ایل
ايل، عنوان يك واحد سياسي سازمان يافته بر پاية روابط قومي يا خويشاوندي و همبستگيهاي اجتماعي و اقتصادي ميان گروههاي عشيرهاي معمولاً کوچندة مستقر در قلمرو جغرافيايي معين.
ايل يا اِلْ واژهاي تُركي- مغولي است كه پيشينة تاريخي آن به سدة 2 قمري/ 8 م ميرسد و از آن زمان تاكنون توسعه و تطور معنايي فراوان يافته است. اين واژه در متون كهن تركي و فارسي به معناي مختلف ولايت، صلح و دوستي، خيل و گروه، رام و مطيع، مردم و جماعت به كار رفته است.1 صورت تركيبي «ايلكردن» (مطيعكردن) و «ايلشدن» (مطيع و فرمانبردارشدن) بارها در جامعالتواريخ رشيدالدين فضلالله به كار رفته است.2 در دورة ايلخانيان، عنوان «ايلخان» براي فرمانروايان مغول ايران، كه تابع و مطيع خان بزرگ، هولاكو بودند، به كار ميرفت.3
در متون جغرافيايي قديم اصطلاح فارسي رَمَ (رمه، جمع آن رموم) و زَمَ (زمه، جمع آن زُموم) مترادف ايل و طايفه و به معناي عشاير كوچندة رمهگردان كُرد منطقة فارسي به كار رفته است.4 امروزه «زُمَ» (= زمه) به معناي اُبّه، متشكل از چند يا چندين خانوار چادرنشين در ميان ايلات و عشاير كرد غرب ايران به كار ميرود.5
اصطلاحهاي عربي عشيره و عشاير، قبيله و قبايل، طايفه و طوايف و اصطلاحهاي تركي اويماق و اويماقات و اولوس (اولوسات) نيز بدون توجه به مفاهيم اجتماعي، فرهنگي و سياسي هر يك، مترادف با يكديگر و مترادف با كلمة ايل به كار رفتهاند.6
نيزنك: جامعة ايلي
مآخذ:
1. بلوكباشي، علي. جامعة ايلي در ايران. تهران: 1382، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، ص17.
2. رشيدالدين، فضلالله. جامعالتواريخ. به كوشش بهمن كريمي، تهران: اقبال، 1/245-247.
EI2, 111/1095. 3.
4. بلوكباشي، علي. «ايل»، دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. تهران: 1380، مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 10/699.
5. اسكندرنيا، ابراهيم. ساختار سازمان ايلات و شيوة معيشت عشاير آذربايجان غربي. اورميه: 1366، انزلي، ص33.
6. بلوكباشي، علي. جامعة ايلي در ايران. تهران: 1382، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، ص19.
علی بلوکباشی