عمامه
عمامه، پارچهاي نسبتا دراز و كم عرض كه آن را چندين بار دور سر ميپيچند. دستار، منديل، دستارچه، سرپايان، نامهاي تاريخي و انواع ديگرعمامه هستند كه در شكلها و طرحهاي گوناگون در دورههاي مختلف تاريخي مورد استفاده قرار گرفتهاند.1
ايران باستان٭: اگرچه عمامه به عنوان سرپوشي عربي شناخته شده، اما در دوره قبل از اسلام سابقه بستن نوعي دستار بويژه در ميان زنان ايران ديده شده است. يكي از قديميترين اين نمونهها كه به دوران قبل از ورود آرياييها به ايران ميرسد، نوعي دستار است كه زنان در دوره امپراتوري ايلام، به همراه نوعي آرايش موي سر استفاده ميكردهاند.2 گاه نگيني در وسط اين دستار قرار ميگرفت.3 در دوران مادها، برخي از جنگيان با بستن دستاري به دور سر و گردن و گوشهاي خود، از آن به عنوان نوعي كلاهخود بهره ميبردند.4 اين نوع دستار بستن كه روي چانه را فرا ميگرفت دردوره هخامنشيان نيز مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.5 گاه ادامه دستار روي دهان را تا زير بيني ميپوشاند كه در اين صورت كار پنام (دهان بند)6 زردشتيان٭ را انجام ميداد.7 در نواحي شرقي ايران نيز بستن نوعي دستار با لبه ريشهدار، كه گاه شاخكي بالاي خود داشت، مرسوم بود.8
ابتداي اسلام تا مغول: عمامه اصلي پيامبر عمامهاي سياه از پارچه بُرد يماني بود.9 عمامه ديگرشان كه سحاب نام داشت ظاهرا سفيد بود.10 جز اينها عمامه زردي نيز داشتند.11 اگرچه بستن عمامه را همگان ميدانستهاند، اما طريقه درست بستن آن فني بوده كه حرفه برخي از اشخاص بوده كه از اين راه امرار معاش ميكردهاند.12روش بستن عمامه يا به صورتي بود كه تمام پارچه را دور سر ميبستند و چيزي از آن آويخته و رها نميماند، و يا طوري آن را بر سر ميبستند كه دنباله آن از پشت سر حدود يك وجب و از جلو تا كمر يا از زير چانه گذشته، روي شانه آويخته ميماند، كه به اين حالت تحت الحنك ميگفتند.13 گاهي اين ادامه آويخته در جلو را بالا آورده و صورت خود را از زير چشمها به پايين با آن ميپوشاندند كه اين پوشش صورت را لثام ميگفتند.14 خليفه دوم عمامهاي سياه از بُرد يماني، 15 و علي بن ابيطالب(ع) عمامهاي به رنگ قرمز مات بر سر ميگذاشتند.16 آن حضرت همچنين، از عمامههاي سياه و سفيد پيامبر نيز استفاده ميكردند.17 هرچند امويان را به خاطر سفيدپوشي و بر سر نهادن عمامههاي سفيد " مبيضه" گفتهاند، 18 اما برخي از اين خلفا عمامههايي با رنگهاي ديگر نيز بر سر داشتهاند، همچون عمامه سبز سليمان، 19 يا عمامه قرمز وليد، 20 و حجاج بن يوسف.21 امام رضا(ع) در نماز عيد، عمامهاي كتاني و سفيد بر سر داشت.22 اعراب به گونهاي از عمامههاي سرخ رنگ زربفت و جواهرنشان، تاج٭ ميگفتند.23 برخي از علما و شعرا و خطباي اين زمان از دستارهاي زرد رنگ هراتي" هري عمامه " استفاده ميكردند.24 همچنين علما ازعمامههاي سفيد با دنباله آويخته ( تحت الحنك دار) كه اغلب با نوار كوچك طلايي يا زرد رنگي تزيين شده(مطرز، طرازدار٭) و به گونهاي ازآن " عمامة الكبيره " ميگفتند، استفاده ميكردند.25 سيستانيان عمامههاي خود را بزرگ ميبستند.26 دستار وزارت، دستاري بزرگ و تحت الحنك دار بود، كه اغلب از ابريشم بسيارنازك ( قصب ) كه طول زيادي داشت پيچيده ميشد و همچون دستار شاهان بويي مطرز بود.27 گاه شاه سلجوقي عمامهاي سفيد كه نگين بزرگي در جلوي آن بود، بر سر ميگذاشت.28 نوعي از اين دستار را به همراه تزيينات ديگر، بر سر زنان آن زمان نيز ميتوان ديد.29 در سوگواري٭ها گاه دستارسفيد، 30 و اغلب دستار سياهي دور سر ميبستند.31 برخي از شهرها به سبب تهيه برخي ازانواع عمامهها معروفيتي داشتند:هرات عمامههاي زرد رنگ32 قومس منديلهاي سفيد،33 فسا دستارهاي شربي،34 شوش عمامههاي ضخيم خزي35 طبرستان دستارهاي ممتاز،36 و آمل دستارچههاي درشت بافت( خيش ) و زربفت37 توليد ميكردند.
مغول تا عصر حاضر: برخي از ايلخانان مغول مانند غازان خان، عمامه بر سر گذاشتهاند. رنگ اين عمامهها، گاه سفيد بوده است.38 تيموريان نيز از عمامههاي سفيدي كه ادامهاش پشت سررها ميشد، و با جقه و پرهايي تزيين شده بود، استفاده ميكردند.39 علما از دستارهاي سفيد، يا پشمي سياه، كه ادامه آن تحت الحنك بود، و گاه اين ادامه آويخته را از زير چانه به طرف شانه ديگر ميبردند، استفاده ميكردند.40 زنان يا دستاري را دور كلاه خود ميپيچيدند،41 يا دستار سبزي را به همراه سربند قرمزي بر سر ميگذاشتند. غير از اين از دستار سفيدي كه نواري طلايي در جلوي آن بود، نيزاستفاده ميكردند.42 شاهان صفوي٭ گاه برعمامه سفيد خود، شال زردي ميبستند.43 اما رايجترين و رسميترين عمامه، دستاري بود از پارچه نازك قهوهاي و كرم رنگ كه چندين بار دور سر پيچيده شده و به شكل كلاهي كه چندين ترك داشت، ديده ميشد.44 نوازندگان دستارهاي سفيد،45 يا چهارخانه، و مانند آن بر سر ميگذاشتند.46 حتي جنگيان نيز به دور كلاهخود خود عمامهاي ميبستند كه معروفترين آن همان است كه به كلاه قزلباش معروف شده است.47 نوعي از اين كلاه٭ از ماهوت قرمز" سقرلاط " تهيه ميشد، و بر هر يك از دوازده ترك آن نام امامي نوشته شده بود.48 نوشتهاند شاه اسماعيل بعد از نبرد چالدران در مرگ سپاهيانش، عمامه سياه بسته است.49 امروزه عمامه سفيد را روحانيون، و عمامههاي سياه را سادات روحاني بر سر ميگذارند. در حوزههاي علميه، پايان بخشي از دورههاي تحصيلي، با مراسم اعطاي عمامه ( اجازه يافتن طلبه به گذاشتن عمامه ) همراه است.50
نك : سربند، لباس دراويش و صوفيان
مآخذ :
1- يادداشت مولف، نيز، اسدي طوسي، لغت فرس، به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران، كتابخانه طهوري، 1336، ص 148
2- Spycket,A.Les figurines de Suse,MDAI,lii,Paris,Gabalda,1992, Pp.92, 95,115,pl.61-62,84,no 472,493,719
تنديسهاي بدست آمده از شوش
3- Ibid,P.119,pl.84,no 724
4- Ghirshman,R.Perse,proto-iraniens,Mèdes,Achéménides.Paris, Gallimard,1963,vol 1,p.269,fig 331
اثر مهر استوانهاي، سده 6-5 پ م، ماديها در پيكار با سكاها، كتابخانه ملي پاريس
5- Dalton,O.The Treasure of the oxus with other examples of early oriental metal work,London,1964,pl.37,fig 18.a
نقش فرناباذ شهربان فريگيه روي سكه استاتر طلا، موزه لندن
6- ويسپرد، گزارش ابراهيم پورداود، به كوشش بهرام فره وشي، انتشارات دانشگاه تهران، 2537، ص 169
7- Parrot,A.Sumer,Paris,Gallimard,1960,p.270,fig 337
نقش روي تابوت اسكندر، صيدون، موزه استانبول
8- Stronach,D." La statue de Darius le grand decouverte a Suse" ,DAFI,iv, 1974,Pp.61-72 ; Walser,V.Persepolis,Tübingen,1980,Pp.30-66
نقش روي پايه تنديس داريوش اول، موزه ايران باستان؛ نقش برجستههاي تخت جمشيد، آپادانا
9- ظاهرا حرقانيه نام داشته است. بخاري، محمد بن اسماعيل.الجامع الصحيح(صحيح بخاري)، محمد محسن خان، Arabic-English، قاهره، دارالفكر، 1391 ق، ج 7 صص 68- 71؛ ابن حنبل، احمد.المسند، شرح احمد محمد شاكر، الطبعة الثالثه، مصر، دارالمعارف، 1368 ق/ 1949 م، ج3، ص 363؛ پيامبراين عمامه را به عنوان نشانه امان دادن براي صفوان بن اميه فرستادند. هشام، عبدالملك، و محمد بن اسحاق، السيرة النبويه، طبع مصطفي السقاء، ابراهيم الابياري، عبدالحفيظ شلبي، مصر، 1936 م، ترجمه و انشاي فارسي، رفيع الدين اسحاق بن محمد همداني، تصحيح و مقدمه، اصغر مهدوي، تهران، خوارزمي، 1360، ج2 ص893؛ واقدي، ابوعبدالله محمد بن عمر.المغازي، تحقيق مارسدن جونس، الطبعة الثالثه، بيروت، 1409 ق/1989 م، ج2، صص 853-854؛ اين عمامه هماني است كه ظاهرا علي بن ابيطالب در نبرد صفين بر سر داشت. دينوري، احمد بن داود.الاخبار الطوال، طبع عبدالمنعم عامر، جمال الدين الشيال، قاهره، 1960 م، ص 186؛
Dozy,R.P.R. Dictionnaire détaillé noms des vêtements chez les Arabes, Amsterdam,1845,Pp.375-378
10- يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب. تاريخ، بيروت، دارصادر، 1960 م، ج 2، ص 72؛ كليني
رازي، ابي جعفر محمد بن يعقوب.اصول كافي، ترجمه و شرح جواد مصطفوي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، بي تا، ج 1، ص 342. مقايسه شود با
Dozy.Pp.305-311
11- كتاني، محمد بن جعفر.الدعامة في احكام سنة العمامة، دمشق، 1342 ق، صص 6، 14، 6،
67؛ نويري، شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب. نهاية الارب في فنون الادب، قاهره، مطبعة دارالكتب، 1373 ق/1955 م، ج 18، ص284
12- دهخدا، علي اكبر، لغت نامه، ذيل عمامه
13- واقدي، ج 2، صص560، 832، ج ۳، صص 905، 1079؛ ابن هشام، ج2، صص
1074-1077؛ يعقوبي، ج2، ص 59
14- يعني پوشاندن صورت از حد چشمها به پايين. پيامبر در فتح مكه. كتاني، صص 18، 68؛ بخاري، ج 7، صص 68-71؛ شعرايي مانند فرزدق و يا ابن سريج.اصفهاني، ابوالفرج علي بن حسين. كتاب الاغاني، اعداد، مكتب تحقيق، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1414-1415 ق/ 1994 م، الطبعة الاولي، ج1، صص 206-207، ج2، ص 507
15- طبري، ابي جعفر محمد بن جرير. تاريخ الرسل و الملوك، قاهره، 1939-1957 م، ج3، ص 271
16- طبري، ج3، صص 386، 451؛ ابن اثير، عزالدين ابوالحسن.الكامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، داربيروت، 1385ق/ 1965 م، ج ۳، ص 191
17- دينوري، ص 186؛ مقايسه شود با بخاري، ج7، صص 68-71؛
18- Supuler,B.Iran in frǜh-Islamischer zeit,Wiesbadan,1952,Pp. 347-349
19- ابن اثير، ج 5، ص 38؛ اصفهاني، ج4، ص 452
20- اصفهاني، ج 6، ص 481، ج 9، ص 180-182؛
Almagro,A.L.Caballero.,J.Zozaya;Qusayr Amra,Madrid,1975,P.178
21- ابن اثير، ج 4، ص 374. ابن اثير در حوادث سال 92 ضمن فتح اندلس از خانهاي در آنجا ياد ميكند كه در آن تصاويري از بزرگان عرب بود كه همه بر سر عمامههايي سرخ داشتند. ج4، ص 566. عبدالله خازم نيز چنين عمامهاي داشته. نرشخي، ابوبكرمحمد بن جعفر. تاريخ بخارا، ترجمه ابونصرقباوي، تلخيص محمد بن زفر، تصحيح مدرس رضوي، تهران، توس، 1363، ص 55، 60.
22- مفيد، محمد بن نعمان. كتاب الارشاد، تصحيح كاظم موسوي مياميي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1377 ق، ج2، ص 256-257
23- " العمائم تيجان العرب " اصفهاني، ج 4، ص 546؛ ابن هشام، ج 2، ص 779؛ ابن اثير، ج 2، ص 193.
24- اصفهاني، ج8، ص 259.
25- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. البيان و التبيين، تحقيق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مكتبة الجاحظ، 1960-1961 م، ج1 ص 42؛ متز، آدام، الحضارة الاسلامية في القرن الرابع، نقله الي العربية محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره، لجنة التاليف و الترجمه، 1377 ق/ 1957 م، ج2، صص 186-188، منوچهري دامغاني. ديوان، تصحيح محمد دبيرسياقي، تهران 1363، ص187.
26- مانند فرخي شاعر. نظامي عروضي، احمد بن عمرسمرقندي. چهارمقاله، تصحيح محمد قزويني، به اهتمام محمد معين، تهران، اميركبير، 1364، ص 59.
27- ابن اثير، ج9، ص 424؛ خواندمير. دستورالوزراء، چاپ سعيد نفيسي، تهران، اقبال، 2535، ص 123؛ شعر ابوالحسن سلامي (د 394 ق/1003 م) چيت ساز، محمدرضا. تاريخ پوشاك ايرانيان، انتشارات سمت، 1379، ص 149، يادداشت 623.
28- امير مسعود غزنوي. البته در مرگ پدر. بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين.تاريخ بيهقي، به كوشش خليل خطيب رهبر، تهران، سعدي، 1368، ج1، ص 13؛ نقش سواركار بر بشقاب منتسب به ري در موزه ويكتوريا و آلبرت، لندن
Pope,A.U. A survey of Persian art,ed,P.Ackerman,Tehran,1964-1967,vol 10,P.632
مقايسه شود با دستار توزي طغرل. باسورث، ادموند كليفورد. تاريخ غزنويان، ترجمه حسن انوشه، تهران، اميركبير، 1356، ص 260
29- Ibid,Pp.641.B,646.B,651-653,679,693,Ibid,vol IV,p.1643,fig,a-n
نقوش انساني بر روي بشقاب و ظروف ديگر، به ترتيب، ري يا ساوه، كاشان، مجموعه بارلو، موزه متروپوليتن، مجموعه ادسل فورد، در تصرف كيليكين، در تصرف لهمان، مجموعه پرويسيني ؛
Grube,E.J.Islamic pottery of the eighth to the fifteenth century in the keir collection,Oxford,1976,op.233,no 183
30- عتبي، ابونصرمحمد بن عبدالجبار. تاريخ يميني، شرح منيني، مصر، مطبعه وهبيه، 1286 ق، ترجمه ابوالشرف ناصح جرفادقاني، به اهتمام جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه ونشر كتاب، 1345، ص 424؛ بيهقي، ج1، صص 13، 94؛ مقايسه كنيد با دوران بني اميه " عليهم الظهائر البيض شعار الحزن " يعقوبي. ج3، صص 180-181؛
31- مقدسي، ابوعبدالله محمدبن احمد.احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، طبع دخويه، ليدن، بريل، 1906 م، ص 367؛ حدود العالم من المشرق الي المغرب، مولف ناشناخته، مقدمه بارتولد، تعليقات مينورسكي، ترجمه ميرحسين شاه، تصحيح و حواشي مريم ميراحمدي، غلامرضا ورهرام، تهران، دانشگاه الزهراء، 1372، ص 398
32- مقدسي.ص 307 ؛ ابن اثير، ج4، ص 473
33- مقدسي.ص 367؛ حدود العالم، ص 398
34- ابن حوقل.صورة الارض، الطبعة الثانيه، ليدن، بريل، 1938-1939م، ص 261؛ مقدسي. ص 442
35- مقدسي. صص 402- 416؛ ابن حوقل، صص 227-231؛ حدود العالم، ص 386؛ ابن الجوزي، ابوالفرج عبدالرحمن.المنتظم في تاريخ الملوك والامم، دايرةالمعارف عثمانيه، حيدر آباد دكن، 1358- 1359 ق، ج 8، ص 65
36- جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر. الحيوان، تحقيق و شرح عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1356-1364 ق/ 1938- 1945 م، ج3، ص 27؛ جهشياري، ابوعبدالله محمد بن عبدوس. الوزراء والكتاب، تحقيق مصطفي السقا، ابراهيم الابياري، عبدالحفيظ شلبي، الطبعة الاولي، قاهره، مطبعة مصطفي الحلبي و اولاده، 1358 ق/ 1938 م، ص 184
37- مقدسي. ص 353؛ حدود العالم، ص 397
38-Gray,B; La peinture Persane,Genève,1977,Pp.63-64
نسخه شاهنامه، شيراز. توپكاپي استانبول، حزين 1511. پشت ورقه 203؛ گروسه، رنه، امپراطوري صحرانوردان، ترجمه و تحشيه عبدالحسين ميكده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1353، صص 619، 627؛ دستارچه ملك اشرف، حافظ ابرو، شهاب الدين عبدالله هروي.ذيل جامع التواريخ رشيدي، به اهتمام خانبابا بياني، تهران، انجمن آثار ملي، چاپ دوم، 1350، ص 221؛ عمامه قراسُنقر، ابن بطوطه، شرف الدين ابوعبدالله.سفرنامه، ترجمه محمد علي موحد، تهران، علمي و فرهنگي، 1361،، ج1، ص 74
Blair,S.A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol XXVII,1995,Pp.33-35
نسخه جامع التواريخ، تبريز. ورقههاي 257-249. مجموعه خليلي
39- شاهنامه كاخ گلستان، ش 2173، ص 14، مجلس سوم؛ سودآور، ابوالعلاء.هنردربارهاي ايران، ترجمه ناهيد محمد شميراني، تهران، كارنگ، 1380، صص 84-93، 119، ش 29، تاجگذاري سلطان حسين ميرزا بايقرا، دربار سلطان حسين، توپكاپي سرا، H.1636، ش 31، حرمسراي سلطان حسين ميرزا بايقرا، ديوان اميرخسرو دهلوي
Gray,Pp.112-113,127-129
خمسه نظامي، موزه لندن، لندرزAdd.25900 ورقه161؛ عكاشه، ثروت.موسوعة التصوير الاسلامي، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون، الطبعة الاولي، 1999م، صص174-180، لوحه 174، شاهنامه بايسنقر، كاخ گلستان
40- Blair,S. A compendium of chronicles, the Nasser D.Khalili collection of Islamic art,ed,J.Raby,Oxford university press,vol 12,P.27 ;Gray,Pp.115 -123
ورقي از نسخهاي، شيراز ؟، مجموعه خليلي Mss 920؛ خمسه اميرعلي شيرنوايي، آكسفورد، بودليان، ورقه 34؛ خمسه نظامي، موزه لندن، لندرز، or.6810، ورقههاي 106، 135؛ عكاشه، صص180، 194، 209، لوحههاي 184، 226، 273، كليله و دمنه، توپكاپي سرا، عجايب الوخلوقات قزويني، دارالكتب مصر؛ سودآور، صص 84-88، 119، ش 29، تاجگذاري سلطان حسين ميرزا بايقرا؛ دربار سلطان حسين، توپكاپي سرا، H.1636
41-Gray,Pp.57-58
ورقي از نسخه شاهنامه ( وزير قوام الدين )، شيراز. بالتيمور، گالري هنر والترز، W.477
42-Ibid,Pp.53-55
خسرو و شيرين نظامي، گالري فري ير، واشنگتن n.31.34، مجلس سوم؛ عكاشه، ص 213، لوحه 279، ديوان حافظ، دارالكتب مصر؛ شاهنامه موزه رضا عباسي، ش1971، ص 814،
43- Nizami; Ganjevi,Khamsa miniatures,انتشارات يازيچي، باكو، 1983 م
,no 17
مجلسي از خمسه نظامي؛ شاهنامه كاخ گلستان، ش 2226، ص 463، مجلس نهم؛ كمپفر، انگلبرت. سفرنامه، ترجمه كيكاوس جهانداري، انتشارات خوارزمي، 1363، صص 252-255
44-Ibid, no 10,12
مجالسي از خمسه نظامي؛ عكاشه، ص 213 لوحه 277، قران السعدين، موزه توپكاپي؛ شاهنامه موزه ايران باستان، ش 2120- 312، مجلس يازدهم، ص 261؛ شاهنامه موزه رضا عباسي، تك برگ، ش 605
45- Ibid,no 2,44
خمسه نظامي؛ شاهنامههاي كاخ گلستان، ش 716، ص 4-۳، مجالس اول و دوم؛ ش2173، ص 1-2، مجالس اول و دوم؛ شاهنامههاي موزه رضا عباسي، ش 1971، ص 814، مجلس هفدهم؛ مقايسه شود با حافظ ابرو، ج1، صص 170، 181، ج2، صص 780، 825، 846.
46- عكاشه، ص235، لوحه 319، تصويرديواري، كاخ چهل ستون؛ ذكاء، يحيي، و محمد حسن سمسار. آثار هنري ايران در مجموعه نخست وزيري، انتشارات نخست وزيري، 1357، صص 40، 43.
47- عكاشه، ص، 206، لوحه 263، مهر و مشتري، دارالكتب مصر
Nizami,no 5,27,33,43,45,57
مجالس خمسه نظامي؛ شاهنامه موزه ايران باستان، ش 2120-312، ص 261، مجلس يازدهم؛ روياي سلطان حيدر در عالم آراي صفوي آمده است، عالم آراي صفوي، مولف ناشناخته، به كوشش يدالله شكري، تهران، اطلاعات، 1363صص 30-31. به هرحال رويايي شبيه به روياي سلطان حيدر را در باب تاج، در مورد شيخ صفيالدين اردبيلي نيز نوشتهاند، به نظر ميرسد، سابقه اين تاج، قديميتر باشد. سيد فيروز شاه زرين كلاه، و محمد حافظ، هردو از اجداد شاه عباس، و از نظر زماني مقدم بر شيخ صفيالدين اردبيلي، تاج زرين بر سر داشتهاند. سلطان علي، اين تاج را در گيرودار جنگها، سرانجام از سرخود برداشته و بر سر برادرش، اسماعيل، شاه آينده ايران، نهاد، همانجا، صص ۳، 6، 13، 37؛ ونيزيان، ( دالساندري، باربارو، و...) سفرنامههاي ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميري، تهران، 1349، صص 326، 364-365، 414- 429
48- منشي، اسكندربيگ. تاريخ عالم آراي عباسي، 1314 ق، طهران، ج 1، ص 19
49- فلسفي، نصرالله. زندگاني شاه عباس اول، دانشگاه تهران، 1353، ص 121؛
Savory,R.M. Safavids Persia,CHI,Cambridge,1970,P.93
50-Algar,H." Amāma "Iranica,vol 1,F 9,Pp.919-921
؛ براي برخي از اصطلاحات فارسي در مورد عمامه، نك : دهخدا، علي اكبر، امثال و حكم، اميركبير، 1363، ج 2، صص 804-805
محمدرضا چیت ساز