پرش به محتوا

رباعی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۵ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۰۵ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «رُباعی منسوب به رُباع به معنی چهارگان است؛ چه هرچیزی‌که دارای چهار جزء باشد «رُباع» نامیده می‌شود. در اصطلاح «رباعی» شعری است که دارای چهار جزء یا مصراع است و گاهی در آثار قُدما دوبیتی خوانده می‌شود'. طرح قافیه در رباعی بر اساس تصریع بیت اول...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

رُباعی منسوب به رُباع به معنی چهارگان است؛ چه هرچیزی‌که دارای چهار جزء باشد «رُباع» نامیده می‌شود. در اصطلاح «رباعی» شعری است که دارای چهار جزء یا مصراع است و گاهی در آثار قُدما دوبیتی خوانده می‌شود'. طرح قافیه در رباعی بر اساس تصریع بیت اول و پیروی مصراع آخر از قافیه‌ی بیت اول است و کاربرد این طرح قافیه در مصراع سوم اختیاری است به عنوان مثال اگر قافیه در مصراع اول الف باشد در مصراع دوم و چهارم هم الف است، ولی در مصراع سوم اختیاری است یعنی ممکن است الف باشد یا ب یا ...)، طرح قافیه در رباعی به صورت ذیل است:

۱) ___-الف

۳) _______-(الف/ب/...)

۲) ____الف ۴) ______-الف

اگر مصراع سوم در رباعی مقفی باشد آن رباعی را «مُصرع» و اگر مصراع سوم بی‌قافیه باشد آن را «خصی» می‌خوانند^{۲}. رباعی به خاطر شکل ظاهری چهار مصراعی خود در بعضی از آثار قدیمی «چهارخانه» یا «چهاردانه» نامیده شد. و گاهی به خاطر مضمون آن ترانه ذکر کردند. افزون بر شکل نسبتاً خاص، رباعی از وزن عروضی ویژه‌ای برخوردار است. این امر را از دیرباز قدما لحاظ کرده‌اند. شمس‌قیس در کتاب المعجم فی معاییر الاشعار العجم افسانه‌ی پیدا شدن وزن رباعی را [یا ترانه] را به رودکی شاعر نسبت می‌دهد. براین اساس برحسب تصادف، روزی رودکی در حین گردش در غزنین به کودکی بر خورد که به هنگام گردوبازی با زبان کودکانه در گفتار خود سجع متوازن و متوازی به کار می‌برد و در اثنای بازی جمله‌ای‌گفت:

«غلتان غلتان همی رود تا بُن گو»

۱. شمیسا: سیر رباعی، ص ۱۳.

۲. واعظ کاشنی: بدایع الافکار فی صنابع الاشعار ص 72.


۱۶۴

تاریخ ادب پارسی و...

رودکی این گفتار پسرک را پسندید و براساس تتبع و مقایسه‌ی آن با اوزان عروضی، وزن آن را از شعبات وزن هزج استخراج کرد'. با توجه به این افسانه می‌توان دریافت که رباعی شعری است که وزن عروضی آن از سروده‌های مردم است^{۲}. ژیلبر لازار فرانسوی منشأ وزن رباعی را در ترانه‌های ایرانی می‌جوید. از این لحاظ رباعی به دلیل آنکه با موسیقی آمیخته‌است، یادآور سنت‌های شعری پیش از اسلام است و از سوی دیگر چون وزن هزج در فهلویات و اشعار عامیانه‌ی مردم حضور مشخص دارد، می‌توان این نظر را مقبول دانست.

وزن رباعی براساس آخرین تحقیقات علمی از وزن اصلی آن یعنی: «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل» که اصطلاحاً «هزج مشخص اخرب مکفوف مجبوب» نامیده می‌شود، به دست می‌آید و براساس تغییراتی که در ارکان عروضی و ساختار هجایی آن داده می‌شود تا دوازده وزن گسترش می‌یابد^{۳}.»

عده‌ای بر این باورند که رباعی منشأ ترکی دارد و از آسیای مرکزی به ایران راه یافته‌است، اما این احتمال در هیچ سندی در دوره‌های قبل به دست نیامده‌است. فقط در اشعار منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم به گونه‌ای مبهم اشاره شده‌است. ظاهراً این احتمال از آنجا پیش آمده است که نوعی شعر شبیه به رباعی که اصطلاحاً «هایکو» نامیده می‌شود، در چین و ترکستان رواج داشته است. در ادب فارسی رباعی از نظر محتوا سه گونه است.

۱) رباعی عاشقانه یا رباعیّات قدیم

1. شمس قیس: المعجم فی معاییر اشعار العجم صص 120 119. ۲. شمیسا: سیر رباعی، ص ۲۶. 3. همان، ص ۲۳۷.


انواع ادبی در ادبیات فارسی

۱۶۵

که در اشعار شاعران دوره‌ی اول و دوم در حوزه‌های شرق و خراسان و آذربایجان یافت می‌شود، مثل رودکی، فرخی، منوچهری، مُعزی و...

۲) رباعی صوفیانه

گویا نقطه‌ی آغاز این نوع رباعیات، رباعیات ابوسعید است و با عطار و مولوی به اوج خود می‌رسد. اهمیت رباعیات صوفیانه قابل تأمل است، به دلیل آنکه صوفیه هیچ‌گاه با نوع ادبی رسمی و درباری - قصیده -کاری نداشتند و به رباعی علاقه‌مند بودند؛ چه مخاطب آنان مردم کوچه و بازار بودند و صوفیه در آغاز به همین سبک می‌نوشتند و مجلس می‌گفتند. از دیگر صوفیان رباعی‌سرا در ادب فارسی، ابوالعباس قصاب آملی در قرن چهارم، ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری، محمد غزالی در قرن پنجم، احمد غزالی، عین‌القضاة، احمد جام، ابوالفضل میبدی، روزبهان بقلی شیرازی، مجدالدین بغدادی در قرن ششم، نجم‌الدین کبری، اوحدالدین کرمانی، نجم‌الدین رازی، سیف‌الدین باخرزی در قرن هفتم هستند. می‌توان گفت اکثر صوفیان ایرانی به سرودن رباعی تمایل داشتند در این میان اهمیت ابوسعید ابی‌الخیر از همه بیشتر است؛ چه آنکه با سرودن رباعی‌های عارفانه حتی پیش از سنایی، عرفان را وارد شعر فارسی ساخت.

فضل الله بن ابی‌الخیر معروف به بوسعید مهنه، از عرفا و محدثّان قرن پنجم هجری است. سرگذشت زندگی او در قرن ۶ از سوی نوادگان او مدون گشت. او در ۳۵۷ق در روز یکشنبه، ماه محرم تولد یافت۱. ظاهراً پدرش اهل عرفان و تصوف بوده‌است و به نام بابو بوالخیر معروف بوده و با سلطان محمود مراوده داشته است. بوسعید در کودکی به همراه پدر خویش در مجلس سماع درویشان حضور می‌یافت. او

۱. محمد بن منور: اسرارالتوحید، ص ۹.


۱۶۶

تاریخ ادب پارسی و...

در نزد خواجه امام ابومحمد عیاری قرآن فراگرفت^{۱} و ظاهراً در نزد او اشعار دوران جاهِلی را آموخت. در نزد ابوالقاسم بشر یاسین با تصوف آشنا گشت و به گفته‌ی خودش مسلمانی را از وی آموخت. ابوالقاسم بشر عنایت خاصی به بوسعید داشت و نمونه‌ی این توجهات را کتاب‌ها ضبط کرده‌اند و حتی ابوسعید در بسیاری مواقع اشعار او را می‌خواند^{۲}.

ابوسعید در مرو در درس ابوعبدالله الحضری فقه را فراگرفت و در فقه شافعی مهارت خاصی یافت. بعد از مرگ الحضری، او در درس ابوبکر قفال حضور می‌یافت پس از او در درس ابوعلی زاهر در سرخس حدیث و تفسیر می‌آموخت. در درس او «بامداد تفسیر خواندی و نماز پیشین علم اصول وکلام، نماز دیگر احادیث رسول‌الله»^{۳}، او در سرخس با ابوالفضل حسن آشناگشت که در طریقت شیخ بود و مرید ابونصر سراج ملقب به «طاووس‌الفقرا» و صاحب کتاب اللمع. بوسعید در سرخس سر از خانقاه درآورد و این راه را به سبب راهنمایی عاقلی دیوانه‌نما به نام لقمان سرخسی یا لقمان مجنون، یافت. به گفته‌ی محمد منور در اسرار التوحید، بوسعید هرچه داشت از پیر ابوالفضل بود و همه‌ی درجات علمی و کمالات معنوی بوسعید مدیون نظر اوست^{۴}. بوسعید در خانقاه او به مَستکی تبدیل گشت که از همه‌ی دروس زمانه دست شست و به ریاضت و عبادت در گوشه‌ای می‌پرداخت. او پس از هفت سال ریاضت به دیدار ابوالعباس قصاب آملی به شهر آمل در خراسان قدیم می‌شتافت و گویا هنگام این سفر سی ساله بوده‌است و بعد از رحلت پیر ابوالفضل به این دیدار اقدام کرده‌است. او یک سال در آمل توقف‌کرد و از ابوالعباس قصاب خرقه ستد و به مهنه بازگشت. روایتی در

۱. جمال الدین ابرروح: حالات و سخنان بوسعید، ص ۱۳. ۲. همان، ص ۹۲. 3. همان، ص ۱۴.

۴، محمد بن منور: اسرار الترحید، ص ۱۷.


انواع ادبی در ادبیات فارسی

۱۶۷

اسرارالتوحید آمده که او از عبدالرحمن سلمی خرقه دریافت'. بوسعید در مهنه و سپس چندی در نشابور به سلوک و ارشاد مشغول گشت و به ریاضات سخت اقدام می‌کرد؛ به گونه‌ای که از قول او آورده‌اند: «در بینایی کور بودیم، در شنوایی کر بودیم و در گویایی گنگ بودیم، یک سال باکس سخن نگفتیم، نام دیوانگی بر ما نهادند^{۲}.» او پس از ۸۳ سال و چهار ماه زندگی در روز پنج‌شنبه ماه شعبان ۴۴۰ق درگذشت^{۳}. از حوادث برجسته‌ی زندگی بوسعید دیدار و ملاقات او با ابوعلی‌سینا فیلسوف بزرگ است.گویا میان این دو استاد مکاتباتی هم وجود داشته‌است. در پایان این دیدارکه سه شبانه روز به طول انجامید، از بوعلی درباره‌ی بوسعید پرسیدند، گفت: «هرچه من می‌دانم او می‌بیند». و از بوسعید درباره‌ی بوعلی پرسیدند، گفت: «هرچه ما می‌بینیم او می‌داند^{۴}.»

براساس آنچه در کتاب‌های مربوط به او آمده و آنچه از سخنان او دریافت می‌شود، نظر او این است که شادخواری و سبک‌روحی اهمیت فراوان دارد و اهمیت زهد در مقهورداشتن هواهای نفسانی است^{۵}. محور فکری تصوف او در زهد و مبارزه با نفس، عدم ستیزه با خوشی، جز حق ندیدن و ترک خودبینی است. البته اندکی از جلوه‌های ملایم وحدت وجود در آرای او وجود دارد که فکر حلاج و بایزید را به خاطر می‌آورد.

بوسعید به نقل از بعضی منابع، اصلاً خود شعر نگفت، ولی اشعار عربی و فارسی را در مجلس خود نقل می‌کرد که سروده‌ی دیگران است. اینک آنچه به او نسبت می‌دهند، حدود ۱۵۰۰ بیت است که متأسفانه بیشتر، اشعار شاعران قرون بعد از شیخ است که نسخه‌نویسان آنها را انتحال کردند. اما مجموع چند رباعی را که مستقیم یا -

1، همان، ص ۲۴.

۲. جمال الدین ابوروح: حالات و سخنان بوسعید، ص ۳۲. 3. هماذ. صص ۱۰۹.۱۱۰.

۴. محمد بن منور: اسرار التوحید، ص ۱۵۹. ۵. زرین کوب: جستجو در تصوف، ج ۱، ص ۶۴.


۱۶۸

تاریخ ادب پارسی و...

غیرمستقیم به شیخ نسبت داده‌اند می‌توان احتمالاً از آن عارف بزرگ دانست^{۱}.

در قرن نهم عبیدالله‌بن محمد شاشی معروف به خواجه‌ی احرار (م ۸۹۵ق) در شرح رباعی بوسعید، رساله‌ی حورائیه را نگاشت که مرحوم بهمنیار در خاتمه‌ی اسرارالتوحید آن را آورده‌است. خواجه‌ی احرار رباعی زیر را شرح کرده است:

حورا به نظاره‌ی نگارم صف زد یک‌خال سیه بر آن رخان مطرف زد

رضوان ز تعجب کف خود بر کف زد ابدال ز بیم چنگ در مُصحف زد

او در شرحی کاملاً ذوقی و شهودی از این رباعی می‌آورد: این رباعی یاددهنده است آن حالی را که ارواح محبان را در آن حال به صدهزار ذوق و شوق، رجوع به حق سبحانه خواهد بود^{۲}. او به تفسیر و تأویل نمادین رباعی می‌پردازد؛ حورا، فرشتگانی که در حال مرگ بر انسان نازل می‌شوند؛ نگار، اشاره به روح انسانی است؛ رضوان، نماد عقل است که پاسبان بهشت دل است؛ خال سیاه، نشانه‌ی مذلت و خواری و انکسار است که در شخص در حال مرگ ظاهر می‌شود؛ ابدال، نماد قوای انسانی است که در حال تحول است؛ و منظور از مُصحف، حقیقت انسانی و مظهریت انسان است؛ و چنگ زدن ایشان، اشاره به درآویختن قوای انسانی به روح است.

از دیگر مضامین برجسته در رباعیات او رابطه‌ی میان عشق و بندگی و آزادگی است که گویا برگرفته از سخن قصاب آملی است که: «تا آزاد نباشی بنده نگردی^{۳}:» - آزادی و عشق چون همی نامد راست

بنده شدم و نهادم از یک‌سو خواست

زین پس چونان که داردم دوست رواست

۱. صفا: تاریخ ادبیات در ایران، ج ۱، ص ۶۰۴.

گفتار و خصومت از میانه برخاست

۲. محمدبن منور: اسرارالتوحید، ص۳۲۴. به نقل از رساله حورائیه. 3. جمال الدین ابرروح: حالات و سخنان بوسعید، ص ۲۲.

;


انواع ادبی در ادبیات فارسی

۱۶۹

- وافریادا ز عشق وافریادا

کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا دادا

ورنه من و عشق و هرچه بادا بادا

- چشمی دارم همه پر از دیدن دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست دروست

از دیده و دوست فرق کردن نتوان

یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست

- در دیده به‌جای خواب آب است مرا

زیرا که بدیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا به خوابش بینی

ای بی‌خبران چه جای خواب است مرا

- از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد

و آن‌را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد

با مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد.

۳) رباعی فلسفی

این نوع رباعی با سروده‌های خیام به اوج خود می‌رسد. به گزارش چهارمقاله در مقاله‌ی نجوم، خواجه امام عمر خیامی چچةالحق، حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی در نشابور متولد شد و گویا اصالتاً از همان شهر است. از آغاز زندگی او اطلاع چندانی نیست و از مختصر اطلاعات به‌دست‌آمده مشخص می‌شود که بلاد خراسان را


۱۷۰

تاریخ ادب پارسی و...

دیده و حتی به بغداد و به روایتی به زیارت حج رفته‌است'. با توجه به تحقیقات مرحوم اقبال آشتیانی، خیام از شاگردان ابن سیناست؛ چه، خیام در جواب یکی از شاگردان ابن سینا رساله‌ی کون و مکان را در ۴۷۳ق نگاشت^{۲}. براین اساس، او در زمان درگذشت بوعلی در ۴۲۸ق جوانی پخته و کامل بوده‌است و می‌توان حدس زد که در آغاز قرن پنجم ولادت یافته باشد^{۳}. بعضی بر این باورند که او تا ۵۳۰ق زیسته و عمری طولانی داشته‌است. چهار مقاله زندگی او را تا ۵۰۶ق ذکر می‌کند، اما در ادامه می‌گوید قبل از ۵۳۰ق درگذشت^{۴}. مرحوم اقبال آشتیانی ۵۱۷ق را سال وفات او می‌داند.

از زندگی او داستان‌هایی نقل می‌کنند مبنی بر اینکه کتابی را هفت بار در اصفهان خواند و سپس در بازگشت به نشابور آن را از حفظ نوشت.گفته‌اند غزالی صوفی معروف با او دیداری داشته‌است و در ایام کودکی سنجر، او را که به مرض آبله دچار شده‌بود مداوا کرد. عده‌ای گفته‌اند فقها با خیام مخالفت می‌کردند و رشیدالدین فضل‌الله از دوستی حسن صباح، خواجه نظام‌الملک و خیام سخن می‌گوید، که در اوان کودکی در نزدیک استاد درس می‌خواندند. از حوادث مهم زندگی او تدوین و ترتیب «تقویم جلالی» است که در ۴۶۷ق در سلطنت جلال الدین ملک‌شاه سلجوقی و وزارت خواجه نظام‌الملک اتفاق افتاد.

بی‌شک اهمیت خیام در تاریخ ادب به سبب رباعیات معروف اوست. و همین‌گونه شهرت او در جهان غرب که او را شاعری بلامنازع در جهان معرفی می‌کند و هیچ شاعر فارسی به پای او نمی‌رسد.

گفته‌اند زمانی که از بحث و فحص فلسفی و علمی خسته می‌شد، به سرودن شعر می‌پرداخت و بدین وسیله افکاری بزرگ را در بیانی موجز می‌آورد. از میان رباعیات ۱. رضازاده‌ی شفق: تاریخ ادبیات ایران، ص ۲۸۲. ۲. صفا: تاریخ ادبیات در ایران، ج ۲، ص ۵۲۳. ۳. فروغی: مقدمه رباعیات خیام، ص ۲. ۴. نظامی عروضی: چهار مقاله، ص ۱۰۰.


انواع ادبی در ادبیات فارسی

۱۷۱

منسوب به او، صحت ۶۶ رباعی بی‌تردید است^{۱}. در رباعیات او با زبانی ساده و به دور از تکلف و تصنع روبرو می‌شویم و در جملات رباعیاتش استواری و فصاحتی به چشم می‌خورد که در نوع خود بی‌نظیر است. واژگانی که او بر می‌گزیند برجستگی خاصی به اشعارش می‌بخشد، به گونه‌ای‌که نظیر آن را در دوره‌های بعد در اشعار سعدی و حافظ می‌توان یافت. تغییر واژه‌ای در بیت، ساخت زیباشناسانه‌ی آن را دگرگون می‌سازد. حوزه‌های واژگانی رباعیاتش عموماً در شراب و مستی است و تکرار واژگان روان‌شناختی هم زیاد است. واژگانی چون می، شراب،کوزه، نوش، پیاله، مطرب و...، و رنج، خشم، جاودان، حیله، غره، سودا.... او در رباعیاتش نه‌تنها شاعری تصویرساز است بلکه تصاویر شعری او با تأملات فلسفی و حقایق علمی درآمیخته است. در شعر او از یک سو خواننده با پدیده‌ای ملموس که از محیط شاعر گرفته شده برخورد می‌کند و از سوی دیگر با یک صورت انتزاعی از افکار فلسفی و علمی. به زبان دیگر، در یک طرف واقعیت جهان منطق و از طرف دیگر واقعیت شهودی و شعوری شاعر وجود دارد. در این رباعی:

جامی است که عقل آفرین می‌زندش وین کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف سه عنصر معنایی حضور دارد:

صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش

۱-اندیشه‌ی مرگ که برخاسته از یک تجربه‌ی منطقی است. ۲- عاطفه‌ی خاص انسان در برابر مرگ و این اندیشه. ۳-افسوس شاعر.

مجموع این سه عنصر، بافت معنایی و هنری شعر را پدید می‌آورد. در یک تجربه‌ی عادی از مرگ با تصویر «جامی که عقل» بر زمین می‌زند «و با تصویر» کوزه‌گر

1. صفا: تاریخ ادبیات در ایران، ج۲، ص ۵۲۹.


۱۷۲

تاریخ ادب پارسی و...

دهر که این جام لطیف را می‌سازد و باز بر زمین می‌زند، هنر شاعر مشخص می‌شود'. تصاویر اشعار خیام بیانی کاملاً انفسی و درونی دارد و کمتر بیرونی و حسی است و این دقیقاً از وجوه تمایز رباعیات او با اشعار آن دوره است. یکی دیگر از رباعیات خیام که نمایانگر تناسب عالی عاطفه‌ی روان‌شناختی با تصاویر، و موضوع و مفهوم با لفظ و تصویر است این رباعی است:^{۲}

آنان که محیط فضل و آداب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون

در جمع کمال شمع اصحاب شدند گفتند فسانه‌ای و در خاک شدند

خیام بحث‌انگیزترین شاعر در زمینه‌ی ساختار فکری در ادب فارسی است. شاید آگاهی خیام از حکمت و فلسفه و نزدیکی او به ابن‌سینا و آشنایی با آراء فلاسفه‌ی یونان قدیم باعث شده تا مفاهیمی چون شک و تردید، شادی‌طلبی در رباعیاتش راه یابد، اما دلیل آن را واقعاً نمی‌توان دریافت. او چون شخصی است که بسیار کتاب خوانده و بسیار اندیشه کرده در پایان دریافته آنچه از حقیقت می‌داند فی‌نفسه حقیقت نیست بلکه سایه‌ی حقیقت است، لذا ما از دست‌یابی به حقیقت عاجزیم. شاید همین دلایل باعث شده به او تهمت الحاد بزنند؛ زیرا می‌گفته که دست انسان به حقیقت نمی‌رسد^{۳}. بن مایه‌ی اشعارش ناله وگلایه از آغاز و انجام بشر است؛ در واقع پرسشی از راز آفرینش و معمای جهان هستی دارد که در ذهن یک فیلسوف از حضوری فعال برخوردار است:

دوری که درو آمدن و رفتن ماست کس می نزند دمی درین معنی راست

او را نه بدایت نه نهایت پیداست کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

از دیگر بن‌مایه‌های برجسته در اشعارش، اندوه است. اندوه از اینکه چرا زندگی آخرش فناست، چرا همه چیز به مرگ مبدل می‌شود. این افکار در ذهن هر محققی این

۱. شفیعی کدکنی: صور خیال ... ص ۲۷ ۲۶. ۲. هدایت: ترانه‌های خیام، ص ۷۴. ۳. زرین کوب: با کاروان حله، ص ۱۳۲.


انواع ادبی در ادبیات فارسی

۱۷۳

فکر را می‌پروراند که او بدبینی داشته‌است، البته بدبینی خاص خیام نیست، زکریای رازی و ابوالعلاء معری قبل از او با این دید به جهان نگریستند.^{۱}

خیام، بشر را اسیر حوادث می‌داند چون به عقیده‌ی او بشر بازیچه‌ای بیش نیست که به دست بازیگر فلک می‌چرخد. در رباعی زیر این طرز فکر کاملاً آشکار است:

از روی حقیقتی نه از روی مجاز بازیچه همی‌کنیم بر نطع وجود

ما لعبتگانیم و فلک لعبت‌باز رفتیم به صندوق عدم یک یک‌باز

آرامگاه خیام - نیشابور

1. همان، ص ۱۳۷.


۱۷۴

تاریخ ادب پارسی و...

اندیشه‌ی عشرت‌طلبی و فرصت‌جویی از لذات این‌جهانی در اشعارش دیده می‌شود که بی‌شباهت به اندیشه‌ی حکمای یونان چون ذیمقراطیس و ابیقور، نیست^{۱}. در رباعی زیر می‌آورد:

برخیز و مخور غم جهان گذران در طبع جهان اگر وفایی بودی

خوش باش و دمی به شادمانی گذران نوبت به تو خود نیامدی از دگران

به‌هر روی محورهای فکری خیام را می‌توان در پرسش از راز آفرینش، درد زندگی، ازل،گردش دوران، ذرات گردنده، غنیمت‌شمردن دم، هیچی و پوچی در جهان خلاصه کرد^{۲}.

تحقیقات اخیر درباره‌ی خیام بسیار قابل توجه است. فیتزجرالد رباعیاتش را به انگلیسی ترجمه کرده و ژوکوفسکی روسی رباعیاتش را جمع آوری نموده و درباره‌ی آنها تحقیقات ارزنده‌ای‌کرده است. آرتور آربری هم درباره‌ی سبک و تفکر او بحث‌های انتقادی ارزنده‌ای ارایه کرده و در ایران، فروغی و صادق هدایت با تحقیقات انتقادی و نسخه‌شناسی عالمانه، اشعار او را شناسایی کرده‌اند. اما خیام تنها رباعی از خود بر جای ننهاد بلکه کتاب‌های علمی و فلسفی گوناگونی چون نوروزنامه، رساله‌ی وجودیه یا روضة القلوب، ترجمه‌ی خطبة الغراء ابن‌سینا نگاشت^{۳}.