شِمر
شِمر، ابن ذي الجوشن ضبابي كلابي از رؤساي هوازن (مقتول 66ق= 686م.) وي از تابعان و فرماندهان بيرحم، شقي و جنايتكار سپاه كوفه و از بزرگترين قاتلان و مسببان شهادت امام حسين(ع) و اهلبيت و اصحابش در قيام كربلاء شصت و يكم هجري بود. نامش را شر حبيل و ابوسابغه نيز گفتهاند.1 دز نزد عامه مردم به شمر به كسر شين معروف گرديده است. پدرش ابوشمر معروف به ذيالجوشن كه در آغاز اسلام از مسلمان شدن امتناع نمود و به خواسته پيامبر(ص) در اسلام آوردن، وقعي ننهاد و پس از پيروزي مسلمانان در جنگ بدر اسلام آورد.2 از مادرش به پست فطرتي و پليدي ذات ياد ميكنند تا جايي كه به نقل مثالب بن محمد كلبي، وي هنگام جابجايي گوسفندانش، دامنش به گناه آلوده گشته و فرزندش شِمر از راه نامشروع به دنيا آمد.3 شِمر با اميرالمؤمنين(ع) بيعت نمود و در جنگ صفين در لشگر امام علي(ع) حضور داشت و در نبرد با ادهم بن محرز باهلي از سپاه شام، ضربتي خورد كه به استخوانش رسيد و مجروح گشت و به تلافي او نيز ضربتي به ادهم كه وي از اسب واژگون گشت.5و4 سپس او به خوارج پيوست و در كوفه سكني كرد و به نقل حديث پرداخت. او كينه آلعلي را در دل خود ميپروراند و منتظر فرصت مناسب بود، و اخبار حركت ابيعبدالله(ع) را به عراق دقيقاً پيگيري ميكرد تا جايي كه مورخان نوشتهاند، او جاسوس و خبرچين بود. ابن زياد براي اولين بار شمر را به فرماندهي سپاهي با چهار هزار جنگجوي زبده تعيين نمود و وي را همراه با نامه اي به سوي عمر بن سعد در كربلا فرستاد تا از او بخواهد كه نامه را بر حسين(ع) و يارانش بخواند و اگر اطاعت وي را پذيرفتند آنها را سالم نزدش فرستد و اگر نپديرفتند با آنان كار زار كند. ابن زياد به شمر گفت كه اگر ابن سعد از جنگ با حسين(ع) دوري كرد، او امير لشگر است و گردن عمر را بزند و سرش را پيش او فرستد.7و6 عمر با خواندن نامة ابن زياد بيان نمود كه ابن زياد را در تصميمش در مورد جنگ منصرف و قانع كرده است، اما شمر با شيطنت نظر او را تغيير داد. عمر سعد كه شمر را رقيب سرسخت خود ميديد ترجيح داد همچنان رياست سپاه را در درست داشته باشد. زندگي شرارت بار و پليد شمر با حادثه كربلا به شدت افزون ميگردد. صبح عاشورا، جمعه دهم محرم سپاه كوفه با خندق و آتش افروخته در اطراف خيمههاي امام حسين(ع) رو به رو شده و جنگ آغاز ميشود. با شهيد شدن بسياري از اصحاب امام حسين(ع) دشمنان براي ناتوان ساختن امام حسين(ع) به سوي خيمهها حمله كردند و شمر نيزه خويش را به خيمه كوفت و فرياد زد، آتش بياوريد تا خيمه را با اهلش بسوزانم. زنها صيحه كشيدند و از خيمهها بيرون دويدند امام حسين(ع) او را ندا داد: اي پسر ذيالجوشن ميخواهي كه خيمه را بر اهل من آتش بزني؟ خداوند تو را به آتش دوزخ بسوزاند.8 تمام كتب رجالي اهل سنت از شمر همراه با نكوهش ياد كردهاند در زيارت عاشورا نيز از او با لعن و نفرين ياد شده است. «لعن الله شمراً». به هر حال شمر با قساوت و پليدي امام را به شهادت رساند و به فرمان ابن سعد همراه قيس بن اشعث، عمر بن الحجاج، هفتاد و دو تن رأس شهداي كربلا را نزد ابن زياد بردند و بار ديگر عبيدالله بن زياد اسراي كربلا و سرهاي شهدا را به فرمان يزد بن معاويه به وسيلة شمر بن ذيالجوشن و تني چند به نزد وي به شام فرستاد. پس از مأموريت خود در شام دوباره به كوفه برگشت.9 با قيام مختار ثقفي، به خون خواهي ابيعبدالله الحسين(ع) در 66هـ شمر از كوفه گريخت. مختار غلام خود را با گروهي به طلب او فرستاد، شمر غلام مختار را بكشت و به «كلتانيه» از قراي خوزستان (بين سوس و صميره) رفت، جمعي از سپاهيان مختار به سركردگي ابوعمره به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد كشته شد و تن او را نزد سگان افكندند. به نقلي ديگر او را دستگير كردند و بر بدن او اسب تاختند و مختار سر او را نزد محمد بن حنيفه فرستاد.10 بعضي از فرزندان شمر به مغرب رفتند و به اندلس در آمدند از جمله آنان كسي كه شهرت دارد نوادة او صميل بن حاتم بن شمر بن ذيالجوشن است كه در زندان عبدالرحمن بن معاويه در 142ق از دنيا رفت.11
مآخذ:
1. لغتنامة دهخدا. ذيل شمر، 31/573.
2. تاريخ مدينة دمشق (تاريخ ابن عساكر)،23/187، مجمع علمي عربي، كتابخانة ظاهريه دمشق.
3. شيخ عباس قمي. سفينة البحار. 4/492، تهران: كتابخانة سنائي.
4. ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه. 3/213، قاهره: داراحياء الكتب العربيه.
5. نصر بن مزاحم مفقري. وقعة الصفين. 303، الطبعة الثانيه، قم: منشورات بصيرتي.
6. ابن شهر آشوب. مناقب. 4/106، تصحيح و تعليق، سيدهاشم رسول محلاتي، قم: مؤسسة نشر علامه.
7. شيخ مفيد، الارشاد. 2/88، قم: مكتبة بصيرتي (بيتا).
8. ابوالمؤيد موفق بن احمد اخطب خوارزمي، مقتل خوارزمي، 2/16، طبع 568هـ، نجف.
9. محمد بن جرير طبري. تاريخ طبري. 6/252، بيروت: دارالقاموس الحديث (بيتا).
10. ابوحنيفه دينوري. الاخبار الطوال. 216، چ1، قاهره: داراحيا الكتب عربي، (افست انتشارات، آفتاب، تهران).
11. دايرةالمعارف تشيع، ج10، ص48 و 51، انتشارات شهيد محبي.
خدیجه بوترابی