جنبش سیاسی انقلاب اسلامی ایران
انقلاب اسلامي ايران، جنبش ديني ـ سياسي.
سلسله رويدادهايي كه از 1341ش تا 1357ش رخ داد، زمينة وقوع انقلاب را در ايران فراهم كرد. در 19 دي 1341ش شاه اعلام كرد كه قصد دارد اصول ششگانة زير را به نام انقلاب سفيد به رفراندوم بگذارد:
1- الغاي رژيم ارباب و رعيتي، 2- تصويب لايحة قانوني ملي كردن جنگلها در سراسر كشور، 3- تصويب لايحة فروش كارخانجات دولتي به عنوان پشتوانة اصلاحات ارضي، 4- تصويب لايحة قانون سهيم كردن كارگران در منافع كارگاههاي توليدي، 5- لايحة اصلاحي قانون انتخابات، 6- لايحة ايجاد سپاه دانش به منظور اجراي تعليمات عمومي و اجباري.
مراجع تقليد قم و تهران طي اعلاميهاي رفراندوم را خلاف شرع و قانون اعلام و شركت در آن را تحريم كردند. نوروز 1342ش، بر اساس پيشنهاد آيتالله خميني و تصويب مراجع قم به علت هشدار شاه مبني بر سركوبي مراجع و روحانيون و اهانت به آنان، عزاي عمومي اعلام شد. در دوم فروردين مأموران حكومتي مجلس سوگوارياي را، كه به مناسبت سالگرد شهادت امام صادق (ع) در مدرسة فيضية قم برگزار شده بود، به هم ريختند و گروهي را مجروح كردند و كشتند. امام نيز در سخنان و اطلاعيههاي متعدد دربارة فاجعة مذكور به افشاگري دربارة ماهيت دولت پهلوي پرداخت. با آغاز محرم 1342ش اغلب سخنرانيها و عزاداريها صورت سياسي به خود گرفت. سخنراني آيتالله خميني نيز از اين قاعده مستثني نبود،1 از اين رو در 15 خرداد 1342ش امام خميني دستگير و در تهران زنداني شد.2 در پي اين حادثه تظاهرات گستردهاي در تهران، قم، شيراز، مشهد و ديگر شهرها صورت گرفت كه درگيريهاي خونيني در پي داشت.3
در 17 اسفند 1342ش علم از نخستوزيري بر كنار و حسنعلي منصور* به اين مقام منصوب و امام خميني* آزاد شد و او را به قم بردند و طي جلسهاي قطعنامهاي در 10 بند به شرح زير از طرف مدرسة فيضية قم صادر شد:
1- ايجاد نظم صحيح و برنامههاي اساسي همهجانبه در مراكز علمي و حوزة علمية قم، 2- اجراي قوانين اسلامي به صورت كامل و احياي سنتهاي متروك شدة ديني، 3- اجراي قانون اساسي به معناي واقعي، 4- الغاي تصويبنامه و لوايح ضد ديني و انحلال مجلسهاي غير قانوني، 5- قطع ايادي استعمار و عمال صهيونيسم از مملكت، 6- جلوگيري از ظلم و فساد و تعميم عدالت اجتماعي و نيازمنديهاي عمومي و ايجاد ايران آزاد، مستقل در زير پرچم پرافتخار مذهب جعفري، 7- بهبود وضع اقتصادي و تشويق ملي و اصلاح وضع كارگران و تهية كار براي فارغالتحصيلان، 8- جلوگيري از اشاعة فحشا و منكرات از قبيل برنامههاي ضداخلاقي سينماها، تأترها و غيره، 9- آزادي جميع زندانيان بيگناه بهويژه طالقاني و اساتيد محترم دانشگاه، 10- رسيدگي به وضع معيشت بازماندگان شهداي پانزدهم خرداد.4
در 21 مهر 1343ش، لايحة مصونيت مستشاران آمريكايي كه به كاپيتولاسيون مشهور شد در مجلس شورا به تصويب رسيد كه موج تازهاي از مخالفت با رژيم را در پي داشت.5 امام در 4 آبان 1343ش در سخنراني در مسجد اعظم قم، اين مصوبه را عامل بردگي ايرانيان و ناقض استقلال كشور دانست.6 در 13 آبان 1343ش، امام و پس از چندي فرزند ايشان، آقا مصطفي به تركيه تبعيد شدند. علماي ايران و نجف ضمن تقبيح تبعيد وي راه و شيوة او را ستودند. از جمله عالماني كه به دولت اعتراض كردند: آيات عظام نجفي مرعشي، سيد هادي ميلاني، سيد محمدرضا گلپايگاني، سيد ابوالقاسم خويي، سيد حسن قمي و سيد علي بهبهاني بودند.7 پس از اين حوادث مبارزات سياسي شكل مسلحانه گرفت8 و بر اين اساس گروههاي انقلابي با ايدئولوژيهاي متفاوت تشكيل شدند كه عمدهترين آنها عبارت بودند از: 1- هيئتهاي مؤتلفة اسلامي*: متشكل از چند هيئت ديني كه نخستين اقدامشان ترور منصور نخست وزير در اول بهمن 1343ش به اتهام خيانت به خلق و مسئول تبعيد امام بود كه بهدست محمد بخارايي صورت گرفت، 2- حزب ملل اسلامي*: اين جمعيت ابتدا حزب ملل نام داشت و از 1340ش با هدف مسلحانه تشكيل شده بود، 3- سازمان مجاهدين خلق ايران*: در 1343ش با مشي مسلحانه و ايدئولوژي اسلامي به وجود آمد. تا 1350ش عمل مسلحانهاي انجام نداد و بيشتر به كار تئوريك و تربيت فكري و سياسي كادر خود پرداخت، 4- گروه پرويز نيكخواه: در 1344ش با ايدئولوژي ماركسيستي تأسيس شد. ترور ناموفق شاه در كاخ مرمر در 21 فروردين 1344ش به وسيلة رضا شمسآبادي از سوي اين گروه بود.
پس از مرگ منصور، در 6 بهمن 1343ش، اميرعباس هويدا* به نخستوزيري رسيد. در 13 مهر 1344ش امام و فرزندش از تركيه به نجف منتقل شد.
در 11 اسفند 1353ش، حزب رستاخيز* به عنوان تنها حزب فراگير محمدرضا شاه پهلوي* اعلام شد كه امام عضويت در آن را تحريم كرد. شاه در پايان سال 1354ش بر اساس تصويبنامهاي تاريخ هجري را به شاهنشاهي تبديل كرد كه بيش از پيش بر خشم علما و مبارزان افزود. در 17 دي 1356ش، در روزنامة اطلاعات* مقالة اهانتآميزي تحت عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم مستعار احمد رشيدي مطلق، بر ضد امام درج شد، كه اعتراض به انتشار آن موجب شد تا در 19 دي عدهاي از طلاب و مردم قم مورد هجوم مأموران قرار بگيرند و چند تن به شهادت برسند. نوروز 1357ش عزاي عمومي اعلام شد و بر اساس رهنمودهاي امام خميني مراسم ماه رمضان 1357ش و مجالس و سخنرانيها يكسره سياسي و انقلابي و ضد رژيم شاهنشاهي شد. در 28 مرداد 1357ش سينما ركس آبادان به دست گروهي افراطي به آتش كشيده شد كه در آن بيش از 400 نفر سوختند. اين حادثه خشم مردم را چندين برابر كرد. روز 5 شهريور 1357ش جمشيد آموزگار از نخستوزيري استعفا كرد و دولت شريف امامي به نام دولت آشتي ملي تشكيل شد. او براي فرو نشاندن خشم مردم و فراهم كردن رضايت آنها و عدههاي بسياري داد و تاريخ شاهنشاهي را لغو و قمارخانهها را تعطيل كرد. اما اقدامات و وعدههاي او تأثيري در خاموشي خشم مردم نداشت. مردم تهران در صبح 17 شهريور 1357ش با بياعتنايي به حكومت نظامي در ميدان ژاله (شهداي كنوني) گرد آمدند و به تظاهرات پرداختند. مأموران حكومتي با تيراندازي به آنها و كشتن شماري از مردم فاجعهاي بزرگ پديد آورد كه به جمعة سياه* شهرت يافت. حكومت وقت امام را منشاء اين قيام دانست و در 13 مهر 1357ش حكومت عراق با اشارة شاه او را به فرانسه رهسپار كرد. در 14 آبان ارتشبد ازهاري مأمور تشكيل كابينه شد و مطبوعات را تسخير كرد و اعتصاب مطبوعات، كاركنان شركت نفت، مخابرات، بانك ملي، سازمان آب، راه، راديو و تلويزيون آغاز شد. در تظاهرات تاسوعا و عاشوراي آن سال مردم علاوه بر انحلال رژيم شاه خواستار تشكيل جمهوري اسلامي، تأمين حقوق بشر، تأمين حقوق سياسي كلية افراد جامعه، اجراي عدالت اجتماعي و تأمين حقوق كارگران و دهقانان شدند. به علت عدم توانايي در برقراري آرامش، دولت ازهاري بركنار شد و شاپور بختيار* كه از اعضاي قديمي جبهة ملي بود به نخستوزيري رسيد و با شعار سوسيال دموكراسي گام جلو نهاد.9 در 26 دي 1357ش شاه از ايران خارج شد.10 در صبح 12 بهمن 1357ش امام وارد ايران شد. در 19 بهمن عدهاي از نظاميان اطاعت خود را از رهبري انقلاب اعلام كردند. در 21 بهمن مردم مراكز دولتي و نظامي و انتظامي را تسخير كردند و در 22 بهمن رژيم پهلوي توسط ائتلاف نيروهاي مختلف به رهبري امام خميني برچيده شد.11
مآخذ:
1- بري ديزجي، علي؛ مطيعان، محمدرضا؛ تركاشوند، مجيد. روزها و رويدادها. تهران: زهد، 1377، ج 3، ص 454-455.
2- پزشكي، محمد؛ حسينيزاده، سيدمحمدعلي؛ حقيقت، سيدصادق؛ فراتي، عبدالوهاب؛ ملكوتيان، مصطفي. انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن. قم: دفتر نشر معارف، 1382، ص 80 و 81.
3- حديث انقلاب، جستارهايي در انقلاب اسلامي. تهران: الهدي، 1377، ص 227 و 228.
4- بري ديزجي. همان. ص 455-456.
5- آشوري، داريوش. فرهنگ سياسي. تهران: مرواريد، 1358، ص 134.
6- خميني، روحالله. صحيفة نور. تهران: مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1361، ج 1، ص 102-113.
7- پزشكي. همان. ص 85 و 86.
8- زيباكلام، صادق. مقدمهاي بر انقلاب اسلامي. تهران: روزنه، 1372، ص 224.
9- بري ديزجي. همان. ص 455-461.
10- مدني، سيد جلالالدين. تاريخ سياسي معاصر ايران. قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1361، ج 2، ص 319.
11- مدير شانهچي، محسن. انقلاب اسلامي در دايرةالمعارفهاي جهان. تهران: الهدي، 1379، ص 37.
سمیرا وکیل ها