مراتب وجود
مَراتب وجود، در فلسفه، از لوازم اصالت وجود و به معنی اصل بودن وجود واحد در صدق بر موجودات کثير. اين معنی را تشکيک پذير بودن حقيقت وجود خواندهاند و مراد از آن اين است که وجود به موجودات گوناگون تعلق ميگيرد که هر يک مرتبه و منزلتی دارند و از آنجا که اين موجودات گوناگون در تحصل و تعين خارجی خود، بدون وجود چيزی نيستند، بنابر اين، منشاء و اصل اين گوناگونی و تکثر هم در وجود است نه در ماهيات. در واقع حقيقت وجود کثير است در عين آنکه واحد است و واحد است در عين آنکه کثير است[۱]. کثرت در موجودات دو گونه قابل ملاحظه است؛ نخست به اختلافی که در ذات دارند مانند انسان و اسب و درخت؛ ديگر به اختلافی است که در نحوه وجود دارند، مانند تقدم و تأخریک ه متناسب با قوه، فعل، علت، معلول و غيره، به آنان تعلق می گيرد يعنی که وجود امر بالقوه يا بالفعل فرق دارد و وجود علت با معلول و به همين سان. در مورد نخست مذهب اصالت وجود بر ان است که اختلاف و کثرت به کمال و نقص و درجه قابليت ماهيات باز می گردد. در مورد دوم پرسش اين است که کثرت در تقدم و تأخر چگونه با وحدت حقيقت وجود سازگار است؟ در پاسخ گفته می شود که تقدم و تأخر به چند نحو لحاظ ميگردد: به ذات، به طبع و به قوه. مثلاً تقدم پدر بر فرزند، تقدم شخص بر شخص که منجر به اصالت ماهيت گردد نيست، بلکه تقدم در معنی پدرین سبت به معنی فرزندی است. همچنين در علت و معلول، وجود علت بر وجود معلول تقدم دارد؛ نيز جوهر بر عرض و بر همين منوال.[۲] به اين ترتيب وجود دارای مراتبی از شدت و ضعف است و اين کثرت در حقيقت و ذات اوست که بر موجودات تسری می يابد. مانند نور، که هر چيزی به او نزديکتر باشد نور و گرمی بيشتری می گيرد و هر چه دورتر باشد کمتر و به سخن ديگر هر چه منبع نور نزديکتر باشد قوی تر و هر چه دورتر باشد ضعيفتر است. وجود را به لحاظ مراتب کلی به سه گونه ميتوان تقسيم کرد:
- وجود بسيط در خود و برای خود و نياميخته به ماهيت، که بايد منشاء و مبداء همه چيز باشد؛
- وجود وابسته به علت (متعلق به غير خود) مانند عقول و نفوس (موجودات مفارق بذات) و طبايع و اجرام و مواد و به طور کلی موجودات حادث؛
- وجود منبسط، که بر همه موجودات و ماهيات گسترش يافته و هر يک از آنان به اندازه خود از او بهره می گيرند. اين مرتبه از وجود، اصل و منشاء جهان هستی به شمار می رود.
در هر چيزی که قرار گيرد همانند آن می شود؛ مثلاً در جوهر، جوهر؛ در عرض، عرض؛ در طبع، طبع و در جسم، جسم می شود. نسبت اين مرتبه از وجود به وجود بسيط نخستين مانند نسبت اشعه آفتاب است به آفتاب[۳].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،
نویسنده مقاله
منوچهر پزشک