پرش به محتوا

هنر معماری ایران در دوران پهلوی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۴۶ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «الف) معماری معماری دوران پهلوی را باید به چند دوره و چندین بخش تقسیم کرد. نخست دوره‌ی پهلوی اول، که خود دو بخش بزرگ یکی از آغاز تا سال ۱۳۱۰هش؛ و دیگری از سال ۲۰ - ۱۳۱۰ و خروج او از ایران، دارد. در بخش اول سه گرایش بزرگ را می‌توان تمیز داد: ۱. معمار...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

الف) معماری

معماری دوران پهلوی را باید به چند دوره و چندین بخش تقسیم کرد. نخست دوره‌ی پهلوی اول، که خود دو بخش بزرگ یکی از آغاز تا سال ۱۳۱۰هش؛ و دیگری از سال ۲۰ - ۱۳۱۰ و خروج او از ایران، دارد. در بخش اول سه گرایش بزرگ را می‌توان تمیز داد: ۱. معماری متکی بر دوران پیش از اسلام؛ ۲. معماری متکی به معماری اسلامی ایران؛ ۳. معماری تقلیدی از باختر زمین. و در این میان نیز یک‌گونه‌ی تلفیقی و التقاطی، بویژه در خانه‌های مسکونی به وجود آمد. در آغاز ظهور پهلوی و پایان قاجاریان، هنوز معمارانی بودند که شیوه‌ی قاجاری را ادامه می‌دادند، که همان معماران سنتی نام دارند. بیشتر آنها تا اواخر دوران پهلوی نخست نیز در قید حیات بودند و در ساختن و تزیین و آذین‌گری کاخ‌های پهلوی شرکت داشتند. این گروه را می‌توان به سه نسل منقسم کرد: نسل اول معماران دوران قاجار و پیش از مشروطیّت هستند که در رأس آنان حسن قمی فقیه و مجتهد، قرار می‌گیرد، که ایوان حضرت معصومه، تیمچه‌ی بزرگ اول بازار قم با یزدی‌بندی‌های نفیسش و گلدسته‌های حضرت معصومه از آثار اوست؛ و سپس استاد رستم بروجردی‌که از او «رسمی» سردر سبزه‌میدان تهران به یادگار مانده؛ و استاد فتحعلی شیرازی که مقرنس سردر مدرسه‌ی سپهسالار از او است. نسل دوم، که معماران دوران پس از مشروطیت هستند و در رأس آنان استاد جعفرخان کاشانی است، که سردر باغ ملی تهران، کاخ سبز سعدآباد، نقشه‌ی کاخ مرمر و سردر سنگی کاخ مرمر، هشتی هفت‌کاسه و یزدی‌بندی ایوان خاوری مدرسه‌ی سپهسالار از کارهای اوست؛ و استاد جعفرخان،که معمار زمان مظفرالدین شاه بود و تا دوران پهلوی‌کار می‌کرد؛ استاد محمدی‌زاده، که مسجد حاج صنیع‌الدیوان، بقعه‌ی سید نصرالدین، تیمچه‌ی صدراعظم در خیابان ناصرخسرو و یکی دو ایوان در مدرسه‌ی سپهسالار و


۳۱۰

تاریخ هنر

ازگردن به پایین گنبد «سر قبر آقا» از کارهای اوست؛ استاد محمد قمی شیرازی، که گنبد «سر قبر آقا» از گردن به بالا از آثار اوست؛ استاد محمود قمی فرزند استاد حسن قمی مجتهد، که چهار مقرنس زیرگنبدکاخ مرمر، سردر بیمارستان نجمیه و زیرگنبد مسجد سپهسالار را ساخته است؛ و بالاخره پسر دیگر استاد حسن قمی، استاد اسماعیل قمی، که گلدسته‌های بارگاه حضرت عبدالعظیم و هشتی ورودی مدرسه سپهسالار از او به یادگار مانده است.

نسل سوم این معماران،که چکیده و جوهره‌ی نسل‌های پیشین هستند، با حاج حسین لرزاده شروع می‌شود. از او مساجد زیادی (حدود ۸۴۲ مسجد) و کاخ‌ها و ساختمان‌های بسیار برجا مانده، که مهم‌ترین آنها عبارتند از: سردر بانک ایران و انگلیس در میدان سپه سابق، سردر مدرسه‌ی دارالفنون، آرامگاه فردوسی، کاخ اختصاصی رامسر، بخشی از آذین‌های کاخ مرمر و بخشی از مجموعه‌ی سعدآباد، مدفن خانوادگی لرزاده، که در آن‌کاسه‌سازی، مقرنس،گره‌سازی و رسمی به کار برده شده است، مسجد اعظم قم، مسجد امام حسین تهران، مسجد مطهری، مسجد انبار گندم، مسجد سنگی (که بتازگی به وسیله‌ی شهرداری تخریب شد)، قسمتی از مسجد - مدرسه‌ی سپهسالار و قسمت‌هایی از حرم مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) در کربلا. او تنها پس از انقلاب اسلامی ۳۶۳ مسجد ساخته است. می‌توان استاد حیدرخان، که معماری کاخ مرمر را براساس نقشه‌ی استاد جعفرخان به عهده گرفت، و لئون طاطاووسیان و دستیارش بوریس را نیز از این نسل دانست.

با گرایش شدید پهلوی اول به باختر، بسیاری از معماران و مهندسان بیگانه، مانند آندره گدار و سیرو به ایران آمدند و معماری باختری یا «غربی‌سازی» آغاز شد. لیکن در آغاز کار، برای اینکه این آثار حال و هوای ایرانی داشته باشند، معماران ایرانی نیز در کنار آنها کار می‌کردند، هرچند که سهم آنان در این معماری چندان چشم‌گیر نبود. امّا برخی از این معماران بیگانه، مانند گدار که به هنر ایران باستان علاقه‌مند بودند،کوشیدند آثارشان بیشتر ایرانی بنماید تا اروپایی؛ با این حال، گدار با تأسیس شاخه‌ی معماری دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، رسماً به آموزش معماری اروپا بر پایه‌های معماری‌کهن یونان و روم و فناوری جدید اروپایی اقدام کرد و تعدادی از معماران ایرانی، که تازه از فرنگ بازگشته بودند مانند محسن فروغی و هوشنگ سیحون راه او را ادامه دادند.

معماری این دوره در یک سردرگمی چند شیوه‌ای گرفتار شده و هرچه به سوی آینده پیش


هنر ایران پس از اسلام تا...

۳۱۱

می‌رفت ردپای ایرانی در آنها کمتر شده و شکل‌های اروپایی آشکارتر می‌شد. معمارهای پای‌بند به أصول کهن می‌کوشیدند که این شیوه‌های باخترمآبانه را در پوششی نمادین و کهن‌گرا بپوشانند؛ و به عبارت دیگر به این معماری چهره‌ی ایرانی دهند.

غیر از این سردرگمی، یک تغییر جهت سیاسی در دوران پهلوی اول و یک بیماری مهلک هنری سبب شد که این چهره‌پردازی در معماری به کلی از میان برود. نخست پهلوی سیاست خود را از انگلستان به سوی آلمان آورد و معماری نیز از آن تبعیّت‌کرد، و از سوی دیگر، بیماری، «ویران کردن آثار گذشتگان» سبب از میان رفتن بسیاری از بناهای خوب زند و قاجار، و بعدها حتی صفویه، شد و در جای آنها، به‌رغم وجود زمین‌های بسیار در محدوده‌ی تهران، به ساختن بناهایی باخترمآبانه پرداختند.کوشک‌های زندی و قاجاری را ویران کردند و بنای وزارت دارایی و دادگستری را برپا نمودند. بازگشت معماران ایرانی، که معماری را در فرنگ آموخته بودند، سبب شد که شکاف میان معماری اصیل ایرانی و معماری باخترمآبانه بیشتر شده و از سوی دیگر پرده و حجاب این معماری نیز برافکنده شود؛ یعنی معماری درون‌گرای ایرانی به یک معماری برونگرا و «خیابان‌نشین» تبدیل گردد. فناوری‌های تازه در این هنر، استفاده از مصالح جدید مانند تیرآهن و «بتون مسلح» و طرد ویژگی‌های بومی و اصیل ایرانی، فضای شهری و معماریانه شهرها را کاملاً دگرگون کرد و اَنچه که از ادارات دولتی، مسافرخانه‌های بزرگ، بانک، راه‌آهن، مدارس فنی، دانشکده و دانشگاه، نگارستان، بیمارستان و غیره به وجود آمد، براساس نیازمندی‌های تازه و سراب‌های باختری، ساخته و برپا شدند و این شیوه تا آنجا پیش رفت که و یران‌گری آثار گذشته برای ایجاد آثار «غربزده» امری عادی و مقبول جلوه‌گر شد. از این‌رو، دروازه‌ها، باروها، و در شهرهای کوچک‌تر نارین قلعه‌ها، ارگ‌ها و حتی برخی از مساجد کهن ویران شدند تا راه بر گسترش سطح شهرها باز شود. شاید دلایل این ویران‌گری را بتوان چنین توصیف کرد:

نخست اینکه دروازه‌ها و باروها، کوشک‌ها و بناهای قاجاری با شهرسازی و با معماری باختر مآبانه‌ی جدید هماهنگی نداشت و چون صنعت جهانگردی هنوز درکشور ناشناخته مانده بود، ویران کردن این آثار امری عادی و سودمند می‌نمود و در مفهوم سیاسی، به فراموشی سپردن نظام گذشته و آثار آنها برای جلوه‌گر ساختن آثار نظام تازه بود.

دوم، شباهت و ارتباط زیاد این آثار با آثار دینی و مذهبی بود. پهلوی نخست، به دلیل داشتن


۳۱۲

تاریخ هنر

خصلت ضد دینی، مایل نبود این‌گونه آثار وجود داشته باشند؛ اگر در این دوران ساختمانی دینی، هم برپا گردید بسیار حقیر می‌نمود و دولت در ساختن آنها هیچ دخالتی نداشت، بلکه مردم بودند که درحد وسع و امکان خود برای رفع نیازهای دینی اقدام می‌کردند.

سوم، بهانه‌ی گسترش شهرها در ارتباط با نیازهای تازه بود. بنابراین ایجاد شبکه‌های خیابان‌های نسبتاً وسیع، ویرانی آثار گذشته را که در مسیر این شبکه‌های ارتباطی قرار داشت امری عادی و مفید می‌نمود.

در دوران پهلوی دوم، محمدرضا، همان حداقل «چهره‌سازی ایرانی» در معماری نیز از میان رفت و برای «اشکوب‌نشینی» در ساختمان‌های چندین اشکوبه (تا فراتر از ۲۰ طبقه) تبلیغات بسیار شد.کوچ کاذب روستانشینان به شهرها نیز نیاز به مسکن‌های بیشتر را نمایان‌تر ساخت و «اشکوب‌نشینی» جای خانه‌نشینی را گرفت. نقشه‌های ساختمان‌های بزرگ اروپایی در ایران نسخه‌برداری و تقلید شد و مجتمع‌های مسکونی بزرگ و بیگانه با روحیه‌ی ایرانی برپا گردیدند که هم‌اکنون به مثابه‌ی «پیشرفت‌های فنی و ساختمانی» در شهرهای مختلف و، بویژه مراکز استان‌ها و تهران، همانند قارچ‌های بزرگ و غول‌پیکر سر از زمین برآورده‌اند.