پرش به محتوا

هنرهای مردمی و بومی دوران پهلوی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۵۱ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «هنرهای مردمی و بومی اصولاً پهلوی اول به هنر توجه چندانی نداشت، و از این‌رو، در دوران او جز بازماندگان دوران قاجار، هنرمندان دیگری ظهور نکردند. آنچه که شاید تا اندازه‌ای اهمیت ویژه دارد، تأسیس مؤسسه‌ای دولتی به نام «سازمان صنایع مستظرفه» بو...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

هنرهای مردمی و بومی

اصولاً پهلوی اول به هنر توجه چندانی نداشت، و از این‌رو، در دوران او جز بازماندگان دوران قاجار، هنرمندان دیگری ظهور نکردند. آنچه که شاید تا اندازه‌ای اهمیت ویژه دارد، تأسیس مؤسسه‌ای دولتی به نام «سازمان صنایع مستظرفه» بود که سرپرستی آن را داماد شاه، پهلبد، به عهده داشت و بعد به اداره‌ی کل هنرهای زیبا و در زمان پهلوی دوم به وزارت فرهنگ و هنر تغییر نام داد. این اداره کوشش نسبتاً خوبی برای حفظ صنایع و هنرهای بومی مانند سفال‌گری، شیشه‌گری، قلم‌زنی روی فلز، قلم‌کار، فرش، نگارگری و کاشی‌کاری می‌کرد و موزه‌ی، کوچکی نیز در مراکز اداری خود در میدان بهارستان تأسیس کرد. لیکن این‌کوشش‌ها نیز محدود به فعالیت‌های عده‌ای از کارکنان و کارمندان این نهاد هنری می‌شد و در سطح کشور نبود. در زمان پهلوی دوم، و بویژه در دهه‌ی ۴۰ و ۵۰، بیشتر کوشش وزارت فرهنگ و هنر در تبلیغ و گسترش جشنواره‌ها و جشن‌های هنر بود که عملاً تلاشی برای باختری‌کردن فرهنگ هنری ایران بود. دو دوره‌ی دو سالانه‌ی نقاشی نیز برگزار شد که تقلیدی محض از دو سالانه‌های اروپایی و مملو از آثاری به شیوه‌های رایج اروپایی بود. از فعالیت‌های دیگر این مؤسسه تأسیس چند هنرستان هنرهای زیبا در اصفهان، تبریز و تهران بود و، سپس، ساخت چند دانشکده در قلمرو هنرهای، آذینی و نمایش که از برنامه‌های مدارس هنری فرانسه تبعیت می‌کردند.

آنچه که در دوران پهلوی، و بویژه در زمان پهلوی دوم، اهمیت ویژه‌ای داشت به وجود آمدن گروهی از هنرمندان خودجوش بود که به هنرهای اصیل ایرانی علاقه‌ی وافر نشان می‌دادند. هرچند آثار آنان تداوم و یاتقلید از آثار دوران صفویه و زند و قاجار بود و ابتکار چندانی در آنها دیده نمی‌شد، ولیکن در زنده نگه داشتن جریان هنری ملی ایران و انتقال آن به جمهوری اسلامی،


۳۱۸

تاریخ هنر

ایران سهم بسزایی داشتند. از این میان می‌توان در زمینه‌های خیالی‌نگاری، مدبر و قوللرآقاسی و شاگردان آنها، اسماعیل‌زاده‌ی چلیپا، عباس بلوکی‌فر، و حسین همدانی را نام برد، و در قلمرو نگارگری از بهادری و فرشچیان یاد کرد. هرچند فرشچیان نگارگری را از مسیر خود منحرف‌کرد، ولیکن نقاشی زبردست، طراح و رنگ‌آمیزی استاد بود و شیوه خاص خود را براساس معیارهای هنر اصیل ایرانی بنیان گذارد. او شاگردان متعددی را تربیت کرده است که هم‌اکنون به پرورش نسل جوان اشتغال دارند.