پرش به محتوا

نوروز در میان سایر اقوام و ملل

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۴ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۱ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «نوروز در میان دیگر اقوام و ملل جشن طبیعت بودن نوروز، موجب شده است که دستکم در نیمکره شمالی زمین از دیرباز ملل و مردمی که به مرحله معینی از مدنیت دست یافته‌اند متوجه آن شده باشند. به عبارت دیگر، شاید هیچ ملتی نبوده باشد که متوجه گذران عمر زمین،...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نوروز در میان دیگر اقوام و ملل

جشن طبیعت بودن نوروز، موجب شده است که دستکم در نیمکره شمالی زمین از دیرباز ملل و مردمی که به مرحله معینی از مدنیت دست یافته‌اند متوجه آن شده باشند. به عبارت دیگر، شاید هیچ ملتی نبوده باشد که متوجه گذران عمر زمین، کهنه‌شدن سال، مرگ زمستانی گیاهان و درختان از یک سو و فرارسیدن پدیده‌های تازه، نو شدن روزگار، بهبود شرایط آب و هوایی و روئیدن‌گل وگیاه و شکوفه و سبزه از سوی دیگر نشده و چنین پیشامدی را با نیک‌روئی استقبال نکرده باشد.

علیهذا ساکنان این بخش از زمین، تعلقات دیرینه‌ای با آغاز سال نو داشته‌اند و در رؤیاهای نخستین خود و تصاویری‌که از تحولات حیات در ذهن‌ها ثبت کرده‌اند، افسانه‌ها و اساطیری را در هر باب از تغییرات محیطی و عناصر پیرامونی خلق نموده‌اند. اینکه کسانی نوروز را دقیقاً در لحظات تحویل خورشید به برج بره شناخته باشند، طبعاً مسثله‌ای علمی است و بیش از همه مربوط به فکر دقیق و حسابگر انسانهایی می‌شود که نکته‌سنجانه و موشکافانه به امور اطراف چشم دوخته و اسرار طبیعت را

۱۸۰

آداب و رسوم نوروز

با خوض و غور در تحولات و تغییرات آن کشف کرده‌اند وگرنه، قراردادن یک جشن در دهم اسفند و یا بیستم آن ماه و احیاناً در دهم فروردین و نظایر آن، اصل قضیه را دچار تردید نمی‌کِند و از اهمیت تغییر فصل، و جابجایی سرما باگرما و پیدایش شرایط زیست جدید و رشد و نموگیاه و نوشدن طبیعت نمی‌کاهد.

این نکته نیز بدیهی است که ملل اندیشمند و صاحب فرهنگ باستانی، نه مانند امروز امکانات استفاده از وسایل ارتباطی سریع و جذب نکات و بدایع مدنی یکدیگر را داشته‌اند و نه حتّی در محدوده‌های آرام زیستگاههای کهن، خود را ناگزیر به کسب آگاهیهای علمی و فنی از دیگران می‌دیده‌اند. پدیده‌های بسیاری مانند طرز کندن قنات و شیوه‌های آبیاری، کشت غلات و پرورش درختان میوه و یا اهلی‌کردن حیوانات مختلف، بیش از هر چیز ناشی از تعالی قوای دماغی اقوام خاص و کسب تجربه‌های مفید از دستاوردهای روزمرّه خود آنان، آن هم در خلال سده‌ها و هزاره‌های درازست. و کمتر وقتی است که بتوان فضل تقدم اقوام معینی را بر جماعاتی دیگر، به تحقق دریافت و صحّه بر نبوغ و استعداد گروه مشخصی نهاد.

جشن بهاری و مراسم سوگواری

در باب مشابهات فرهنگی می‌توان بیش از همه به آثار زندگی اقوامی اندیشید که با ایرانیان سوابق قومی و مدنی خاص داشته‌اند و مراسم مختلفی را با تغییرات اندکی دنبال می‌کرده‌اند، این مراسم حسب تعریف می‌توانست شامل بخشهای شادی‌آفرین حیات آنان باشد و یا

نوروز در میان دیگر اقوام و ملل

۱۸۱

کنایت از غمها و رنجهایی کند که انسان کهن را در چنبره پیچیدگیها و رویاروئیهای نخستین او، با طبیعت عاجز می‌ساخت.

مثلاً مراسم سوگ و جشن سغدیان در «نوسرد» آغاز تابستان که نوروز در آن قرار داشت با مراسم سوگ سیاوش برگذار می‌شد. یزیدی‌ها (= ایزدی‌ها) که در صفحات غربی و شمال غرب فلات ایران پراکنده‌اند چون بابلی‌ها در زگموگ، جشن آغاز سال بابلیان و همانند ایرانیان در چنین روزهایی به یادبود ارواح در گذشتگان مراسمی همانند برگذار می‌کردند که ایرانیان هنوز چنین رسمی دارند و شب و روز جمعه آخر سال را به یادبود ارواح در گذشتگان به زیارت قبور می‌روند و به ادای خیرات و نذور می‌پردازند. ایزدی‌ها سه روز مانده به پایان سال به سرگور درگذشتگان می‌روند و بر روی گورها خوراک می‌نهند. چنان که زرتشتیان نیز چنین می‌کنند و به خیرات می‌پردازند. رومی‌ها نیز در عید فرالیا چنین رسم‌هایی داشتند. به گمان آنها در زمستان طبیعت می‌مرد و در آغاز بهار رستاخیز می‌کرد و زندگی دوباره می‌یافت. در بایان زمستان مراسم سوگواری و عزا بود، و بلافاصله روز نخست از بهار، جشن رستاخیز برپا می‌شد. در ایران بزرگ و پیرامون‌های آن، بویژه در شرق کشور، آئین‌های سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان، که ایام مرگ و رکود گیاهان است برگذار می‌شد. جریان و مراسم آن در میان سغدیهای ایرانی تبار رایج بود، و بلافاصله مراسم جشن نوروز برگذار می‌شد. مراسم سوگواری برای تموز، خداوند گیاهی، مقارن با جشن آغاز سال نو، و مراسم آدونیس، و آئین فریجی آیپس از همین‌گونه است.

مراسم بهاری آدونیس که در یونان و آسیای علیا برپا می‌شد، در

۱۸۲

اداب و رسوم نوروز

آغاز آئین سوگ و عزا بود و مرگ خدای‌گیاهان را اعلام می‌نمود، اما در ضمن، جشن نیز بود، زیرا به گمان آنان زندگی خود رستاخیز می‌کرد و زنده می‌شد. مانند مراسم سوگواری برای سیاوش، مردم بر مرگ آدونیس می‌گریستند و نوحه می‌خواندند و مراسمی نمایشی برگذار می‌شد، مجسمه رب النوع را با کفن پوشانیده و برای تدفین مشایعت می‌کردند. زنان سوگواران اصلی بودند که بر سر و صورت می‌زدند و نوحه می‌خواندند. مجسمه را به دریا یا رود می‌افکندند و آنگاه اغلب اتفاق می‌افتاد که فردای آن روز، آئین‌های شادی رستاخیز و دوباره زنده‌شدن رب‌النوع مذکور را برگذار می‌کردند.

اندیشه وحدت گرایی جشن نوروز

بدین گونه کند و کاو در متون کهن و آثاری که در قلمرو وسیع فرهنگ ایرانی در سرتاسر آسیای میانه و غربی باقی مانده است، معلوم می‌دارد که اندیشه وحدت‌گرایی ایرانی جشن بزرگ نوروز را در سراسر ایران زمین گسترش می‌داد اما آن را ویژه خود و در انحصار خود نمی‌دانست. چنانکه تقویم سال و ماه سغدی‌ها و خوارزمی‌ها در شرق و کاپادوکی‌ها و ارمنی‌ها در مغرب ایران که به دست ما رسیده است عیناً و بدون کم و زیاد همان سال و ماه ایرانی است که نوروز در آغاز آن قرار دارد. و امروز هم در عراق و ترکیه و در میان کردان خارج از ایران معمول است. از سوی دیگر در جمهوری‌های مسلمان نشین اتحاد شوروی سابق مخصوصاً در آذربایجان و ترکمنستان و تاجیکستان و ازبکستان هنوز ۱- رضی، گاهشماری... یادشده، ص ۲۳۶.

نوروز در میان دیگر اقوام و ملل

۱۸۳

نوروز جشن واقعی است و هر سال با همان آداب و سُنن مخصوص به خود در میان خانه‌ها و خانواده‌ها برگذار می‌شود.

ملل مزبور نوروز را جشن آفرینش انسان می‌دانند و چه فلسفه‌ای برتر از اینکه در فرهنگ عظیم و اصیل و جاودان منطقه پدیده ابدی آفرینش انسان به عنوان صنع صانع کبیر جهان جشن گرفته شود.

عید «رامش آغام» در ایام نوروز از زرتشتیان بخارا»

بسا در گذشته جشنهای ایرانی‌ها را سغدی‌ها و مردم خوارزم نیز گرامی و برپا می‌داشتند. و همان‌گونه که اشارت رفت در میان تقویم اَنان و ایرانیان اختلاف اندک بود و در تقسیم سال و ماه و روز و گرفتن کبیسه و مراعات پنجه، با تفاوت‌های کمی، از ایرانیان پیروی می‌کردند. سغدیان نیز ماههای خود را به چهار قسمت در سال تقسیم کرده بودند. اول «نوسرد» از ماههای سغدی اول تابستان بود و میان ایشان و فارسیان در اوایل سال‌ها و برخی از ماه‌ها اختلافی نبود.^{۱}

ابوریحان در بیان اعیاد آنان و نقل وجوه اختلاف آنها با فارسیان، آگاهی‌های جالب توجهی درباره طول مدت سال شمسی و دقت ایرانیان و نحوه رصد آنان می‌دهد و می‌گوید: «برخی از مردم بر این گمان شده‌اند که سبب اختلاف میان آغاز این دو قسم سال، تفاوتی است که در ارصاد یافت شده، چه نیاکان ایرانیان سال خورشیدی را سیصد و شصت و پنج روز و قدری زیادتر از چهار یک روز می‌دانستند که به اندازه یک شصتم ساعت باشد و این مقدار را جزو همان پنج روز می‌دانستند و چون ۱- هُنری، مرتضی، آئین‌های نوروزی، یادشده، ص ۸.

۱۸۴

آداب و رسوم نوروز

زرتشت ظهور کرد و کیش مجوسیت را بیاورد و پادشاهان ایران از بلخ به فارس و بابل آمدند و به امور دینی خود اعتنا کردند، ارصاد را نیز تجدید نمردند و دیدند که انقلاب صیفی به آغاز سال سوم کبیسه به اندازه پنج روز مقدم است، پس حساب اول خود را ترک کرده و به آن چه به رصد یافته بودند عمل کردند و اهل ماوراءالنهر به همان حال پیشین باقی ماندند و آن سال را که احوال آن را مراعات و دقت کرده بودند اهمال کردند. پس اوایل سالیان ایشان بدین جهت اختلاف یافت به همین جهت است که در سغد، آغاز سال، از نو سرد شروع می‌شده که آن نوروز بوده است.^{۱} در ادامه سخن، از قول همین منجم و دانشمند برجسته می‌خوانیم که :

«نوسرد - روز اول آن نوروز سغدیان است که نوروز بزرگ باشد و روز بیست و هشتم آن زرتشتیان بخارا را روزی است که «رامش آغام» می‌نامند و در آن عید در آتشکده‌ای که نزدیک قریه «رامش» است جمع می‌شوند و این آغام‌ها نزد آنان عزیزترین اعیاد است و در هر دمی که باشند نزد رئیس خود برای خوردن و آشامیدن جمع می‌شوند و این عید برای ایشان در چندین نوبت است.»۲ در این جا ناگزیر به نقل اخبار و روایاتی در مورد قریه و یادیه «رامش» هستیم که جشن مذکور در آن جا با شکوه و مراسم خاصی برگذار می‌شد و از دیدگاه ایرانیان، بویژه زرتشتیان که تا آن هنگام دین خود را حفظ کرده بودند از ارجی شایسته برخوردار بود این امر با بخشی از تاریخ داستانی و حماسی ایران که ۱- به نقل از: گاهشماری و جشنهای ایران باستان، یادشده، ص ۲۶۸. ۲، همان کتاب، همان جا،

نوروز در میان دیگر اقوام و ملل

۱۸۵

بازگوکننده سوگنامه سیاوش است پیوستگی دارد و از دیدگاه نمادین، در ایام نوروز برگذار می‌شد. اما درباره دیه رامش، و جشن منسوب بدان دیه، در یکی از قدیم‌ترین منابع، یعنی «تاریخ بخارا» شرحی هست. این شرح در تحقیق راجع به چگونگی زندگی و احوال زرتشتیان در سده سوم هجری، از اهمیتی ویژه برخوردار است.

در احوال افراسیاب تورانی آمده است که: «اندر کتب پارسیان چنان است که وی در هزار سال زندگی یافته است. و وی جادو بوده است. از فرزندان نوح ملک بوده است. وی داماد خویش را کشت که سیاوشی نام داشت. و سیاوش را پسری بود کیخسرو نام. وی به طلب خون پدر، بدین ولایت آمد با لشکری عظیم. افراسیاب دیه رامیش را حصار کرد. و دو سال کیخسرو برگرد حصار با لشکر خویش بنشست و در مقابله وی دیهی بنا کرد، و آن دیه را رامش نام کرد و رامش برای خوشی او نام کردند و هنوز این دیه آبادان است و در دیه رامش، آتش‌خانه‌ای نهاد، آتشکده‌ای بساخت و مغان چنین گویند که آن آتش خانه قدیم تراز آتش خانه بخاراست. و کیخسرو به دو سال افراسیاب را بگرفت و بکشت و گور افراسیاب بر در شهر بخارا است و به دروازه معبد، بر آن تل بزرگ که پیوسته به تل خواجه امام ابوحفص کبیر است. و اهل بخارا را بر کشتن سیاوش، سرودهای عجیب است، و مطربان آن سرودها را «کین سیاوش» گویند و محمدبن جعفر گوید که از این تاریخ سه‌هزار سال است.»' این دیه با قریه راموش، یا رامش همان است که ابوریحان از آن در

۱- نرشخی، تاریخ بخارا، به نقل،گاه شماری و جشنهای ایران باستان، یادشده، ص .۲۶۸

۱۸۶

اَداب و رسوم نوروز

شرح جشن‌های سغدیان یاد کرده است که شرح آن گذشت. هرتسفلد در کتاب «زرتشت و جهان او» می‌گوید که شاه اول ساسانیان شهری به نام «رامیشن» یا «ارتخشیر» بنا کرد.

در بخارا آتشکده‌های بسیاری وجود داشته است. هنگام حمله اعراب به ایران، و ماوراء النهر، زرتشتی‌ها به تدریج جایگزین بودایی‌ها شدند و بسا آتشکده‌ها بپا کردند و یا معابد بودایی را به آتشکده بدل کردند. طبری و برخی دیگر از نویسندگان، به این آتشکده‌ها اشاراتی کرده‌اند.^{۱}