فاطمه(س)
فاطمه، بانوي بزرگ اسلام.
فاطمه، دختر محمد بن عبدالله، پيامبر اسلام و خديجه، دختر خوَيلِد، از تيرهاي معروف و از اشخاص محترم قريش است.1 دربارة سال تولد ايشان، اطلاع دقيقي در دست نيست.2 ابنسعد، در طبقات؛3 طبري، در تاريخ؛4 بلاذري، در انساب الاشراف؛5 ابناثير، در كامل؛6 ابوالفرج اصفهاني، در مقاتل اطالبيين؛7 محمد بن اسحاق8 و ابن عبدالبر، در استيعاب،8 معتقدند كه فاطمه، در سالي كه قريش، خانة كعبه را بازسازي ميكردند10 زاده شده است. در مقابل، دانشمندان شيعه، همچون، كافي11 و ابن شهر آشوب، در مناقب؛12 علي بن عيسي اربلي، در كشفالغمه؛13 مجلسي، در بحار از دلائلالامامه14 و كتب ديگر، آوردهاند كه فاطمه(س) پنج سال پس از بعثت پيامبر، متولد گرديده است. بيشتر روايات علما و محدثان شيعه، نشاندهندة ارتباط ميان ولادت زهرا(س) با معراج رسول خداست كه دليلي است بر تولد اين بانوي گرامي، پس از بعثت رسول اكرم، زيرا رسول خدا فرمودهاند: «در شب معراج، سيب بهشتي به من دادند و نطفة دخترم، زهرا، از آن ميوه تكوين يافت».15 القاب اين بانوي بزرگ چنيناند: زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيه، مباركه، محدثه، بتول و القاب ديگر.16 در ميان اين القاب، زهرا، از ساير القاب، مشهورتر است و گاه با نام او همراه ميشود؛ فاطمة زهرا يا فاطمةالزهراء.17 زهرا، در لغت به معني درخشنده و روشن است.18 نامش فاطمه است. فاطمه، وصفي است از مصدر فَطْم كه در لغت به معني بريدن، قطع كردن و جدا كردن است و فاطمه؛ يعني، جدا شده وبريده.19 در كتب شيعه و سني، روايتي از پيغمبر است كه فرمودند: «او را فاطمه ناميدند چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ، بريدهاند».20 فتّال نيشابوري، با توجه به حديثي از امام صادق ميگويد: «چون از بديها، بريده شد، او را فاطمه ناميدند».21 اين بانوي بزرگ، در كنار پدرش، در خانة نبياكرم، پرورش يافت؛ جايي كه نخستين گروه از مسلمانان، به اسلام گرويده، به خدا ايمان آوردند و تربيت ديني را در ساية آموزگاري چون محمد(ص) فرا گرفت؛ تكبير گفتن، رو به سوي خدا ايستادن.22 دوران خردسالي را در تنهايي، سپري كرد، زيرا خواهران او، رقيه و امكلثوم، از او بزرگتر بودند و او همبازي نداشت؛ اين تنهايي انگيزهاي بود كه او از اوان كودكي، به رياضتهاي جسماني و آموزش و دريافتهاي روحاني، توجه خاص داشته باشد.23 مرگ مادرش، خديجه و عموي پدرش، ابوطالب، در يك سال و در زمان تبعيد مسلمانان به شِعب ابيطالب اتفاق افتاد، اما او آموخته بود، بردباري كند و منتظر بشارت پروردگار باشد. شاهد رسيدن تعليمات و شور تازة مسلمانان براي فراگيري تعليمات بود و دشمني همشهريان و خويشاوندان با پدر؛ دشنام، آزار، كشتار.24 اگر تولد او را پنج سال پيش از بعثت بدانيم، تا هفده سالگي، نخواسته يا نتوانسته كه به خانة شوهر برود، زيرا نميخواسته كه پدرش را در آن هنگام سخت كه سرپرستي چون ابوطالب و غمخواري چون خديجه نداشت و دشمنان نيز بر او گستاخ شده بودند، تنها بگذارد، كه پيامبر، نياز به دلجويي داشت.25 اگر تولد او را پنج سال پس از بعثت بدانيم، هنگام ازدواج نه يا ده ساله بوده است.26 دختر پيامبر، خواستگاراني داشت كه پدرش، از ميان آنها، پسر عموي خود، علي بن ابيطالب را به شوهري او برگزيد و به او گفت: «تو را به كسي ميدهم كه از همه نيكوخويتر و در مسلماني، پيشقدم تر است».27 مهرية او چهارصد درهم، اندكي بيشتر يا كمتر بود28 و جهيزيهاش، پيراهني به بهاي هفت درهم، چارقدي به بهاي چهار درهم، قطيفة مشكي بافت خيبر، تختخوابي بافته از برگ خرما، دو تشك با رويههاي ضخيم كتاني كه يكي را از ليف خرما و ديگري را از پشم گوسفند پركرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اِذخِر، پر شده بود، پردهاي از پشم، يك تخته بورياي بافت هجر، آسياي دستي، لگني از مس، مشكي از چرم، قدحي چوبين، كاسهاي گود براي دوشيدن شير در آن، مشكي براي آب، مطهرهاي زفت اندود، سبوئي سبز و چند كوزة گلي.29 پس از يك ماه از خواندن خطبه، به خانة شوهرش رفت و در آنجا نيز، زني نمونه بود؛ همسري نمونه براي علي(ع) و مادري نمونه براي فرزندانش حسن، حسين و زينب.30 از زمان وفات و مكان دفن اين بانوي بزرگ، اطلاع دقيقي در درست نيست، به طوريكه سيد جعفر شهيدي به نقل از كليني آورده است: «چون فاطمه(س) درگذشت. اميرالمؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد».31
مآخذ:
1. شهيدي، سيدجعفر. زندگاني فاطمة زهرا(س). ص21، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377.
2. همان. ص24.
3. محمد بن سعد. الطبقاتُ الكبير. ج8، ص16، زاخائو، ليدن: 1332ق.
4. طبري، محمد بن جرير. تاريخ الرُسُلِ و الملوك. ج13، ص2434، چاپ بريل؛ همان. ج4، ص1869.
5. احمد بن يحيي. انساب الاشراف. ص402، محمد حميدالله. دارالمعارف 1959م.
6. عزالدين علي بن ابيالكرم. الكامل في التاريخ. ج2، ص341، دارصادر: بيروت، 1385ق.
7. اصفهاني، ابوالفرج. مقاتل الطالبين. ص48، سيداحمد صفر. دارالمعرفة: بيروت: لبنان.
8. به نقل از مجلسي در بحار. ص214.
9. ابن عبدالبر يوسف بن عبدالله. الاستيعاب في معرفة الاحصاب. ص750، حيدرآباد: 1336ق.
10. احمد بن يحيي. ص403.
11. كليني، محمد بن يعقوب. الاصولُ في الكافي. ج1، ص458، دارالكتاب الاسلاميه، تهران: 1374ق.
12. محمد بن علي بن شهر آشوب. مناقب آل ابيطالب. ج3، ص357، انتشارات علامه، قم.
13. اربلي، علي بن عيسي. كشفالضمه. به تصحيح حاج سيدهاشم رسولي، ج1، ص449، چاپ تبريز.
14. مجلسي، بحار. ج43، ص7.
15. همان. ص5.
16. شهيدي. ص33.
17. همانجا.
18. همانجا.
19. همان. ص34.
20. بحار. ج43، ص18، نقل شده از: شيخ طوسي، حافظ ابوالقاسم دمشقي و ديگران؛ بحار. ص12، ج43.
21. محمد بن فتال. روضة الواعظين. سيدمحمد مهدي خرسان، ص48، فشورات الرضي.
22. شهيدي. ص35.
23. ؟
24. همان، ص39.
25. همان. ص40.
26. همان. ص48.
27. الرياض النضرة. ج2، ص182؛ اميني، شيخ عبدالحسين احمد. ج3، ص20، دارالكتاب العربي: قاهره.
28. ابنسعد. ج8، ص12؛ عيون الاخبار. ج4، ص70، مكتبة التجارية: قاهره، 1372ق؛ شهيدي. ص58.
29. طوسي، محمد بن حسن. أمالي. ج1، ص39، منشورات المكتبة الاهلية، چاپ افست، قم: منشورات داودي.
30. شهيدي. ص66.
31. همان. ص158- 159.
اسدالله معظمی گودرزی