دکترین نیکسون و ژاندارمی ایران
دکترین نیکسون و ژاندارمی ایران
تحولات منطقهای و فرامنطقهای در پایان دهه ۱۹۶۰/۱۳۴۰ زمینهساز وقوع برخی دگرگونیها در سیاست خارجی ایران شد. تصمیم دولت بریتانیا مبنی بر خروج نیروهای خود از منطقه شرق سوئز و خلیجفارس، راهکارهای دولت امریکا برای مقابله با این چالش، تنشزدایی در روابط دو ابرقدرت، افزایش قیمت نفت و آمادگی محمدرضا شاه برای ایفای نقشی فعال در منطقه از مهمترین رویدادهای مؤثر برشکلگیری و ماهیت سیاست خارجی ایران در اَغاز دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ بود. مهمترین ویژگیهای سیاست خارجی نوین ایران را میتوان تحکیم پیوندهای، ایران و امریکا و تبدیل ایران از متحد درجه دوم به متحد درجه اول و استراتژیک امریکا در منطقه، تداوم همزیستی با شوروی و تبدیل ایران به یک بازیگر فعال منطقهای دانست. بدین ترتیب با آغاز دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ بهرغم ادعاهای رهبران ایران مبنی بر تعقیب الگوی
1. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، همان کتاب، صص ۳۳۵-۳۲۳.
2. Regional Cooperation For Development (RCD).
۱۸۲
نظام سیاسی ایران
سیاست مستقل ملی در سیاست خارجی و عدم اختلاف ماهوی بین ارکان سیاست خارجی، برخی ویژگیها سیاست خارجی ایران را در این دهه از دهه قبل متمایز میکند. احتمال میرود وجود چنین تفاوتهایی بیشتر ناشی از آغاز سیاست نقشآفرینی یا به اصطلاح ژاندارمی ایران در منطقه طی این دهه بوده باشد؛ فرآیندی که بارزترین پیامد آن در سیاست خارجی منطقهای ایران، چشمپوشی از ادعاهای تاریخی خود در خصوص مالکیت بحرین در سال ۱۹۷۰/۱۳۴۹ و همزمان با آن اعاده حاکمیت خود بر جزایر سهگانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی در خلیج فارس، حل اختلافات دیرینه با عراق درخصوص مرزهای آبی دو کشور در شطالعرب براساس معاهده ۱۹۷۵ الجزیره، و مداخله در امور داخلی برخی از کشورهای منطقه نظیر عراق و عمان بوده باشد.
تأمل در اسناد و شواهد بیانگر این است که علت اصلی تبدیل ایران به ژاندارم منطقه در دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ اجرای دکترین نیکسون از سوی امریکا در خلیجفارس بود. توضیح اینکه تصمیم دولت بریتانیا در سال ۱۹۶۸/۱۳۴۷ مبنی بر خروج نیروهای خود تا پایان سال ۱۹۷۱/۱۳۵۰ از منطقه شرق سوئز و خلیجفارس، منطقه را با خلأ امنیتی مواجه میساخت؛ منطقهای که چشمپوشی از آن برای غرب به دلیل وابستگی صنایع آن به نفت غیرممکن بود. اما در این هنگام دو نیروی عمده، ناسیونالیسم و کمونیسم، امنیت آن را در معرض چالش قرار داده بود. یگانه راهکار تجربه شده در غرب پس از جنگ جهانی دوم برای مقابله با این خطر یعنی جایگزینی نیروهای امریکا به جای انگلیس در منطقه به دلیل درگیر بودن امریکا در بحران ویتنام و امکان افزایش احساسات ناسیونالیستی در منطقه بر اثر حضور نیروهای امریکایی ممکن نبود. پاسخ رهبران وقت امریکا به این چالش، اتخاذ سیاستی بود که به دکترین گوام یا نیکسون معروف است. اساس دکترین نوین، بهرغم پایبندی امریکا به پیمانهای منعقده با کشورهای، جهان سوم و تعهد به حمایت از آنها در مقابل تهدیدات شوروی، واگذاری مسائل منطقهای ازجمله تأمین امنیت به متحدان خود در منطقه بود. هدف ریچارد نیکسون رئیس جمهور و هنری کیسینجر^{۱} مشاور امنیت ملی و یکی از طراحان این سیاست از طرح این دکترین، تحقق تئوری جنگ به دست دیگران برای امریکا و جایگزین ساختن سیاست فروش آن به جای صدور
1. Henrey Kissinger
،
سیاست خارجی ایران
۱۸۳
آن برای جذب دلارهای نفتی بود.^{۱}
با اعلان دکترینگوام، دو کشور ایران و عربستان سعودی، هر کدام به دلایلی خاص، مأمور اجرای این سیاست در خلیج فارس شد. انتخاب عربستان برای انجام این مأموریت به دلیل توانایی مالی و انتخاب ایران به دلیل موقعیت آن در خلیجفارس، ارتش کارآمد و آمادگی رهبران وقت ایران برای تبدیل شدن به یک بازیگر فعال منطقهای بود. بهرغم انتخاب اولیه هر دو کشور ایران و عربستان از سوی امریکا برای تعقیب این سیاست که به سیاست دو ستون موسوم شد، باگذشت زمان عواملی نظیر ساحل طولانی ایران در خلیجفارس، ارتش قدرتمند آن، درگیربودن عربستان درتحولات یمن و عدم توجه کافی آن به تحولات خلیجفارس و سرانجام سوءظن این کشور به برخی از سیاستهای ایران همه و همه سبب شد تا مأموریت اصلی برای اجرای دکترین نیکسون در منطقه به ایران واگذار شود. مهمترین اقدام ایران در چهارچوب این سیاست، اعزام نیرو به عمان برای سرکوب شورش منطقه ظفار بود؛ جنبشی که ماهیت کمونیستی داشت و در صورت گسترش به دلیل تعلق ساحل جنوبی تنگه هرمز به عمان، امنیت صدور نفت منطقه را در معرض تهدید قرار میداد. علاوه بر راهکار نظامی، ایران کوشید با برقراری روابط دیپلماتیک با پکن و امضای قرارداد ۱۹۷۵/۱۳۵۳ الجزیره با عراق، شورشیان ظفار را از دو منبع مهم تأمین تسلیحات خود محروم سازد. نتیجه اقدامات ایران، پایان شورشهای منطقه ظفار در تابستان ۱۹۷۶/۱۳۵۵ بود. علاوه برکمک به دولت عمان، در راستای همین دکترین نیکسون بود که ایران همسو با امریکا سیاست کمک به کردهای مخالف دولت عراق را در پیش گرفت و در جنگ ۱۹۷۳/۱۳۵۲ اعراب و اسرائیل نیز نه فقط از سیاست تحریم نفتی اعراب حمایت نکرد، بلکه به انحاء مختلف به اسرائیل کمک کرد.^{۲}
دکترین نیکسون نه تنها ایران را به بازیگری فعال در منطقه مبدل ساخت، بلکه پیوندهای اقتصادی و نظامی ایران و امریکا را استحکام بخشید. با اجرای این سیاست، سرمایهگذاری شرکتها و بانکهای امریکایی در ایران افزایش یافت و ایران به یکی از بزرگترین خریداران سلاح از امریکا تبدیل شد؛ مضافاً اینکه، باوجود ادعاهای برخی منابع درخصوص حاکم بودن ابرهای
۱. همان، صص ۳۳۴-۲۱۴.
۲. پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک در خلیجفارس، ترجمه حمبدرضا ملک محمدی نوری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۲، صص۱۴۲-۱۳۵.
۱۸۴
نظام سیاسی ایران
تیره بر روابط ایران و امریکا در این مقطع درخصوص قیمت نفت، ایران همراه با عربستان در اوپک مانع از افزایش بیرویه قیمت نفت توسط جناح رادیکال اوپک شدند.
روابط ایران با همسایه شمالی خود، شوروی، در دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ همانند دهه پیش براساس همزیستی استوار بود و دو کشور به ادامه همکاری با یکدیگر در زمینههای صنعتی و اقتصادی معتقد بودند. در این دهه به دنبال تنشزدایی در روابط دو ابرقدرت، روابط سیاسی ایران و شوروی نیز تحت تأثیر آن بهبود یافت و دو کشور به طرح دیدگاههای مشترک درباره مسائل منطقهای پرداختند؛ به عنوان مثال، با مطرح شدن خروج نیروهای انگلیسی از منطقه، شوروی نیز همانند ایران خواهان خروج نیروهای بیگانه از منطقه و تأمین امنیت توسط کشورهای منطقه شد. ابرهای حاکم بر روابط سیاسی دو کشور طی این دهه بیشتر ناشی از تلاش شوروی برای افزایش نفوذ خود در خلیجفارس و اقیانوس هند بود که با انعقاد پیمان دوستی عراق و شوروی در سال ۱۹۷۲/۱۳۵۱ به اوج خود رسید و با مخالفت شدید دولت ایران مواجه شد. ولی وجود چنین تعارضاتی هیچگاه مانع از ادامه همکاریهای صنعتی و بازرگانی ایران و شوروی نشد؛ چرا که شوروی در روابط خود با ایران هیچگاه معیارهای ایدئولوژیک را مدنظر قرار نمیداد. سیاست شوروی در قبال همسایه جنوبی خود براساس دو اصل اقتصاد و امنیت استوار بود؛ اصولی که لازمه تحقق آن استقرار ثبات و آرامش در ایران بود. همان طور که در مقابل، ایران نیز نزدیکی با شوروی را در این سالها برای چانهزنی در سیاست خارجی خود با غرب بویژه امریکا، تبدیل شدن به یک بازیگر فعال منطقهای، دستیابی به برخی صنایع نظیر ذوب آهن و تصاحب بخشی از بازارهای شوروی ضروری میدانست.^{۲}
اجرای دکترین نیکسون، همزیستی با شوروی و افزایش قیمت نفت طی دهه ۱۹۷۰/۱۳۵۰ سبب شد تا شاه نه تنها در منطقه مدعی ایفای نقش ژاندارمی شود بلکه در داخل نیز با ایجاد حزب واحد رستاخیز و اجباریکردن عضویت در آن چنان وانمود کند که کشورش در اوج قدرت است اما در سال ۱۹۷۶/۱۳۵۵ همه چیز یکباره دگرگون شد. در این سال در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، جیمیکارتر، نامزد حزب دموکرات به پیروزی رسید و پس از استقرار
۱. رضا رئیس طوسی، نفت و بحران انرژی، تهران:کیهان، ۱۳۶۳، صص ۱۷۷-۱۶۲.
۲. علیرضا ازغندی، همان کناب، صص ۳۳۴-۳۱۷؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: فرد هالیدی، دیکتاتوری و توسعه سرمایهداری در ایران، ترجمه فضلالله نیکآئین، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۸.
سیاست خارجی ایران
۱۸۵
درکاخ سفید در ژانویه ۱۹۷۷/دی ۱۳۵۵، برنامههای جدیدی را در سیاست خارجی این کشور اعلام کرد. محدود ساختن فروش سلاح به کشورهای جهان سوم و اجرای سیاست حقوقبشر از مهمترین برنامههای کارتر در سیاست خارجی خود بود که هیچ یک خوشایند محمدرضا شاه نبود. اگرچه روزنامههای ایران پس از اعلان دکترین جدید از سوی کارتر از سیاست حقوق بشر وی استقبال کردند و مدعی پیشتاز بودن ایران در این اصل بودند، ولی حقیقت امر این است که طرح چنین شعارهایی از سوی کارتر نه تنها یادآور سالهای تلخ زمامداری کندی برای شاه بود بلکه او را به انجام برخی اصلاحات نظیر کاستن از اختناق موجود، سانسور حاکم بر مطبوعات و نهایتاً ایجاد فضای باز سیاسی واداشت.۱ اما با گذشت اندک زمانی یخهای به وجود آمده در روابط ایران و امریکا ذوب شد و روابط دو کشور بهبود یافت. نفوذ شخصی محمدرضا شاه در میان برخی از اعضایکنگره، همسایگی با شوروی، همسویی با اسرائیل، وجود منابع غنی نفت و گاز و سرانجام اهمیت بازارهای ایران برای شرکتهای امریکایی بتدریج کارتر و همفکران او را به این نتیجه رساند که از وارد آوردن فشار به ایران برای اجرای سیاست حقوق بشر خودداری ورزند و صدور سلاح به ایران ادامه یابد. در پی این توافقات، محمدرضا شاه در نوامبر ۱۹۷۷/ آبان ۱۳۵۶ به امریکا رفت و در ملاقات با کارتر به او اطمینان داد که مانع از افزایش قیمت نفت شود و در مقابل کارتر نیز شاه را مطمئن ساخت که فروش سلاح به ایران ادامه خواهد یافت. پس از آنکارتر نیز در شب سال نو مسیحی ۱۹۷۸/۱۰ دی ۱۳۵۶ در سفر خود به ایران ضمن ستایش از عملکرد محمدرضا شاه در ایران، کشور تحت حاکمیت او را جزیره ثبات نامید و بر ادامه پشتیبانی از وی تأکید کرد.
پشتیبانیهای امریکا از شاه او را به آزمودن قدرت مخالفان خود بویژه جناحهای مذهبی، ترغیب کرد. در راستای این سیاست روزنامه اطلاعات ژانویه ۱۹۷۸/ ۱۷ دی ۱۳۵۶ مقالهای با عنوان ایران، ارتجاع سرخ و سیاه به قلم شخصی با نام مستعار احمد رشیدی مطلق چاپ کرد و نیروهای مذهبی بویژه امام خمینی، را مورد حمله و هتک حرمت قرار داد. این مقاله جرقهای بود برای شعلهور شدن آتش انقلابی که درفوریه ۱۹۷۹ / بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسید. ماهیت قیام و رهبری کاریزماتیک امامخمینی سبب شد تا رهبران امریکا به دلیل عدم شناخت صحیح از قیام ملت ایران و رهبری آن قادر به اتخاذ تصمیم واحد برای مقابله با آن نباشند. در مقابل، ۱. صادق زیباکلام، مقدمهای بر انقلاب اسلامی، صص ۱۶۲ به بعد.
۱۸۶
نظام سیاسی ایران
شورویها نیز به دلیل منافع اقتصادی خود و ماهیت مذهبی این انقلاب تا هنگام قطعی شدن پیروزی انقلاب به سیاست همکاری با رژیم شاه و حمایت از او ادامه دادند.۱ نتیجه
مناسبات سیاسی ایران با جهان خارج، به قدمت تاریخ ایران است. پیش از اسلام روابط خارجی ایران بیشتر مربوط به روابط ایران با امپراتوریهای یونان و روم بود. با فتح ایران از سوی اعراب و پذیرش اسلام از سوی ایرانیان، ایران جزئی از امپراتوری اسلام شد. از اوایل قرن سوم هجری در ایران دولتهایی تشکیل شدند که ابتدا ماهیت ملی داشتند اما بتدریج جای خود را به دولتهای قبیلهای ترکان مهاجر به ایران دادند. لذا در این مقطع نمیتوان به صراحت از مناسبات سیاسی ایران سخن گفت؛ چرا که ایران ابتدا جزئی از امپراتوری اسلام بود و پس از تشکیل دولتهای مذکور نیز روابط خارجی آنها منحصر به روابط با خلفای مستقر در بغداد و امرای دیگر بود. با سقوط دستگاه خلافت و سلطه مغولان بر ایران نیز بهرغم تماسهای میان فرمانروایان مغول و غربیان این ارتباط نتیجهای به دنبال نداشت.
سراغاز واقعی تاریخ روابط خارجی ایران با غرب به زمان تشکیل دولت صفوی در ایران، قرن ۱۶/۱۰ باز میگردد. در این هنگام انگیزههای سیاسی و اقتصادی، اروپاییان را به برقراری تماسهایی با ایران ترغیب نمود. این تماسها به دلیل شرایط و مقتضیات خاص آن زمان، با استقبال دولتمردان ایران مواجه شد و زمینه را برای همکاریهای بعدی مهیا ساخت. تاریخ سیاست خارجی ایران را از این هنگام تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ۱۵۰۲ تا ۱۹۷۹/۹۰۷ تا ۱۳۵۷ میتوان به سه مقطع تقسیم کرد.
مقطع نخست از زمان تشکیل دولت صفوی در ایران تا پایان قرن ۱۸/۱۲ را دربرمیگیرد. در این دوره سیصد ساله، روابط ایران با کشورهای اروپایی براساس احترام متقابل استوار بود و دولتهای اروپایی کمتر در امور داخلی ایران مداخله میکردند؛ چراکه انگیزه آنان از ارتباط با ایران بیشتر اقتصادی بود تا سیاسی و نمایندگان آنها برای تماس با ایران کمپانیهای تجاری بودند. در مقابل، ایرانیان نیز با برقراری این تماسها درصدد بسط تجارت و در صورت امکان بهرهگیری از دانش و فنآوری اروپاییان برای دفاع از تمامیت ارضی ایران در مقابل تجاوزات بیگانگان بویژه ۱. هوشنگ مهدوی، همان کتاب، صص ۴۶۱ به بعد و جیمز بیل: همان کتاب، صص ۳۰۸ به بعد.
۱۸۷
سیاست خارجی ایران عثمانی بودند.
مقطع دوم سیاست خارجی ایران از ابتدای قرن ۱۹/۱۳ تا ورود رضاخان به صحنه سیاست ایران بر اثر کودتای سوم اسفند را دربرمیگیرد. با آغاز دوران جدید پس از انقلاب صنعتی در اروپا، استعمار غرب دومین مرحله از هجوم خود را به مشرق زمین آغازکرد. موقعیت استراتژیک ایران و بازارهای تجاری آن سبب شد تا ایران از همان ابتدا با این هجوم مواجه شود. پیامد این برخورد، ورود ایران به دایره سیاست بینالملل و آغاز رقابتهای استعماری در ایران بود. رقابت اصلی در ایران در خلال این مدت میان دو دولت روسیه و انگلستان جریان داشت و مهمترین پیامد این وضع تبدیل شدن ایران به یک دولت حائل در مدت زمانی بیش از یک قرن بود.
مقطع سوم تاریخ سیاست خارجی ایران از کودتای سوم اسفند تا هنگام پیروزی انقلاب اسلامی در ایران را در برمیگیرد. به دنبال پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه و خروج این کشور از صحنه سیاست ایران، بریتانیا دو هدف عمده را در ایران دنبال میکرد؛ اول مستعمرهسازی و دوم ممانعت از نفوذ کمونیسم در ایران. راهکار بریتانیا برای نیل به این اهداف در ایران، امضای قرارداد استعماری ۱۹۱۹/۱۲۹۸ با دولت ایران بود. شکست بریتانیا در اجرای این قرارداد، این کشور را ترغیب به انجام کودتای نظامی و ایجاد دیکتاتوری در ایران کرد. این تلاش به کودتای سوم اسفند و ورود رضاخان به صحنه سیاست ایران انجامید. وقوع این رویداد به منزله آغاز استعمار نو در ایران بود که منجر به تشکیل سلسله پهلوی شد.
تاریخ سلطنت پهلوی در ایران خود به دو مقطع تقسیم میشود؛ یکی دوران شانزده ساله سلطنت رضاشاه و دوران سی و هفت ساله سلطنت فرزندش محمدرضا شاه. هدف اصلی رضاشاه در جبهه خارجی تقریباً در طول سلطنت وی مقابله با نفوذ کمونیسم در ایران بود و با توجه به چنین هدفی بود که ایران همراه با ترکیه، عراق و افغانستان پیمان سعدآباد را تشکیل دادند و نیز ایران در زمان رضاشاه درصدد بسط روابط با آلمان برآمد.
اشغال نظامی ایران در جنگ جهانی دوم توسط نیروهای شوروی و انگلستان منجر به استعفای رضاشاه و به قدرت رسیدن فرزندش محمدرضاشاه انجامید. دوران سیوهفت ساله سلطنت پهلوی دوم را به دو دوره میتوان تقسیم کرد؛ دوره دوازده ساله نخست، ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۳/ شهریور ۱۳۲۰ تا مرداد ۱۳۳۲، و دوره بیست و پنج ساله دوم، ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ / مرداد .
۱۸۸
نظام سیاسی ایران
۱۳۳۲ تا بهمن ۱۳۵۷ ویژگی بارز دوران نخست، اعاده دموکراسی همراه با رقابت انگلستان و امریکا در صحنه سیاست خارجی ایران بود که در پایان با انجام کودتای ۲۸ مرداد، دموکراسی نوپای ایران در مرحله طفولیت از بین رفت و امریکا رسماً جایگزین بریتانیا در ایران شد. در خلال این مدت شاه بتدریج تمامی مخالفان خود را قلع و قمع کرد و موفق به استقرار یک دیکتاتوری در ایران شد؛ ضمن آنکه در صحنه بینالمللی نیز ایران به یکی از متحدان اصلی غرب، بویژه امریکا در منطقه مبدل گردید که مأموریت اصلی آن بازدارندگی در مقابل کمونیسم بود. نزدیکی ایران به امریکا در آخرین سالهای این مقطع، به واگذاری نقش ژاندارمی به شاه در منطقه از سوی امریکا و تجهیز ارتش ایران به مدرنترین سلاحها منجر شد. وابستگی ایران به امریکا سبب شد تا در خلال این مدت رابطه ایران با دیگر کشورها بویژه شوروی تحت تأثیر روابط ایران و امریکا باشد تا اینکه سرانجام انقلاب ۱۹۷۹/۱۳۵۷ به این وضعیت پایان داد.
.