احزاب سیاسی
احزاب سياسي، نخستين نشانههاي پيدايش احزاب سياسي در ايران به تشكيل سازمانهاي نيمه مخفي در آستانة انقلاب مشروطه باز ميگردد.1 در ميان اين سازمانها، «مركز غيبيِ» تبريز و «حزب اجتماعيون عاميونِ» روشنفكران مهاجر ايراني در باكو به سوسياليسم گرايش داشتند؛ «مجمع آدميت» از مرام ليبرالي پيروي ميكرد؛ «كميتة انقلابي» از روشنفكران راديكال تشكيل شده بود و «انجمن مخفي» داراي گرايش مذهبي بود و با سيد محمد طباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني رابطه داشت.2 اين سازمانها در پيروزي انقلاب مشروطه و جنگ داخلي پس از كودتاي محمدعليشاه براي اعادة مشروطيت نقش مهمي داشتند. پس از استقرار دورة دوم مجلس شوراي ملي، براي نخستين بار دو حزب «اجتماعيون عاميون» و «اجتماعيون اعتداليون» (يا دمكرات) رسماً فعاليت خود را آغاز كردند كه اولي گرايشي محافظه كار و دومي تمايلي انقلابي داشت.3 رقابت اين دو حزب به تدريج به خشونت گراييد و حوادثي چون قتل سيد عبدالله بهبهاني و خلع سلاح اجباري مجاهدين آذربايجاني تحت فرمان ستارخان و باقرخان نتيجة آن بود.4 اما اعضاي اين دو حزب بر سر مواجهه با اولتيماتوم روسيه در ماجراي مورگان شوستر همصدا شدند و دولت را به مقاومت در برابر فشار همساية شمالي فرا خواندند.5 مجلس دوم به دليل همين مقاومت توسط ناصرالملك، نايبالسلطنه، منحل شد.6 گروهي از رهبران دموكراتها و اعتداليون در مجلس سوم نيز در جريان جنگ جهاني اول با هم همراه شدند و كميتة مقاومت ملي را تشكيل دادند.7 نخستين حزب كمونيست ايران مدتي پس از وقوع انقلاب 1917م روسيه در مناطق شمالي كشور تأسيس شد و براي مدتي جمهوري سوسياليستي گيلان را به همراه رهبران نهضت جنگل*، تشكيل داد.8 پس از كودتاي 1299ش و در مجلس چهارم، تقسيمبندي دمكراتها و اعتداليون تحت تأثير اختلافاتي كه در جنگ جهاني اول و ماجراي قرارداد 1919م پيش آمده بود، تغيير كرد و دو حزب «سوسياليست» و «اصلاحطلب» به وجود آمدند.9 در مجلس پنجم هواداران سردار سپه حزب «تجدد» را تشكيل دادند كه ابتدا از برقراري جمهوري و سپس از به سلطنت رسيدن رضاخان حمايت كرد.10 فعاليتهاي حزبي در دوران رضاشاه پهلوي تقريباً تعطيل شد و تنها هواداران سوسياليسم اقدامات مخفيانة خود را ادامه دادند.11 اعضاي گروه ماركسيستي موسوم به 53 نفر به رهبري دكتر تقي اراني كه در 1316ش بازداشت شدند، به اتهام ترويج مرام اشتراكي محاكمه و به زندان محكوم گرديدند.12 پس از اشغال كشور توسط قواي متفقين و كنارهگيري رضاشاه، فضاي سياسي كشور به كلي منقلب شد و احزاب و تشكلهاي سياسي بيشماري به وجود آمد. از مهمترين آنها ميتوان به حزب توده، حزب ايران، حزب اتحاد ملي به رهبري سيد محمدصادق طباطبايي و سهامالسلطان بيات، حزب عدالت به رهبري جمال امامي، علي دشتي و ابراهيم خواجهنوري و حزب ارادة ملي به رهبري سيد ضياءالدين طباطبايي* اشاره كرد كه در كشمكشهاي دورة چهاردهم مجلس نقشي فعال بازي كردند.13 از سوي ديگر احزابي چون فرقة دمكرات آذربايجان و فرقة دمكرات كردستان با حمايت شوروي و در نقاط تحت اشغال آن تشكيل شدند كه داعية خودمختاري و استقلال داشتند.14 گروهي از جوانان راديكال مذهبي نيز به رهبري سيد مجتبي نواب صفوي، جمعيت فدائيان اسلام* را تشكيل دادند كه در طول فعاليت خود احمد كسروي، حاجيعلي رزمآرا (نخستوزير وقت) و عبدالحسين هژير (وزير وقت دربار) را به قتل رساندند و عليه دكتر حسين فاطمي و حسين علاء (نخستوزير در سال 1334ش) سوء قصد نافرجام داشتند.15 احمد قوام، نخستوزيري كه در 1324ش براي حل غائلة آذربايجان انتخاب شد، با حزب توده ائتلاف كرد و سه وزير تودهاي در دولت خود به كار گرفت؛16 اما هنگامي كه با واكنشهاي تند نيروهاي محافظهكار روبهرو شد، در روش خود تجديد نظر كرد. او همچنين براي تثبيت قدرت خود در مجلس پانزدهم، حزبي به نام حزب دموكرات ايران* تشكيل داد و با دخالت گسترده در انتخابات، نامزدهاي اين حزب را به مجلس وارد كرد.17 اما اين نمايندگان به او وفادار نماندند و حزب مدتي بعد منحل شد. در انتخابات مجلس شانزدهم نيز تلاش محمدرضا شاه پهلوي و دربار براي دستكاري در انتخابات به تشكيل جبهة ملي ايران* به رهبري دكتر محمد مصدق انجاميد.18 در اين جبهه گروههايي چون حزب ايران، حزب زحمتكشان (و «نيروي سوم»، پس از انشعاب از زحمتكشان)، حزب پان ايرانيست، جامعة مسلمانان مجاهد و حزب مردم ايران مشاركت داشتند.19 ملي شدن نفت ايران تا حدودي نتيجة فعاليت اين احزاب و گروهها بود. بازماندة گروههاي جبهة ملي پس از كودتاي 28 مرداد* 1332ش، ابتدا نهضت مقاومت ملي را تشكيل دادند و سپس جبهة ملي دوم و سوم ايجاد شد كه توفيق چنداني نيافت.20 نهضت آزادي ايران* يكي از تشكلهاي جبهة ملي سوم بود كه در 1340ش تأسيس شده بود21 و پس از انقلاب اسلامي نيز به فعاليت خود ادامه داد. از گروهها و احزاب مذهبي كه در سالهاي پس از كودتا فعال بودند ميتوان از هيأتهاي مؤتلفة اسلامي نام برد كه ترور حسنعلي منصور را در 1343ش طراحي و اجرا كردند22 و پس از پيروزي انقلاب اسلامي وارد حكومت شدند. از سوي ديگر محمدرضا شاه در دهة 1330ش به تقليد از نظامهاي دوحزبي آمريكا و بريتانيا، دو سياستمدار وفادار به خود را مأمور تشكيل حزبهاي حكومتي كرد. به اين ترتيب اسدالله علم حزب مردم و دكتر منوچهر اقبال، حزب مليون را تشكيل دادند.23 حزب مليون در دهة 1340ش جاي خود را به حزب ايران نوين داد. نظام دو حزبي تا اواخر سال 1353ش كه شاه ناگهان تصميم خود را براي تشكيل حزبي واحد به نام حزب رستاخيز ملي ايران* اعلام كرد، برقرار بود.24 همة احزاب ديگر، با تشكيل اين حزب واحد تعطيل شدند و تنها در بحبوحة انقلاب اسلامي امكان فعاليت آنها دوباره فراهم شد. در طول سالهاي اولية دهة 1350ش چند سازمان چريكي زيرزميني نيز شكل گرفت كه مهمترين آنها سازمان فدائيان خلق ايران* و سازمان مجاهدين خلق ايران* بودند.25 جامعة روحانيت مبارز*، مجمع روحانيون مبارز*، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي*، حزب كارگزاران سازندگي و جبهة مشاركت ايران اسلامي مهمترين حزبهاي فعال در عرصة سياست ايران در عصر جمهوري اسلامي هستند.
مآخذ:
1- آبراهاميان، يرواند. ايران بين دو انقلاب. ترجمة احمد گلمحمدي و محمدابراهيم فتاحي وليلايي، تهران: نشر ني، 1382، ص 98.
2- ناظمالاسلام كرماني. تاريخ بيداري ايرانيان. تهران: اميركبير، 1381، ص 163-165؛ آبراهاميان، يرواند. همان. 99-103.
3- بهار، محمدتقي. تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران. ج 1، تهران: اميركبير، 1380، ص 8-11.
4- تقيزاده، سيدحسن. زندگي طوفاني؛ خاطرات سيد حسن تقيزاده. تهران: انتشارات علمي، 1368، ص 143-145؛ بهار، محمدتقي. همان. ص 11؛ آبراهاميان، يرواند. همان. ص 133-134؛ كسروي، احمد. تاريخ 18 سالة آذربايجان. تهران: اميركبير، 1378، ص 137-146.
5- همايون كاتوزيان، محمدعلي. دولت و جامعه در ايران؛ انقراض قاجار و استقرار پهلوي. ترجمة حسن افشار، تهران: نشر مركز، 1379، ص 93؛ آبراهاميان، يرواند. همان. ص 136.
6- عاقلي، باقر. روزشمار تاريخ ايران؛ از مشروطه تا انقلاب. ج 1، تهران: نشر گفتار، 1379، ص 88.
7- كسروي، احمد. همان. ص 639؛ بهار، محمدتقي. همان. ص 23.
8- غني، سيروس. ايران؛ برآمدن رضاخان. ترجمة حسن كامشاد. تهران: انتشارات نيلوفر، 1380، ص 87-88.
9- بهار، محمدتقي. همان. ص 120-121.
10- همان. ج 2، ص 28؛ غني، سيروس. همان. ص 332.
11- نوذري، عزتالله. تاريخ احزاب سياسي در ايران. شيراز: نويد، 1380، ص 16؛ آبراهاميان، يرواند. همان. ص 193-194.
12- عاقلي، باقر. همان. ج 1، 318.
13- آبراهاميان، يرواند. همان. ص193-194.
14- همان. ص 286.
15- همايون كاتوزيان، محمدعلي. مصدق و نبرد قدرت. ترجمة احمد تدين، تهران: مؤسسة خدمات فرهنگي رسا، 1379، ص 298.
16- آبراهاميان، يرواند. همان. ص 288-289.
17- همان. ص 296.
18- همايون كاتوزيان، محمدعلي. مصدق و نبرد قدرت. ص 149-151.
19- همان. ص 171-176.
20- نجاتي، غلامرضا. تاريخ سياسي بيست و پنج سالة ايران. ج 1، تهران: خدمات فرهنگي رسا، 1373، فصلهاي سوم و پنجم.
21- برزين، سعيد. زندگينامة سياسي مهندس مهدي بازرگان. تهران: نشر مركز، 1374، ص 310-312.
22- استادي، كاظم. سرنوشت منصور. تهران: نشر قدس، 1381، ص 251.
23- عاقلي، باقر. همان. ج 2، ص 79.
24- همان. ص 294.
25- نجاتي، غلامرضا. همان. ج 1، 376.
امید پارسانژاد