّمن دو سود بزرگ است.
الف) تأييد خرد، يعني سخنان حكيمانة پيامبر دريافتهاي خرد را تأييد ميكند و اگر خرد در يك موضوع به دريافت اجمالي و كلي رسيده باشد سخنان پيامبر كمك ميكند تا اين اجمال، تفصيل يابد و گسترش پيدا كند؛
ب) تأسيس حكم، بدين معنا كه مواردي هست كه ممكن است خرد به تشخيص و دريافت آنها نرسد و حكمي صادر نكند در اين صورت، پيامبر به مدد وحي و نيروي الهي به تشخيص و دريافت ميرسد و احكام لازم را صادر ميكند. از اين قبيل است صفات جزئي حق تعالي مثل سمع و بصر و كلام و ديگر صفات كه خرد بدانها راه ندارد و تنها پيامبر ميتواند ما را بدانها ره نمايد.3
حسن بعثت ← براهمه
شبهه براهمه ← براهمه
مآخذ:
1. باقلاني. التمهيد. چاپ بيروت، 1957م، ص104؛ مرتضي بن داعي حسني رازي. تبصرة العوام. تهران: 1313، ص27؛ تهانوي. كشاف اصطلاحات. چاپ كلكته. 1/149.
2. طوسي، نصيرالدين. تلخيص المحصل. چاپ تهران، ص358.
3. علامهحلي، كشفالمراد. چاپ بيروت، 1399ق، ص 375.
اصغر دادبه