پرش به محتوا

سامانیان 2

از ویکی ایران

سامانیان (۳۸۹-۲۷۹ ق)

سامانیان از اولاد شخصی به نام «سامان خدات» هستند: «او را سامان خدات بدان سبب ۱ - جهت اطلاع بیشتر در مورد جنگ امیراسماعیل و عمرولیث رجوع‌کنید به تاریخ بخارا، صص ۲۶-۱۱۹، اما در آنجا تاریخ قنل عمرو را به اشتباه سال ۲۸۰ نوشته‌است.

۲ - در مورد تاریخ تفصیلی صفاریان رجوع کنید به: تاریخ سیستان، تاریخ طبرستان، ج ۱، ص ۲۴۵؛ مجمل‌التواریخ و القصص، ص ۳۶۸؛ تاریخ بخارا، صص ۱۱۹،۱۲۷؛ مروج‌الذهب، ج ۲، صص ۵۹۹، ۶۰۰، ۶۰۳، ۶۶۱، ۶۶۴؛ حبیب‌السیر، ج 2، صص ۳۵۱ - ۳۴۵؛ الکامل، ج ۱۲، صص ۵۹ - ۴۹، ۱۰۷، ۱۲۴، ۱۳۰، ۱۴۴ - ۱۴۲، ۱۵۷، ۲۵۵، ۲۵۷، ۲۶۵، ج ۱۳، صص ۱۳، ۱۹، ۲۳، ۳۵، ۱۱۴، ۲۷۴، ج ۱۵، صص ۱۹۹، ۲۷۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۲۱۸ - .۱۸۵


۱۹۴

گزیده تاریخ ایران

خوانند که دیهی بنا کرده‌است، و آن را «سامان» نام کرده‌است، او را به آن نام خوانده‌اند، چنانکه امیر بخارا را بخارا خدات».۱

این سامان خدات پسری داشت به نام اسد و اسد نیز چهار پسر داشت به نامهای نوح، احمد، یحیی والیاس. در روزگار مأمون در سالهای ۲۰۳ ق تا ۲۰۶ ق، والی خراسان به هر یک از این چهار تن امارت جایی را داده بود؛ سمرقند را به نوح، فرغانه را به احمد، چاچ را به یحیی، و هرات را به الیاس. احمد مردی عالم و پارسا بود و هنگام مرگ پسر خود، نصر را به جانشینی برگزید (۲۵۱ ق) اسماعیل برادر نصر در حقیقت نخستین فردی از خاندان سامانی است که حوزه حکومت خود راگسترش داد و بر سرزمین‌های مجاور مسلط شد و او را به درستی اولین پادشاه سامانی می‌دانند.

اسماعیل بن احمد (۲۹۵-۲۷۹ ق): وی به نیابت از برادرش، نصر که در سمرقند بود، در بخارا حکومت می‌کرد. در ۲۷۵ به علت سعایت بدخواهان میان دو برادر جنگی درگرفت‌که به پیروزی اسماعیل انجامید. با اینحال اسماعیل برادر را به سمرقند بازگردانید و نصر تا زمان مرگ خود (۲۷۹ ق) همچنان خود را فرمانبردار اسماعیل می‌دانست. اسماعیل را لیاقتی آشکار بود. او فرماندهی دلیر و حاکمی باتدبیر بود. وی پس از مرگ برادر بر تمام ماوراءالنهر، خراسان،گرگان، طبرستان، سیستان، ری و قزوین دست یافت و چنانکه‌گذشت با عمرو لیث در ۲۸۷ ق جنگید و او را شکست داد. در همان سال به جنگ محمدبن زید رفت که محمد در این جنگ کشته‌شد. اسماعیل بخارا را مرکز دولت سامانی قرار داد و این شهر را کانون تعالی ادب و فرهنگ و هنرهای ایرانی‌گردانید. به او لقب «امیر ماضی» داده‌اند. امیر اسماعیل در ۲۹۵ ق وفات یافت.

احمدبن اسماعیل (۳۰۱-۲۹۵ ق): وی مانند پدر پادشاهی عادل و باانصاف بود، اما ضعف نفس داشت، تا آنجا که ابوالعباس محمدبن صعلوک، والی طبرستان، نامه‌ای به او نوشت و از قیام ناصرکبیر خبر داد. احمد بی‌نهایت دلتنگ شد و گفت: «بار خدایا! اگر این ملک از من خواهد رفتن مرا مرگ ده، و به سراپرده درآمد. رسم آن بود که یکی شیر داشتی، هر شبی بر در آن خانه که ۱ - ابوبکر محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن نصرالقیاوی، تصحیح مدرس رضوی، تهران: توس، ۱۳۶۳، ص ۸۱.


از طاهریان تا غزنویان

۱۹۵

وی خفتی به زنجیر بربستندی تا هر که خواستی‌که براین خانه درآید آن شیر وی را هلاک کردی. آن شب چون دلتنگ بود، خاصگان همه، دل‌مشغول بودند، فراموش کردند آوردن شیر را، او بخفت. جماعتی از غلامان امیر درآمدند و سرش را ببریدند، در پنجشنبه یازدهم جمادی‌الآخر در سال سیصد و یک از هجرت و... او را «امیر شهید» لقب کرده‌اند».'

نصربن احمد (۳۳۱-۳۰۱ق):وی هنگام مرگ پدر هشت سال داشت و ابوعبدالله جیهانی به وزارت او منصوب شد. به علت کودکی مدعیان چندی در مقابل او پیدا شدند. اما چون اداره امور ملک را به مردان عقل و تدبیر واگذارده بود و سکّان ملک را در کف اهل تمیز گذاشته‌بود، دشمنانش کاری از پیش نبردند. در ایام حکومت او دولت سامانی به منتها درجه وسعت خود رسید در حالیکه در سرزمین‌های اطراف خود رقیبان خطرناکی مانند علویان طبرستان و مردآویج و دیگران داشت. وی مشهورترین امرای سامانی است و نزدیک به نیمی از ایران جزو سرزمین‌های او بود. لقبش «امیر سعید» بود.

نوح‌بن نصر (۳۴۳-۳۳۱ق):وی، ابوالفضل محمد بن احمد سُلَمی معروف به «حاکم جلیل» را به وزارت برگزید، اما این شخص علی‌رغم پرهیزگاری و فقاهت و دانشمندی، از سیاست و اداره امور مملکت بهره چندانی نداشت. به همین دلیل خرابی کلی در اساس حکومت سامانی، روی داد، نوح با ابوعلی چغانی جنگید و سرزمین چغانیان را مسخر نمود و در سال ۳۴۳ ق درگذشت. لقب او «امیر حمید» بود.

عبدالملک‌بن نوح (۳۵۰-۳۴۳ق): وی در ۳۴۹ ق آلپتکین را به سپهسالاری خراسان برگزید. در هشتم شوال ۳۵۰ ق از اسب افتاد و هلاک شد. او را «امیر رشید ابوالفوارس» می‌گفتند.

منصوربن نوح (۳۶۶-۳۵۰ ق): پس از مرگ عبدالملک، آلپتکین پسر او نصر را به امارت برداشت. این امر نشانه‌ای بارز از دخالت‌های غلامان و امرای سپاه در حکومت است که سرانجام

۱ - همان، ص ۱۲۸.


۱۹۶

گزیده تاریخ ایران

همین عوامل باعث سرنگونی خاندان سامانی شدند. بزرگان دودمان سامانی و رؤسای لشکر با آلپتکین مخالفت کردند و منصوربن نوح را امیر خود شناختند، درنتیجه آلپتکین عازم غزنین شد و در آنجا اقامت گزید. ابوعلی بلعمی وزیر منصوربن نوح بود و به همت همین بلعمی کتاب تاریخ طبری به فارسی برگردانده شد (۳۵۲ ق) این ترجمه راگاه به نام وی تاریخ بلعمی نیز خوانده‌اند. امیر منصور در ۳۶۶ ق درگذشت. او «امیر سدید» لقب داشت.

با مرگ این امیر، ستاره اقبال دولت سامانی روبه افول نهاد و غلامان ترکی که در دستگاه حکومت جابازکرده‌بودند، به اقتدار رسیدند.

نوح‌بن منصور (۳۸۷-۳۶۶ ق):در ایام حکومت او دولت سامانی بسیار ضعیف شد و رو به زوال رفت. بغراخان صاحب کاشغر، فایق خاصه، از غلامان نوح، را والی بلخ کرد. فایق به اتفاق ابوعلی سیمجوری، حاکم هرات، درصدد حمله به بخارا برآمدند. نوح به ناچار از سبکتکین داماد آلپتکین که امیر غزنین بود، یاری خراست. پس از رفع غائله، نوح به سبکتکین «ناصرالدوله» و به پسر وی، محمود، «سیف‌الدوله» لقب داد. فایق به بلاد ایلک نصرخان جانشین بغراخان رفت. نوح در ۳۸۷ ق درگذشت. او را «امیر رضی» لقب داده‌اند.

منصوربن نوح (۳۸۹ - ۳۸۷ ق): وی هنگام مرگ پدر طفلی خردسال بود و کارها در دست فایق قرار داشت. سپهسالاری خراسان در این زمان به بکتوزون سپرده شد. سیف‌الدوله محمود از منصور خواست که مقام مذکور همچنان به عهده او باقی بماند، اما منصور نپذیرفت. محمود به نیشابور حمله کرد و بکتوزون به سرخس نزد منصورگریخت. بکتوزون و فایق، که از منصور ناراضی بودند، در سال ۳۸۹ ق وی را برکنار ساختند و پسرش عبدالملک را به جای، او نشاندند.

عبدالملک‌بن نوح (۱۲ صفر تا ۱۰ ذی‌قعدة ۳۸۹ ق): سیف الدوله محمود پس از شنیدن خبر عزل و کور شدن منصور، به ظاهر به قصد انتقام و درباطن برای تصاحب سرزمین‌های بیشتر ،با فایق و بکتوزون در مرو جنگید و پس از پیروزی بر آنان بر خراسان مسلط گشت. عبدالملک وفایق و بکتوزون دیگر بار در صدد تسخیر خراسان برآمدند اما کاری از پیش نبردند. برادرایلک


از طاهریان تا غزنویان

۱۹۷

خان به بهانه حمایت از عبدالملک به بخارا آمد و در دهم ذی‌قعده ۳۸۹ ق بکتوزون و عبدالملک را دستگیر نمود وبدین ترتیب دولت سامانی پایان پذیرفت. دولتی که باید آن را آخرین نماینده فرهنگ و تمدن ایرانی در منطقه ماوراءالنهر شمرد و مشوقی بزرگ برای ادب و کمال و هنرهای ایرانی بود.^{۱}

۱ - جهت اطلاع کلی از تاریخ سامانبان رجوع کنید به: تاریخ بخارا، صص ۳۷ - ۱۰۴؛ مجمل‌التواریخ و القصص، اصص ۳۸۸ -۳۸۶؛ تاریخ طبرستان، صص ۲۶۳ - ۲۵۶؛ حبیب السیر، ج ۲، صص ۳۴۸.۵۰، ۳۷۰ -۳۵۲؛ مروج الذهب، ج ۲، صص ۶۵۹، ۶۶۳؛ الکامل، ج ۱۲، صص ۱۳۲، ۲۹۱، ج ۱۳، صص ۱۱۷، ۱۲۵، ۱۳۱، ۱۶۱، ۱۶۷، ۱۷۳، ۲۰۱، ۳۰۳، ج ۱۴، صص ۷۹، ۱۲۱ - ۱۱۹، ۱۷۶، ۱۸۰، ۲۲۷ -۲۲۳، ۲۴۹، ج ۱۵، صص ۸۷، ۱۳۱، ۲۱۶، ۲۲۲، ۲۴۳، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۶۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱- ۲۷۱؛ ترکستان‌نامه، صص ۵۷۰- ۴۸۱؛ تاریخ بخارا، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۱۹۸ - ۱۳۲.


۱۹۵

وی خفتی به زنجیر بربستندی تا هر که خواستی‌که براین خانه درآید آن شیر وی را هلاک کردی. آن شب چون دلتنگ بود، خاصگان همه، دل‌مشغول بودند، فراموش کردند آوردن شیر را، او بخفت. جماعتی از غلامان امیر درآمدند و سرش را ببریدند، در پنجشنبه یازدهم جمادی‌الآخر در سال سیصد و یک از هجرت و... او را «امیر شهید» لقب کرده‌اند».'

نصربن احمد (۳۳۱-۳۰۱ق):وی هنگام مرگ پدر هشت سال داشت و ابوعبدالله جیهانی به وزارت او منصوب شد. به علت کودکی مدعیان چندی در مقابل او پیدا شدند. اما چون اداره امور ملک را به مردان عقل و تدبیر واگذارده بود و سکّان ملک را در کف اهل تمیز گذاشته‌بود، دشمنانش کاری از پیش نبردند. در ایام حکومت او دولت سامانی به منتها درجه وسعت خود رسید در حالیکه در سرزمین‌های اطراف خود رقیبان خطرناکی مانند علویان طبرستان و مردآویج و دیگران داشت. وی مشهورترین امرای سامانی است و نزدیک به نیمی از ایران جزو سرزمین‌های او بود. لقبش «امیر سعید» بود.

نوح‌بن نصر (۳۴۳-۳۳۱ق):وی، ابوالفضل محمد بن احمد سُلَمی معروف به «حاکم جلیل» را به وزارت برگزید، اما این شخص علی‌رغم پرهیزگاری و فقاهت و دانشمندی، از سیاست و اداره امور مملکت بهره چندانی نداشت. به همین دلیل خرابی کلی در اساس حکومت سامانی، روی داد، نوح با ابوعلی چغانی جنگید و سرزمین چغانیان را مسخر نمود و در سال ۳۴۳ ق درگذشت. لقب او «امیر حمید» بود.

عبدالملک‌بن نوح (۳۵۰-۳۴۳ق): وی در ۳۴۹ ق آلپتکین را به سپهسالاری خراسان برگزید. در هشتم شوال ۳۵۰ ق از اسب افتاد و هلاک شد. او را «امیر رشید ابوالفوارس» می‌گفتند.

منصوربن نوح (۳۶۶-۳۵۰ ق): پس از مرگ عبدالملک، آلپتکین پسر او نصر را به امارت برداشت. این امر نشانه‌ای بارز از دخالت‌های غلامان و امرای سپاه در حکومت است که سرانجام

۱ - همان، ص ۱۲۸.


۱۹۶

گزیده تاریخ ایران

همین عوامل باعث سرنگونی خاندان سامانی شدند. بزرگان دودمان سامانی و رؤسای لشکر با آلپتکین مخالفت کردند و منصوربن نوح را امیر خود شناختند، درنتیجه آلپتکین عازم غزنین شد و در آنجا اقامت گزید. ابوعلی بلعمی وزیر منصوربن نوح بود و به همت همین بلعمی کتاب تاریخ طبری به فارسی برگردانده شد (۳۵۲ ق) این ترجمه راگاه به نام وی تاریخ بلعمی نیز خوانده‌اند. امیر منصور در ۳۶۶ ق درگذشت. او «امیر سدید» لقب داشت.

با مرگ این امیر، ستاره اقبال دولت سامانی روبه افول نهاد و غلامان ترکی که در دستگاه حکومت جابازکرده‌بودند، به اقتدار رسیدند.

نوح‌بن منصور (۳۸۷-۳۶۶ ق):در ایام حکومت او دولت سامانی بسیار ضعیف شد و رو به زوال رفت. بغراخان صاحب کاشغر، فایق خاصه، از غلامان نوح، را والی بلخ کرد. فایق به اتفاق ابوعلی سیمجوری، حاکم هرات، درصدد حمله به بخارا برآمدند. نوح به ناچار از سبکتکین داماد آلپتکین که امیر غزنین بود، یاری خراست. پس از رفع غائله، نوح به سبکتکین «ناصرالدوله» و به پسر وی، محمود، «سیف‌الدوله» لقب داد. فایق به بلاد ایلک نصرخان جانشین بغراخان رفت. نوح در ۳۸۷ ق درگذشت. او را «امیر رضی» لقب داده‌اند.

منصوربن نوح (۳۸۹ - ۳۸۷ ق): وی هنگام مرگ پدر طفلی خردسال بود و کارها در دست فایق قرار داشت. سپهسالاری خراسان در این زمان به بکتوزون سپرده شد. سیف‌الدوله محمود از منصور خواست که مقام مذکور همچنان به عهده او باقی بماند، اما منصور نپذیرفت. محمود به نیشابور حمله کرد و بکتوزون به سرخس نزد منصورگریخت. بکتوزون و فایق، که از منصور ناراضی بودند، در سال ۳۸۹ ق وی را برکنار ساختند و پسرش عبدالملک را به جای، او نشاندند.

عبدالملک‌بن نوح (۱۲ صفر تا ۱۰ ذی‌قعدة ۳۸۹ ق): سیف الدوله محمود پس از شنیدن خبر عزل و کور شدن منصور، به ظاهر به قصد انتقام و درباطن برای تصاحب سرزمین‌های بیشتر ،با فایق و بکتوزون در مرو جنگید و پس از پیروزی بر آنان بر خراسان مسلط گشت. عبدالملک وفایق و بکتوزون دیگر بار در صدد تسخیر خراسان برآمدند اما کاری از پیش نبردند. برادرایلک


از طاهریان تا غزنویان

۱۹۷

خان به بهانه حمایت از عبدالملک به بخارا آمد و در دهم ذی‌قعده ۳۸۹ ق بکتوزون و عبدالملک را دستگیر نمود وبدین ترتیب دولت سامانی پایان پذیرفت. دولتی که باید آن را آخرین نماینده فرهنگ و تمدن ایرانی در منطقه ماوراءالنهر شمرد و مشوقی بزرگ برای ادب و کمال و هنرهای ایرانی بود.^{۱}

۱ - جهت اطلاع کلی از تاریخ سامانبان رجوع کنید به: تاریخ بخارا، صص ۳۷ - ۱۰۴؛ مجمل‌التواریخ و القصص، اصص ۳۸۸ -۳۸۶؛ تاریخ طبرستان، صص ۲۶۳ - ۲۵۶؛ حبیب السیر، ج ۲، صص ۳۴۸.۵۰، ۳۷۰ -۳۵۲؛ مروج الذهب، ج ۲، صص ۶۵۹، ۶۶۳؛ الکامل، ج ۱۲، صص ۱۳۲، ۲۹۱، ج ۱۳، صص ۱۱۷، ۱۲۵، ۱۳۱، ۱۶۱، ۱۶۷، ۱۷۳، ۲۰۱، ۳۰۳، ج ۱۴، صص ۷۹، ۱۲۱ - ۱۱۹، ۱۷۶، ۱۸۰، ۲۲۷ -۲۲۳، ۲۴۹، ج ۱۵، صص ۸۷، ۱۳۱، ۲۱۶، ۲۲۲، ۲۴۳، ۲۵۸، ۲۶۱، ۲۶۹؛ تاریخ مفصل ایران، صص ۵۱- ۲۷۱؛ ترکستان‌نامه، صص ۵۷۰- ۴۸۱؛ تاریخ بخارا، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۱۹۸ - ۱۳۲.