هنر زاگرس و بخش مرکزی فلات
هنر زا گرس و بخش مرکزی فلات
هرچند که نمیخواهیم بر تاریخ افسانهای ایران تکیه کنیم، باید این نکته را یادآورد شویم که هیچ افسانهای بدون وجود واقعیتی در فراسوی زمانش به وجود نمیآید.گیلگمش و افسانهی او نمونهی خوبی برای این مدّعاست.گیل گمش شاهزاده یا پادشاهی از سومر، از اوروک، پس از مدت زمانی قهرمانی ملی و سپس نیم - خدا شده و در پی ابدیت روان میشود.گیل گمش، که در پی ابدیت جهان را در مینوردد، درواقع همان گیل گمش شاهزادهی اوروکی است که در طول حیات خود شاید از اوروک و دستکم از چند شهر نزدیک اوروک، یعنی ارید و واور و حتیالمقدور تاکیش، پایش را بیرون ننهاده بوده است. بسیاری از باستانشناسان در پی یافتن ریشهی افسانههای بعضی از ملتها، به حقایق تاریخی آن دست یافتهاند.
متأسفانه در ایران، هرگز به این موضوع اهمیتی داده نشده است و باستانشناسان غربی هم، به دلیل عدم آگاهی به تاریخ افسانهای ایران، نکوشیدهاند که راهی جز پیروی از تاریخ میاندورود را پیشگیرند. اندک کاوشهایی هم که در جایجای این سرزمین پهناور شده است، همه نیمه کاره و ناتمام رها شده است؛ شاید علت اصلی آن ضعف اقتصادی دولتها و یاکمبود و نبودن متخصصان بومی بوده است.
کاوشهای ناتمام اخیر در مرکز ایران، رباطکریم و چشمه علی و تپهی قیطریه، نشان دادند که این سرزمین از چندین هزاره پیش از میلاد، حتی پیش از آنکه در میاندورود و یا بهطورکلی در
۵۴
تاریخ هنر
«هلال بارور» روستاهای دوران نوسنگی به وجود آیند، در فلات ایران روستاها وجود داشتهاند و زندگی شکوفا بوده است.
در مورد اقوام و ملتهای ساکن در باختر و در مرکز ایران شرقشناسان نظرهای متفاوتی، دادهاند که همهی آنها در ارتباط با میاندورود توجیه شدهاند. آنچه مسلم شده این است که حکومتهای ایرانی، خواه گوریها یا لولوبیها و حتی کاسیها، چندان میلی به نوشتن و ثبت تاریخ نداشتهاند. حتی ایلامیها هم از این ضعف برکنار نبودهاند. این حکومتها بیشتر وقایع را سینهبهسینه نقل میکردند. چنین است که تاریخ افسانهای ایران به وجود آمده است.
هنگامیکه جنوب باختری ایران، یعنی سرزمین شوشیان و ایلام، شهرنشینی را آغازیدند و در مجاورت سومر و بابل و پابهپای آنان پیش رفتند، در ایران باختری و مرکزی حکومتهای پادشاهی به وجود آمد که به دلیل قرابت نژادی با ایلامیها از درگیری با آنان همیشه پرهیز میکردند. این حکومتها عبارت بودند از کاسیها، لولوبیها، گوریها، مانّاییها و مادها و پارسها که بعدها به آنها افزوده شدند. اسناد مکتوب از این حکومتها در دست نیست؛ از اینرو، تمدن آنها را از روی آثار هنری برجا مانده بررسی میکنند.
کاسیها،که مهمترین این طوایف بودند، در اواسط هزارهی دوم پ.م. به صورت یک ملت و حکومتی بسیار مقتدر و جنگجو درآمده بودند که گاه تا سیزده هزار کماندار، برای مقابله با بابل در اختیار ایلامیها میگذاشتند. انها بتدریج با مردم آریایی، که در گذشته به فلات ایران آمده بودند، آمیخته شدند و این آمیزش براحتی و آسانی گسترش یافت. عنصر ایرانی آریایی بر آنها برتری پیدا کرد ولی اصالت بومی آنان را دگرگون نکرد. آنها اغلب فصول گرم را در یک ناحیه و ماههای سردسال را در ناحیهای دیگر میگذراندند و آثاری از آنان، عموماً در کنار چشمهسارها، به دست آمده است.
کهنترین آثار به دست آمده از این نواحی متعلق به هزارهی هفتم و اوایل هزارهی ششم پ.م است؛ اثر زنی نشسته که پاهایش را دراز کرده، رانهای درشت و سینههای برجسته دارد. سر این زن ساخته نشده ولی گردنی بلند دارد. این پیکره و پیکرهی گزاز کوچک گلین که بسیار واقعیگرایانه ساخته شده از تپهی سراب به دست آمده است. از دیگر آثار این دوران سفالهای بسیار ظریف و نقشدار است که نقشهای آنها بیشتر از طبیعت اطراف و جانوران محلی و کوهستانیگرفته شده است.کاسیهای این دوره مهارت ویژهای در سفالگری و نقاشی آن داشتند
هنر ایران پیش از اسلام
۵۵
و سفالهای منقوش آنان، نزدیک به ۳۰۰۰ سال، به همه جا برده میشد. در چشمه علی، از هزارهی پنجم تا چهارم، نیز سفالهای مشابه سفالهای زاگرس پیدا شده که درواقع ارتباط میان هنر ساکنان زاگرس و تپه سیلک کاشان را نشان میدهد. از سوی دیگر، سفالهای یافت شده در تپه حصار دامغان و مقایسهی نقشهای حیوانی آن با نقشهای سیلک و زاگرس و حتی شوش به ما میآگاهاند که این سفالها بیشتر ساختهی یک ملت پراکنده ولی از یک اصل و ریشه میباشند.
نقش بزکوهی با شاخهای بسیار بزرگ و پیچیده و بدن هندسی شده، شاید نقطهی عطفی در این هنر باشد. نقشهای دیگر این دوران پرندگان آبزی، سگها و پلنگها یا یوزپلنگها هستند. این نقشها هرچه به هزارهی چهارم نزدیکتر شویم واقعیتر میشوند و حالت هندسی خود را از دست میدهند، تا در هزارهی چهارم، که جای خود را به سفالهای خشن و کم ظرافت و کم نقش وا میگذارند.
زیباترین سفالهای منقوش در داخل فلات، بدون در نظر گرفتن سفالهای شوش، از فارس و در نزدیکی تختجمشید به دست آمده است این سفالها،که بیشتر کاسه و سبو و تنبوشهاند، گاه از درون و گاه از بیرون نقاشی شدهاند.
آنچه که درخور توجه است این است که ایرانیان باختر ایران، بر خلاف ایرانیان مرکزی و جنوبی، پابهپای سفالگری، به هنرهای دیگر ازجمله فلزکاری نیز اشتغال داشتند. اغلب آثار فلزی به دست آمده از مفرغ هستند و عبارتند از خنجر، شمشیر،گرز، سپر، تبر، نوک پیکان، قطعات ساز و برگ اسبها، لگامهای معمولی و تشریفاتی، دهنههای تعلیم، آویزها، زنگولهها و زنگها و اجزای ارابهها، فلزکوبی یراقها، کمربند، بازوبند، قزن قفلی، دکمه، آینه، گردنبند، انگشتری، گوشواره، سنجاق مو، گل کمر، ابزار و وسایل آرایش، ظرفهایگوناگون، جامهای آبخوری، فنجانها و غیره که بیشتر شکلهای ساده و شیوه یافتهی حیوانی دارند یا بر آنها نقشهایی کندهکاری شده است.(شکل ۲۸-۲۲)
۵۶
تاریخ هنر
شکل ۲۲
شکل ۲۵
شکل ۲۳
شکل ۲۶
شکل ۲۷
4
4
2
1
A
%
۴۱
ة
شکل ۲۴
شکل ۲۸-۲۲. نمونههای مفرغهای کاسیها (لرستان)
شکل ۲۸
هنر ایران پیش از اسلام
،
۵۷
ساکنان این نواحی همچنانکه در هنر بافندگی و سفال و ذوب فلزات پیشگام و سرآمد بودند، گویا نخستین کسانی نیز بودند که شیشه را کشف کردند و مهرهای شیشهای یا با لعاب شیشهای به وجود آوردند. به دلیل شهرت افسانهای گیلگمش که از مرزهای سومر همگذشته بود، بیشتر نقشهای مفرغها، و بویژه مهرهای این ناحیه، بگونهای از افسانهی گیل گمش متاثر میباشند. گیل گمش به شکلهای مختلف در آثار مفرغی آشکار شده و به احتمال زیاد آن حالت قهرمانی میاندورودی را از دست داده و تنها نقشی تزیین یافته است. تأثیر هنر بابل، و پس از آن و بیش از آن هنر آشور، در آثار مفرغی این دوره بخوبی آشکار است.
سنجاق سر از آثار فلزی دیگری است که بیشتر از مفرغ است و در ناحیهی لرستان ساخته شده است. این سنجاقها قرص بزرگی در انتهای خود دارند و بیشتر با نقشگیلگمش و خدایان باروری و حامی جنگلها و گیاهان حکاکی و یا برجستهکاری شدهاند. بیشتر این سنجاقها متعلق به هزارهی دومند. ظرافت طرح و نقش این سنجاقها از سنجاقها و یا قاب آیینههای هزارهی اول بیشتر است. تعداد زیادی سنجاق نذری معبد نیز به دست آمده است که معمولاً چهرهی فرد مؤمن نذرکننده به صورت برجسته و یا به صورتگود بر آن حک شده است. اغلب این چهرهها زن هستند. برخی از آنها نیز صحنههای زایمان را مجسم میکنند که احتمالاً برای، سپاسگزاری از یک زایمان سخت به معبد اهدا شده است. تعداد زیادی پیکرههای کوچک نیز به دست آمده است که کوچکترین آن ۸/۴ سانتیمتر و بزرگترین آن ۵/۸ سانیمتر طول دارد. این پیکرهها برهنه و شرمسار یا با لباس و سلاح و یا در حالت ترس و گناه ساخته شدهاند و نشان میدهند که نذر آنها به معبد برای طلب بخشش یا کمک بوده است.(شکل ۳۷-۲۹)
بسیاری از این سنجاقها، پیکرههای انسانی و حتی پیکرههایکوچک حیوانی، یعنی اسب و سگ و غیره، و گاهی نیز مهرهای مفرغی و لوحههای مفرغی منقوش که در لرستان یافته شده سفارش آشوریهاست. اینچنین مردم لرستان موضوعهای مذهبی و دینی و سیاسی سفارش داده شده را بهزعم و به سلیقهی خود میساختند و صادر میکردند.(شکل ۴۳-۳۸)
۵۸
تاریخ هنر
شکل ۲۹
شکل ۳۱
شکل ۳۲
شکل ۳۰
شکل ۳۳-۲۹. سنجاقهای لرستان (کاسیها)
شکل ۳۳
هنر ایران پیش از اسلام
۵۹
شکل ۳۴
شکل ۳۵
شکل ۳۶
شکل ۳۷
شکل ۳۷-۳۴. سنجاقهای لرستان (کاسیها)
۶۰
تاریخ هنر
د:
...
شکل ۳۸
شکل ۴۰
شکل ۴۲
شکل ۳۹
شکل ۴۱
شکل ۴۳
شکل ۴۳-۳۸. سنجاقهای لرستان (کاسیها)
هنر ایران پیش از اسلام
۶۱
از آثار درخور توجه مفرغی دیگر،که در لرستان ساخته شده و از هزارههای سوم و دوم باقی مانده، انواع سلاح از تبرهایگوناگونگرفته تا خنجر و شمشیر و یراقهای زین و برگ و دهانهی اسب است که به میاندورود صادر میشده است؛ زیرا بسیاری از آنها در ماری و یا در تل احمر در دوران اگده یافت شدهاند. بابلیها نیز از این محصولات صنعتی لرستان استفاده میکردند. بر روی تبری به خط ایلامی نوشته شده است: «بلی سر، شاه توانا، شاه همه» و تاریخ آن نیز همزمان دوران اگده است.(شکل ۵۰-۴۴)
شکل ۴۴
الف
ب
شکل ۴۵
شکل ۴۶
ج
شکل ۴۷
شکل ۴۸
۶۲
تاریخ هنر
شکل ۴۹
شکل ۵۰
شکل ۵۰-۴۴. مفرغهای لرستان
در اواخر هزارهی دوم و نیمهی اول هزارهی اول، از آهن نیز در لرستان استفاده میشد؛ البته به مقدارکم و به شکل فولاد برای تیغهی تبرها، خنجرها و یا شمشیرها ولی بخش تزیین شدهی آنها همیشه از مفرغ بود. اشیای آهنی ساخته شده در لرستان بیشتر در سدهی نهم پیش از میلاد به وجود آمدهاند.