پرش به محتوا

معرکه

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۵:۳۷ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''معرکه'''، یا هنگامه نوعی بازی نمایشی و هنرنمایی از کارهایی مانند پرده‌خوانی، مارگیری، خرس و میمون رقصانی، شعبده‌بازی و زورآزمایی و عملیات پهلوانی در گذرگاه‌ها و میدان‌های شهر و روستا. دهخدا معرکه‌گیر را کسی می‌داند که به وقت معرکه‌گیری...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

معرکه، یا هنگامه نوعی بازی نمایشی و هنرنمایی از کارهایی مانند پرده‌خوانی، مارگیری، خرس و میمون رقصانی، شعبده‌بازی و زورآزمایی و عملیات پهلوانی در گذرگاه‌ها و میدان‌های شهر و روستا.

دهخدا معرکه‌گیر را کسی می‌داند که به وقت معرکه‌گیری هنگامة بازی را گرم کند چون کُشتی‌گیر، طاس‌باز، سگ‌باز، میمون‌باز، ریسمان‌باز و شعبده‌باز.1 تا قرن دهم هجری (16 م) اطلاعات دقیق و زیادی از معرکه و معرکه‌گیری در دست نبود. ملاحسین کاشفی سبزواری در آغاز قرن دهم در کتاب فتوت‌نامه سلطانی به معرکه اشاره‌ای می‌کند و شرحی در بارة آن می‌نویسد: او پیدایی معرکه را «زمان آدم» و پایان آن را «قبول دل‌ها» و رکن آن را «فیض گرفتن» و «فیض رساندن». و گشاده‌رویی و چالاکی را از جمله ویژگی‌های پسندیده معرکه‌گیر دانسته و آنها را در 3 طایفة «اهل سخن»، «اهل زور»، «اهل بازی» می‌کند. اهل بازی را سه طایفه: طاس‌بازان، لعبت‌بازان و حقه‌بازان، افسانه‌گویان؛ اهل سخن را نیز سه طایفه: مداحان، غرّاخوانان و سقّایان، خواص‌گویان و بساط‌اندازان و قصه‌خوانان و افسانه‌گویان؛ و اهل زور را 8 طایفه مانند کُشتی‌گیران؛ سنک‌گیران، رسن‌بازان معرفی می‌کند.2  

بیضایی در شرح «تماشا» که مقدمه‌ای برای نمایش‌های مهم و شادی‌آور عهد صفویه به بعد شد، سرگرمی‌هایی با عنوان معرکه مانند چشم‌بندی و شعبده‌بازی، بندبازی و ریسمان‌باز، به نزاع و رقص و تقلید وادار کردن جانوارن، عملیات زورگیری و پهلوانی و قوالی و نقالی و شیشه‌بازی (بازی و رقص با ظرف شیشه‌ای) را از مجموعه بازی‌های تماشا می‌آورد و می‌گوید: عامل این سرگرمی‌ها را در جامعه «لوتی» یا «استاد» یا «معرکه‌گیر» یا «مرشد» می‌خواندند.3

معرکه‌گیر بساط معرکه‌ و شعبدة را در جایی می‌گسترد و چشمه‌های گوناگون بازی خویش را آغاز می‌کند. فرق معرکه شعبده‌باز با طایفة اهل سخن مانند قصه‌خوان و نقّال آن است که مطلب و کار آنها پیوستگی ندارد و گفته‌ها و کارهای هر روزشان در روز دیگر تداوم ندارد. هر کس از هر جا بر سر معرکه رسید و هرچه رادید و شنید برایش موجب سرگرمی است.4


منابع:

1-    دهخدا علی‌اکبر. لغت‌نامه. تهران: انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377، 14/21150.

2-    واعظ کاشفی سبزواری، ملاحسین. فتوت‌نامة سلطانی. به کوشش، محمدجعفر محجوب، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1350، 275- 277، 279- 280، 306.

3-    بیضایی، بهرام. نمایش در ایران. تهران: امید. 1383، 57.

4-    محجوب، محمدجعفر. ادبیات عامیانه‌ی ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران: چشمه، 1382، 2/1095.

سیامک امینی