توبه
توبه، در لغت به معني بازگشت از گناه و در اصطلاح كلام و عرفان بيداري از غفلت و پشيماني از كردارهاي ناپسنديده و گناه آلود خود است چنانكه عزم خود را جزم كند كه در آينده گِرد گناه و كارهاي ناپسند نگردد.1 از رويدادي كه سبب بيداري و در نتيجه موجب بازگشت از گناه ميشود به «واقعه» تعبير ميگردد و در احوال عرفا و صوفيان نامدار به رويدادهايي كه موجب بيداري آنان شده است پرداختهاند. به عنوان مثال واقعة ابراهيم ادهم، از عرفاي بزرگ سده دوم هجري / هشتم ميلادي كه نخست امير بلخ بود و سپس به سير و سلوك پرداخت آن بود كه روزي در شكارگاه در پي آهويي بتاخت و آهو به فرمان خدا به سخن درآمد و خطاب به ابراهيم گفت: «ترا براي اين كار (= سلطنت و خوشگذراني) آفريدهاند؟ يعني هدف خلقت تو همين است و بس؟! و اين امر موجب توبة ابراهيم ادهم شد.2 واقعة مالك دينار (د. ميان سالهاي 126 و 131ق / 743 و 748م) هم آن بود كه به هنگام عيش و نوش و بدانگاه كه خود سازي مينواخت به فرمان حق تعالي از ساز اين آوا برخاست كه: اي مالك چرا توبه نكني؟! و همين امر سبب توبة مالك شد.3 عرفا واقعه را عنايت الهي ميدانند و برآنند تنها خدا بايد بخواهد و نسبت به بندهاي عنايت ورزد تا رويدادي او را از گناه دور كند و به شاهراه حقيقت رهنمون شود. همچنين عرفا از توبه شكستنها و دوباره توبه كردنهاي گناهكاران بسيار سخن گفتهاند4 و بر اين معنا تأكيد ورزيدهاند شكستن و بستن توبه، امري است عادي. مهم آن است كه آدمي نوميد نشود و سرانجام تائب گردد كه به گفتة عطار «صد عالم گناه از تف يك توبه برخيزد ز راه».5
مآخذ:
1.
2. هجويري. كشف المحجوب. به كوشش عابدي، ص158.
3. همو، همان، ص137.
4. همو، همان، ص ؟ ؛ ؟ . شرح تعرّف. به كوشش 4/1209- 1217؛ قشيري، ترجمة رسالة قشيريه، به كوشش فروزانفر، ص137- 138؛ هجويري. كشفالمحجوب. ص435.
5. عطار، منطقالطير. به كوشش سيدصادق گوهرين، ص ؟.
اصغر دادبه
توبه، در لغت به معني بازگشت از گناه و در اصطلاح كلام و عرفان بيداري از غفلت و پشيماني از كردارهاي ناپسنديده و گناه آلود خود است چنانكه عزم خود را جزم كند كه در آينده گِرد گناه و كارهاي ناپسند نگردد.1 از رويدادي كه سبب بيداري و در نتيجه موجب بازگشت از گناه ميشود به «واقعه» تعبير ميگردد و در احوال عرفا و صوفيان نامدار به رويدادهايي كه موجب بيداري آنان شده است پرداختهاند. به عنوان مثال واقعة ابراهيم ادهم، از عرفاي بزرگ سده دوم هجري / هشتم ميلادي كه نخست امير بلخ بود و سپس به سير و سلوك پرداخت آن بود كه روزي در شكارگاه در پي آهويي بتاخت و آهو به فرمان خدا به سخن درآمد و خطاب به ابراهيم گفت: «ترا براي اين كار (= سلطنت و خوشگذراني) آفريدهاند؟ يعني هدف خلقت تو همين است و بس؟! و اين امر موجب توبة ابراهيم ادهم شد.2 واقعة مالك دينار (د. ميان سالهاي 126 و 131ق / 743 و 748م) هم آن بود كه به هنگام عيش و نوش و بدانگاه كه خود سازي مينواخت به فرمان حق تعالي از ساز اين آوا برخاست كه: اي مالك چرا توبه نكني؟! و همين امر سبب توبة مالك شد.3 عرفا واقعه را عنايت الهي ميدانند و برآنند تنها خدا بايد بخواهد و نسبت به بندهاي عنايت ورزد تا رويدادي او را از گناه دور كند و به شاهراه حقيقت رهنمون شود. همچنين عرفا از توبه شكستنها و دوباره توبه كردنهاي گناهكاران بسيار سخن گفتهاند4 و بر اين معنا تأكيد ورزيدهاند شكستن و بستن توبه، امري است عادي. مهم آن است كه آدمي نوميد نشود و سرانجام تائب گردد كه به گفتة عطار «صد عالم گناه از تف يك توبه برخيزد ز راه».5
مآخذ:
1.
2. هجويري. كشف المحجوب. به كوشش عابدي، ص158.
3. همو، همان، ص137.
4. همو، همان، ص ؟ ؛ ؟ . شرح تعرّف. به كوشش 4/1209- 1217؛ قشيري، ترجمة رسالة قشيريه، به كوشش فروزانفر، ص137- 138؛ هجويري. كشفالمحجوب. ص435.
5. عطار، منطقالطير. به كوشش سيدصادق گوهرين، ص ؟.
امیرحسین ساکت اف