هنر در دوران کاسیها
کاسیها و فرمانروایی آنان بر میاندورود
همچنانکه پیش از اینگفتیم،کاسیها از مردمان آسیایی بودند که در مرکز و غرب ایران، در درههای سلسله جبال زاگرس زندگی میکردند. هنوز بر ما معلوم نیست که لولوبیهای لرستان و گوتیهای کردستان و یا مانائیهای سواحل دریاچهی اورمیه که در زمانهای متفاوت حکومتهایی تشکیل دادند کاسی بودند و یا گروههای آسیانی با فرهنگ و زبانی متفاوت. لیکن هرکدام از آنها در زمانی شهرنشینیگزیدند و حکومت تشکیل دادند. احتمال میرود که آنان، به دلیل مشغلهی اصلیشان،کهکشاورزی و دامداری بود، جز به برآوردهکردن نیازهای مادیِ زندگی خود نمیاندیشیدند؛ از اینرو، چندان رغبتی به اختراع خط یا اقتباس خط از ایلامیهای همسایه یا از سومریهای آن سوی زاگرس نداشتند و ثبت وقایع برای آنان بیاهمیت و یا کماهمیت بود.
کاسیها، که در آغاز در درهها و دشتهای میان زاگرس و کوهستان مرکزی ایران زندگی میکردند، بتدریج به مرکز ایران هم نفوذکرده و به نواحی تهران امروزی و بخشی از مرکز ایران، که بعدها بغستان (به عربی: بجستان) نام گرفته بود، نفوذ کردند. در حفاریهای تازهی سازمان
هنر ایران پیش از اسلام
۴۵
میراث فرهنگی ایران، شهرنشینی بسیار پیشرفتهای از هزارهی سوم (و به احتمال زیاد از نیمهی دوم هزارهی چهارم) در میانراه تهران و ساوه و قم، موسوم به رباطکریم، و محل فرودگاه بینالمللی تازه ساخت پیدا شده است که باید از شهرهای کاسی باشد؛ زیرا قراین نشان میدهد که پیشهی اصلی آنان سفالگری و کشاورزی و باغداری بوده است.
کاسیهای زاگرس با دو یا سه طایفهی ایرانی دیگر همجوار بودند که از جنوب با شوشیان یا ایلام و از شمال با لولوبیها و گوتیها و مانّاییها همجواری و همزیستی داشتهاند. تفوق گوتیها بر لولوبیها سبب شد که این گروه، در عمل، تابعیت گوتیها را بپذیرند و پیوسته به میاندورود سرازیر شوند. یورشهای پیوستهی لولوبیها و گوتیها به میاندورود همچنان سبب ناراحتی و سلب آسایش مردم آن نواحی بود و با اینکه شارکالی شاری، پادشاه اگده (آکادی)، بشدّت در برابر آنها ایستادگی میکرد، بالاخره آنها به سوی آکاد پیشرفت کرده و توانستند حکومت آکاد را براندازند و خود تقریباً ۱۲۵ سال' بر ناحیهی میاندورود میانی مسلط شوند. مرکز حکومت آنها اراپها در محل کرکوک کنونی بوده است. لیکن هنوز از این شهر اثری به دست نیامده است.گوتیها با مردم میاندورود به خشونت رفتار میکردند و از آنها مالیاتهای سنگین میگرفتند و مجسمههای خدایان آنها را به غارت میبردند. از دورانگوتیها آثار هنری چندانی نمانده است. چندین کتیبهیگوتی در دست میباشد که نام پادشاهان آنها بر آنان حک شده است؛ لیکن این نامها در سیاههی پادشاهان میاندورود نیامده است.
حکومت گوتیها را سلسلهی پنجم اوروک، یعنی سومریها، و اتوهگال، که امیر و سر سلسلهی پادشاهان اوروک بود، منقرضکرد. لیکن ساکنان زاگرس بیکار ننشستند؛ بویژه کاسیها که در ایران مرکزی و غربی حکومتهایی تشکیل داده بودند و ازگوتیها بسیار آرامتر و ملایمتر بودند. آنها به دلایل نامعلوم، که شاید خشک شدن بخش مرکزی ایران یکی از آنها باشد، بتدریج از زاگرس به میاندورود سرازیر شده و در میان شهرهای آنجا، بویژه در بابل، سکنیگزیدند و آداب و رسوم آنها را نیز پذیرفتند. آنها در زمان حمورابی،گاه و بیگاه، یورشهایی برای گرفتن بابل کرده بودند، لیکن موفق نشدند. پس از دوران باشکوه حمورابی و ضعف جانشینانش، کاسیهاگروهگروه به میاندورود آمدند و خود را برای یک تهاجم ناگهانی و قاطع آمادهکردند. بنا ۱. تاریخ گذاری سلسلهها و شاهان میاندورود بسیار متفاوت است. مثلاً، ب. هروزنی حکومت گوتیها را ۱۲۵ سال و پایان آنها را در ۲۳۳۰ میداند، در حالیکه پیبر امیهی معاصر، آغاز گوتیها را ۲۲۰۰ و پایان آنها را ۲۱۱۶ مینویسد.
۴۶
تاریخ هنر
به گفتهی پییر آمیه در سال ۱۴۷۱پ.م بابل راگرفتند و سلسلهی کاسی بابل را تشکیل دادند و به مدت بیش از ۳ قرن (به عقیدهی هر وزنی، ۶ قرن) بر بابل حکومت کردند.
کاسیها معابد را نوسازی کردند و معابد جدیدی هم برای خدایان بابلی و کاسی بنیاد کردند. آنها ایلام را هم گشودند ولی در آنجا ویرانی ببار نیاوردند. از کاسیها کتیبهها و نقش برجستههایی برجا مانده است. در دوران تاریک حکومت آنان، آثار هنری تازهای به وجود نیامده است. آنچه که از آنها برجا مانده ادامهی همان هنر و معماری بابلی دوران سلسلهی اول بابل میباشد.
کاسیها، همچنانکه گفتیم، پرورشدهندگان اسب بودند و اسب و ارّابهی جنگی را آنها به بابل و میاندورود وارد کردند. کاسیها در وضع و طرح لباس میاندورودیها تغییراتی ایجاد کردند. تا زمان گودِ آنقش لباس ساده بود و تنها با نواری ساده دوردوزی شده بود. در دورهی سلسلهی اول بابل و زمان حمورابی بر این لباس جواهر و سنگهای ارزشمند افزودند. لیکن کاسیها لباسهای خود را با قلابدوزی و گلدوزیهای نفیس مستور میکردند^{۱} و این رسم، از آن پس، به آشوریها هم سرایت کرد. شاهان آنها کلاههای (تاجهای) استوانهای زردوزی شده که بر آن پرهایی افزوده شده بود بر سر میگذاشتند.
کاسیها در میاندورود، بیشتر از آنکه در هنرهای تجسمی کار کنند به معماری پرداختند: معماریای درخور ستایش. موفقترین این بناها معبد کوچک کارانداش است که برای الههی، اینانای اوروک در پایانِ سدهی پانزدهم بنا شده است.
این بنا بسیار تحمیل شونده و توجه برانگیز است و با سنت معماری تپه گورا در سدهی، چهاردهم پیوندی نادر دارد. معمار آن در این اندیشه بود که برای آذین بیرونی از آجرهایی که در آن نقشها به صورت برجسته قالبگیری شده بود استفاده کند. این شیوه ابتکار سدهی هجدهم بود. رفها و فرورفتگیهایی که به طور سنتی جرزها را از هم جدا میکرد، پوشیده از نقش برجستههای اجری میشدند؛ نقشهایی از خدایان کوهستان و الههی آب، یک در میان، قرار میگرفتند(شکل ۲۰). این موجودات افسانهای نماد نیروهای آغازین اساس جهان بودند که الهه بود و معبد آن در زمین نماد جایگاه کیهانی او بود. اندک زمانی پس از آن کاریگالزوی اول ۱. تا پیش از کاسیها، قلابدوزی و گلدوزی بر روی لباسها دیده نشده است. این هنری است که میراث کاسیهای ایرانی است و به ابران مرکزی و جنوبی نیز وارد کردند و رواج دادند ح. ۱.
هنر ایران پیش از اسلام
۴۷
شکل ۲۰
۱۳۷۹ - ۱۳۹۰پ.م، احتمالاً جانشینان او، یک شهر تازه به نام دورهی کاریگالزو بنا کردند که یک معبد و یک کاخ داشت.کاخ آن که با نقاشی آذین شده بود، تعدادی حیاط گرد هم داشت که اطراف هر حیاط تعدادی تالار و اتاق واقع بود. لیکن معمار آن طوری طراحی کرده بود که به راحتی نتوان در این کاخ رفتوآمدکرد. معبد آن برج بلند مطبّقی داشت که هستهی مرکزی آن ۵۷ متر ارتفاع داشت؛ به طوریکه نخستین مسافران میپنداشتند که باقیماندهی «برج بابل» است. پادشاهان کاسی هدایای بسیار به معابد پیشکش کرده بودند که شرح آنها بر صخرهها و سنگهایی که در کنار معبد و در پناه خدای معبد بود، به زبان آکادی، حک شده است. چون احتمال میدادند که مردم نتوانند آن تصاویر را بدرستی درک کنند نام خدایانی را در کنار آنها کندهکاری کردند (شکل ۲۱) و نیز بیشتر خدایان را با حیوان حامل او مشخص میکردند، مثلاً برای خدای مردوک، که خدای بزرگ و قادر مطلق بابلی است، مار شاخدار نماد کرده بودند. مهرهای آنان نیز به همین صورت نقش زده میشد؛ لیکن با یک بازگشت به طبیعت و گونهای
۴۸
تاریخ هنر
۰
شکل ۲۱.کودورو
تجرید در شکلهای هوشمندانه که باهم ترکیب میشدند.