صحاح الفرس
صِحاحُ الْفُرس، فرهنگ قديمي فارسي تأليف شمسالدين محمد مشهور به شمس منشي (684 پيش از 777ق / 1285 ـ پيش از 1375م).
اين فرهنگ كهنترين واژگان موجود فارسي به فارسي پس از لُغت فُرس٭ اسدي طوسي٭ به شمار ميرود. مؤلف آن فرزند فخرالدين هندوشاه نخجواني (د 730 ق / 1329 م) است.1 شمس منشي كه نديم يا منشي خواجه غياثالدين محمد فرزند خواجه رشيدالدين فضل الله، وزير سلطان ابوسعيد بهادرخان (حك 717 ـ 736 ق/ 1317 ـ 1335 م) بود، در 728 ق / 1327 م تأليف اين فرهنگ را به نام وي به پايان برد. صحاح الفرس حاوي 25 باب ، حـ 430 فصل و 2300 واژه است.2 صحاح الفرس مانند لغت فرس واژههاي سادهاي دارد3 و ترتيب الفبايي آن بر اساس حرف آخر واژهها با عنوان «باب» و حرف اول آن به عنوان «فصل» است.4 در اين فرهنگ شعرهاي شاعراني چون امير معزّي،* اديب صابر ترمذي، * مسعود سعدِ سلمان، * نظامي گنجوي، * سعدي شيرازي، * هندوشاه نخجواني (پدر مؤلف) و جز آنان براي تمثيل و درك درست معاني واژگان آمده و مجموع شاعران آن به 140 تن ميرسد.5 صحاح الفرس در واقع فرهنگي است كه ايران دورة پيش از مغولان را با دورههاي پس از آن پيوند ميدهد. به عبارت ديگر، نخستين فرهنگ فارسي به فارسي پس از عهد مغول در ايران است.6 اين فرهنگ به دلايلي نظير وحدت و جامعيت مطالب، حوادث دوران و محيط زيست مؤلف، قدمت تأليف و شرح سير زبانشناسي در حوزههاي علمي كشور تا سدة 8 ق، اهميت و تازگي دارد.7 عبدالعلي طاعتي صحاح الفرس را تصحيح كرده و توسط بنگاه ترجمه و نشر كتاب به چاپ رسانيده است.
مآخذ:
- صفا، ذبيحالله. تاريخ ادبيات در ايران. تهران: دانشگاه تهران، چ 2 ، 2535 (1355)، ج 3، ب 2، ص1300 ، 1303.
- طاعتي، عبدالعلي. «صحاح الفرس»، مقدمة لغت نامة دهخدا. گروهي از نويسندگان، تهران: دانشگاه تهران، 1338، ص187.
- دبيرسياقي، محمد. فرهنگهاي فارسي به فارسي و فارسي به زبانهاي ديگر. تهران: آرا، چ 2، 1375، ص 38.
- نقوي، شهريار. فرهنگنويسي فارسي در هند و پاكستان. تهران: انتشارات ادارة كل نگارش وزارت فرهنگ، 1341، ص 8.
- معصومي، بهرام. همانجا.
- دبيرسياقي، محمد. همان، ص 43.
- نخجواني، محمد بن هندوشاه. صحاح الفرس. به اهتمام عبدالعلي طاعتي ،تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1341، ص 9 (مقدمة مصحح).
ابوالقاسم رادفر