پرش به محتوا

معماری سلجوقی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۶:۰۴ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها)

معماری سلجوقی

به طوری‌که پیش از این نیز اشاره شد، معماری اسلامی ایران، که عاری از هرگونه تأثیر بیگانه باشد و بتوان از آن به عنوان یک معماری اصیل نام برد، معماری دوران سلجوقیان است که قدرت و صلابت و نجابت آن همه در مسجد جامع اصفهان، مشهور به «مسجد جمعه»، تجلی کرده است. این مسجد یکی از بزرگ‌ترین مسجدهای جهان است. لیکن بنیان آن از سلجوقیان نیست و هنوز بخش‌هایی از عهد آل‌بویه در آن پابرجاست. اما آنچه که شکوه و عظمت و زیبایی مسجد را سبب می‌شود از دوران سلجوقیان است. در سده‌های بعدتر، در عهد ایلخانیان و صفویان، نیز اجزایی بر آن افزوده شد و تعمیرات و تغییراتی در آن به وجود آمده است. می‌توان در این مسجد سیر تحول معماری مذهبی ایران را در طول ۸ سده، از سده‌ی چهارم تا یازدهم و دوازدهم هجری دنبال کرد. آنچه که در حال حاضر وجود دارد از این قرار است:

حیاط مسجد به ابعاد ۶۰ * ۷۰ متر، با چهار ایوان که، به وسیله‌ی رواق‌های دو طبقه و کاشی‌کاری شده به هم پیوسته‌اند. یک ایوان دراز که با کاشی‌کاری آذین شده است و به یک شبستان گنبددار (براساس چهارتاقی) باز می‌شود. این مسجد، بنابر کتیبه‌اش، به فرمان نظام‌الملک، وزیر آلب ارسلان، و ملک شاه در سال ۴۵۱هش (۴۶۳ه) ساخته شده و احتمال دارد بخش زیرین این مسجد از سده‌ی پیش بوده باشد. شبستان نامبرده اتاقی بزرگ و مکعبی شکل، فضادار و خیره‌کننده است که گنبد بزرگی را متحمل می‌شود. قطر گنبد ۱۷ متر است و بر روی گوشواره‌های سه پره و به شیوه‌ی بقعه‌ی دوازده امام یزد، ولیکن با کمال و فنّی برتر، قرار


۲۳۲

تاریخ هنر

گرفته است.گوشواره‌ها، خود نیز بر روی پایه‌های کلفت استوانه‌ای، که بالای آنها گچ‌بری شده است، استوارند. رواق‌ها و شبستان‌های مسجد پوشیده از تاق‌های گنبد مانند است که بر استون‌هایی که تاریخ آنها از پیش از سلجوقیان تا زمان صفویان متفاوت است قرار گرفته‌اند. همه‌ی ایوان‌ها در زمان سلجوقیان بازسازی و تجدید آذین شده است. ایوان شمال باختری، که از بیرون بنایی، راه‌راه است، از داخل با ستون‌های بزرگی، پر شده است، چون تاریخ تجدید آذین این قسمت ۱۱۵۴ه(۱۱۲۳هش) است. احتمال می‌رود که آذین نیز از همین دوران باشد. یک شبستان با تاق ضربی، در ابعاد ۴۸ * ۲۵ متر و بدون ستون از سال ۸۲۶هش است؛ شبستانی نیز با محرابی عالی موسوم به محراب الجایتو از سده‌ی هفتم هجری وجود دارد که به همّت محمد ساوی وزیر ساخته شده است. این محراب از شاهکارهای گچ‌بری می‌باشد؛ (شکل

شکل ۱۳۴. محراب الجایتو - اصفهان

۱۳۴) مدرسه‌ای هم از سال ۷۴۵ه ش به آن افزوده شده که دارای یک تاق عرضی و ایوان ورودی جالب است. بخش‌های تودرتوی دیگری نیز دارد که شرح آنها چندان لازم به نظر نمی‌رسد. زیباترین بخش مسجد، نخست ایوان‌های عظیم آن است. در دوران اسلامی هرگز ایوان‌هایی با این عظمت با مقرنس‌هایی چنان باشکوه ساخته نشده است؛ و دیگر گنبدی آجری است که درست در نقطه‌ی روبروی محراب، یعنی در بخش شمالی مسجد و در سال ۴۶۷هش ساخته شده است. این گنبد، که به گنبد خرگاه موسوم است، شاید کامل‌ترین گنبد شناخته شده باشد. ابعاد این‌گنبد چندان زیاد نیست (۲۰ متر بلندا و ۱۰ متر قطر)، ولیکن شکوه و وقار خاصی دارد که از طرح آن ناشی می‌شود. این‌گنبد از لحاظ فنی با دقت زیاد بررسی شده و درحد کمال یک


هنر ایران پس از اسلام تا...

۲۳۳

شعر بسیار زیبا و بقول «پوپ» درحد کمال یک غزل در یک کل کاملاً یکپارچه جوش خورده است. در باب کمال فن این‌گنبد کافی است که توجه کنیم که بیش از ۹۰۰ سال است این گنبد در سرزمینی زلزله‌خیز و به صورت تک‌پوشه ساخته شده و هنوز کوچک‌ترین ترکی هم برنداشته است. به نظر می‌آید که این‌گنبد همانند برج -گنبد قابوس برای ابدیت ساخته شده باشد. دیگر مساجد سلجوقیان نیز به شیوه و سبک مسجد جامع اصفهان ساخته شده‌اند، ولیکن در اندازه‌های کوچک‌تر و ساده‌تر. از میان آنها می‌توان مسجد جامع اردستان، از سال ۵۵۹ هش. مسجد زواره، از سال ۵۳۲ هش، و مسجد گلپایگان، از سال ۴۹۹ تا ۵۱۴ هش را نام برد. مسجد جامع نو در شیراز نیز، که از زمان اتابکان فارس است، از ساختمان‌های سلجوقی است. این مسجد وسیع‌ترین مسجد ایران است. این مسجدها، آرایش و آذین چندان زیادی ندارند و در بعضی، مانند مسجد اردستان، آذین بنا و آرایش آن به بندکشی و حاشیه‌ی گچ‌بری با نقش‌های سفالین است که به ساختمان کیفیتی مجرد ولی کاملاً جدّی می‌بخشد.

مسجد جامع قزوین، از سال ۴ - ۴۹۲هش، به‌سبب داشتن شبستانی آرام،که با گنبدی به قطر ۱۵ متر پوشیده شده است، حالت بسیار گیرایی دارد. ترمبه یا گوشواره‌ی متقاطع خالی آن، که تقریباً حالتی آغازین دارد، بدون اینکه هیچ شکل فرعی برای پر کردن آن در نظر گرفته شود، سال‌ها دل‌مشغولی معماران بود. دو ردیف کتیبه‌ای که سراسر دور گنبد را می‌پوشاند از زیبایی و یژه‌ای برخوردار است.کتیبه‌ی بالایی با یک خط کوفی باشکوه، و کتیبه‌ی زیرین به خط نسخ ظریفی نوشته شده است. هردوی این کتیبه‌ها سفید روی زمینه‌ی آبی با نقش‌های مو و پیچک است که با دلچسبی بی‌مانند اجرا شده‌اند.

مدرسه‌ی زیبای‌کوچکی نیز به نام حیدریه باگچ‌بری‌های هندسی بسیار زیبا در قزوین وجود دارد که با مدارس چهار ایوانی متفاوت است؛ یعنی یک ایوان بزرگ در جلو چهارتاقی جنوبی و یک ایوان کوچک‌تر در ضلع شمالی و در نقطه‌ی مقابل دارد. این مدرسه امروزه به یک مسجد بزرگ از سده‌ی سیزدهم هجری ملحق شده است. یکی از زیباترین خطوط کوفی در تمام ایران را در کتیبه‌ی آذینی آن می‌توانیم ببینیم. علاوه بر آن، یک محراب گچ‌بری شده‌ی زیبا و باشکوه نیز دارد. آرامگاه علویان در همدان هم از همین دوران است و گچ‌بری‌های فوق‌العاده غنی دارد که تا اندازه‌ای به گچ‌بری‌های مدرسه‌ی حیدریه شبیه است. این‌گچ‌بری، که تمام سطح بنا را پوشانیده است، از تخیّل زیادی برخوردار است.


۲۳۴

تاریخ هنر

آثار سلجوقیان در خراسان و خراسان بزرگ و ماوراء النهر هم دیده می‌شود، که از آن میان رباط ملک را می‌توان نام برد که تنها یک دیوار از آن باقی مانده است. این دیوار نشان می‌دهد که کاروانسرا، علاوه بر آن، دژ محکم مرزی هم بوده است. یک ردیف پایه‌های بلند استوانه‌ای، که طول آنها پنج برابر عرضشان است، در بالا به تاقچه‌هایی متصل است که شکل آنها از گوشواره‌های زاویه‌ی گنبدها اقتباس شده است.

از بناهای درخور توجه دیگر سلجوقی کاروانسرای رباط شرف است که در مرو به سال ۵۳۴ ه ش به دست سلطان سنجر ساخته شده است. این کاروانسرا با کاخی همراه بود که اکنون از آنها یک نیمه ویرانه مانده است. این بنا از بیرون دژی معتبر با دیوارهای بلند و ساده و بارویی، محکم است و سردر زیبایی به شکل دو تاق نمای تودرتو است: تاق‌نمای بیرونی که نواری از اَجرهای برجسته دارد، و تاق نمای درونی، که کتیبه‌ی کوفی گچ‌بری شده دارد. در داخل، دو صحن بزرگ چهار ایوانی دارد که هردو به صورت مسجد تجهیز شده‌اند و هریک از آنها محرابی، با گچ‌بری ظریفی دارد. سلطان سنجر نیز در آرامگاهی در مرو به خاک سپرده شده است. این آرامگاه را یکی از خدمتگزاران او در سال ۵۳۶هش بنا کرده است. مساحت اتاق این آرامگاه ۷۲۵ مترمربع است و گنبدی به ارتفاع ۲۷ متر دارد، که از کاشی‌های آبی پوشیده شده و امروز بخشی از آن ریخته است. شبکه‌ی دنده‌های تودرتو، که در درون‌گنبد دیده می‌شود، چنین می‌نماید که بار سنگین گنبد را متحمل می‌گردد؛ درحالی که فقط جنبه‌ی آذینی دارد. گذر از فضای شبستان یا چهارتاقی ساختمان به فضای‌گنبد، یعنی از مکعب به نیم کره با سکنج‌هایی، است که گوشواره‌ها یا ترمبه‌ها را پنهان‌کرده‌اند؛ درحالی که آنها در بناهای آغازین دوران سلجوقی به صورت کمی خشن یا ناشیانه بیرون زده‌اند. پایه‌ی گنبد، که معمولاً به صورت هشت پهلو بود، به همان طرز تاق نمادار شده و تالار آراسته به پایه‌های آجری با آذین‌های خود از سنگینی حجم بنا می‌کاهد، بدون اینکه به سادگی و بی‌پیرایگی کل بنا لطمه‌ای بزند. ورودی تالار از سوی خاور است و دیوار برابر آن با شبکه‌ای مسدود شده و دو طرف دیگر ساده است. باز کردن ورودی از طرف خاور شاید تأثیری باشد بر جا مانده از سنت‌های مهرپرستی کهن، و در هر صورت این طرح برای آرامگاه مناسب‌تر از طرح آتشکده‌ای «چهارسو باز» می‌باشد.

این ساختمان را می‌توان گذری فنی از مقبره‌ی شاه اسماعیل به مقبره‌ی سلطان محمد خدابنده «الجایتو» دانست؛ زیرا تاق نماهای گوشه‌های پایه‌ی گنبد به صورت یک شبکه‌ی


هنر ایران پس از اسلام تا...

۲۳۵

آجرچینی درآمده و نور را به داخل تالار می‌رسانند. دیوارها با گونه‌ای ساروج بندکشی شده است که در دوران سلجوقی ابداع شده بود. این مقبره یکی از زیباترین آثار معماری باقی مانده از دوران سلجوقیان است، که به دست مغول ویران نشده است.

باززایش هنری در آذین‌های ساختمانی

۱. حضور رنگ

میل به رنگ و رنگ‌آمیزی بناها در ایران از گذشته‌های بسیار دور آشکار بوده است. در آثار کهن، چه از دوران ایلامی‌ها یا پیش از آن و چه در دوران هخامنشیان، رنگ‌آمیزی بنا یکی از سنت‌های دیرین بود. آنجا که نمی‌توانستند دیوارها را با نقش برجسته‌ها آذین‌کنند از زیور رنگ استفاده می‌کردند. پوشاندن دیوارها از نقاشی دیواری و یا رنگ‌آمیزی کردن‌گچ‌بری‌ها و یا نقش‌آرایی کردن سفالینه‌ها و پوشانیدن آنها با لعاب‌های رنگارنگ نیز برای همین بوده است. ایرانی‌ها خواص سرشتی و روانی رنگ‌ها را نیز می‌شناختند و از آنها به نیکی استفاده می‌کردند. روایت کنند که خسرو انوشیروان در مجالس بار عام لباس زرد مایل به نارنجی می‌پوشید و همین امر سبب شد که مزدکی نتواند او را با کارد بزند؛ زیرا زرد بیننده را دور می‌کند و بیننده فاصله‌ی خود را با زرد اشتباه می‌بیند و همین تأثیر سرشتی زرد، مزدکی را به اشتباه انداخت. بیز گفته می‌شود که علی بن ابیطالب(ع) در جنگ‌ها زره زرد می‌پوشید.

به دلیل تعصب زیاد فقها در مخالفت با تصویرگری، ساختمان‌های آغازین اسلامی از نقاشی برکنار ماندند، ولیکن به قیاس گذشته، بعضی از قسمت‌های بنا رنگ‌آمیزی می‌شدند. در مسجد جامع عتیق نایین تاق‌گنبدی که از دوران آغازین بنای آن باقی مانده بود به رنگ سبز روشن رنگ‌آمیزی شده بود؛ شاید در آغاز رنگ سبز نیرومند بوده است و در طول زمان رنگ باخته و روشن شده است.

ریشه‌ی رنگ‌آمیزی ساختمان به دوران ساسانی و از آنجا به عهد اشکانیان و هخامنشیان می‌رسد.گیسوان کمان‌داران و یال شیرهای محافظ کاخ داریوش در شوش و گچ‌بری‌های ایوان بزرگ مداین در دوران شکوه و جلالش رنگ‌آمیزی شده بود و این‌گونه رنگ‌آمیزی در دوران نخستین هنر اسلامی ایران نیز دیده می‌شود. هرچند تصویرگری در مساجد انجام نمی‌گرفت، اما


۲۳۶

تاریخ هنر

در خانه‌ها و مساکن عمومی نقاشی‌هایی دیده می‌شده است. ادبیات ایرانی پر است از ابیات و اشاراتی که نشان می‌دهد نقاشی و نقش دیوار در ایران سابقه‌ی کهن داشته است. اگر کاخ‌های عباسیان را، که هنوز بسیاری از نقش‌های آنها برجا مانده است، در نظر نگیریم، اشعار سعدی بهترین‌گواه سنت نقش‌آرایی دیوارهاست:

اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی،

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

آنچه که در اینجا اهمیت ویژه‌ای دارد به کار بردن رنگ در ساختمان به گونه‌ای است که ثابت و پایدار بماند و تغییر سرشت و ماهیت ندهد. شیوه‌ای که در نهایت به ابداع و اختراع کاشی می‌انجامد. هرچندکه شیوه‌ی رنگ‌آمیزی بر روی‌گچ‌بری‌ها به شیوه‌ی‌گچ‌بری‌های بیشابور با رنگ‌های سرخ و آبی و سبز در بسیاری جاها هنوز ادامه دارد. و حتی از آن فراتر رفته و با رنگ‌های روغنی و جلایی تمام دیوار و نیم‌گنبدی ایوان‌ها را نقاشی کرده‌اند (مشهد اردهال، در نزدیکی کاشان)، لیکن رنگ‌آمیزی با کاشی پیشرفت بسیار سریعی داشته است و توانسته است از مرزهای ایران فراتر رفته و تا اسپانیا را فتح کند.

نخستین کوششی که برای رنگ‌آمیزی از این گونه شده است، در گنبد خاکی مسجد کهنه‌ی، اصفهان است که تاریخ آن ۴۶۷هش (۵۴۸۱) است. در آنجا تاقچه‌هایی وجود دارد که با مواد کاملاً معمولی و به رنگ‌های‌گوناگون، ازقبیل سنگ سیاه و کبود،گچ سفید و آجری که رنگ آن در آغاز سرخ بوده و سپس با گذشت زمان زرد شده، مقرنس‌کاری شده است. احتمال دارد که در جاهای دیگر هم چنین کوشش‌هایی شده باشد. ابداع میناکاری و یا ساخت کاشی پس از این تاریخ است و هدف آن بود که کتیبه‌های بیرونی را خواناتر سازند و از پریدگی رنگ‌های آن به سبب تابش آفتاب جلوگیری کنند. نخستین نمونه‌ای که از این گونه در دست است بالای، گلدسته‌ی مسجد جامع دامغان به سال ۴۸۶هش (۵۰۰ ه) است. در صحن آستانه‌ی حضرت علی بن موسی الرضارع)، در مشهد، لوحه‌هایی از کاشی از سال ۴۹۷هش (۵۱۲ ه) دیده می‌شود.کاشی‌های بالای‌گلدسته‌ی مسجد سین در اصفهان، از سنه‌ی ۵۱۱هش (۵۲۶ ه) و سه چهارم کتیبه‌های منارساربان اصفهان، از آغاز سده‌ی ششم هجری است. پس از آن در آذربایجان


هنر ایران پس از اسلام تا...

۲۳۷

و، بویژه در مراغه، صنعت کاشی‌سازی (میناکاری ساختمان) رواج گرفته و نمونه‌های آن در بسیاری از بناهای‌کهن،که هنوز پابرجا هستند، دیده می‌شود. پیش از این تاریخ‌ها، فقط با بازی با آجرها است که اثر سایه روشن ملایم و خوبی در پوشش بنا (با تغییر جهت آجرکاری و به کمک بندکشی آنها) ایجاد می‌شد، که کهن‌ترین نمونه‌ی آن مقبره‌ی امیراسماعیل سامانی و سپس رباط شرف به تاریخ ۴۹۴هش (۵۰۸ه) است.

از کهن‌ترین ساختمان‌هایی که در آنها رنگ کاشی برای آذین نمای ساختمان به کار رفته، نخست گنبد سرخ مراغه است که در تاریخ ۵۲۷هش (۵۴۲ه) پایان یافته است، و سپس مقبره‌های مؤمنه خاتون به تاریخ ۵۶۶هش (۵۸۲ ه) و مقبره‌ی یوسف ابن قصیر به تاریخ ۵۵۴۲ ش (۵۵۷ ه) و هردو در نخجوان است.

درگنبد سرخ مراغه، نمای اصلی ساختمان به سوی شمال است و در جلو آن پلکانی است که ۵ پله دارد و پله‌های ششم، و هفتم آن داخل درگاه کار گذاشته شده‌اند. این نما با نیم ستون‌هایی، محکم، که گوشه‌های ساختمان را تزیین می‌کنند، پشت‌بندی شده و حاشیه‌ی وسیع و مجللی برای در ورودی ساختمان است. خود در، درون تاق‌نمای زیبایی واقع شده که کتیبه‌ای به اشکال هندسی آن را آذین می‌کند. دور این کتیبه را نوشته‌ای به خط کوفی احاطه کرده است، و بالای آن نوشته‌ی دیگری، آن هم به خط کوفی است. نماهای‌کناری و پشتی ساختمان ساده و بی‌پیرایه است، فقط بالای قوس‌ها نقطه‌هایی رنگین دیده می‌شود. همچنین روی نیم ستون‌های نمای اصلی نیز چند نقطه‌ی رنگی است که حتی تأثیر نمایشی و آذینی ندارند. دو نیم ستون دیگر نیز فقط قابی آبی رنگ دارند. اما روی نمای اصلی کاشی‌های اَبی فیروزه‌ای بیشتر به کار رفته است. در بالای در، در کتیبه‌ای که اشکال هندسی آذین آن را تشکیل می‌دهند، و کمی بالاتر، در گوشه‌های بین قوس و کتیبه‌ی بالایی، کاشی به کار برده‌اند. هرچند این کاشی کاری چندان مهم نیست ولی آغاز و نویدگر یک هنر بسیار زیبا و گسترده است که به سرعتی غیرقابل وصف فراگیر خواهد شد و از مرزهای ایران نیز فراتر خواهد رفت.

بنای مقبره‌ی مؤمنه خاتون و یوسف ابن قصیر از نوع بناهای رایج شمال ایران است. ساختمانی کوچک به شکل مربع و یا چندضلعی یا مدورگنبددار و پوشیده شده از بامی هرمی، یا مخروطی، که بیشتر مجرد و تک افتاده بوده، و گاهی نیز ضمیمه‌ی ساختمان‌های مذهبی، می‌شده است.


۲۳۸

تاریخ هنر

مقبره‌ی یوسف ابن قصیر و مؤمنه خاتون ۸ پهلوست، ولی نسبتهای آنها ظریف و کشیده است. کاشی‌کاری در مقبره‌ی مؤمنه خاتون برای جلوه دادن به نوشته‌هاست و در تمام سطح ساختمان پراکنده است و توجه بیننده را به نقش زیبای کتیبه‌ی بزرگ جلب می‌کند و خطوط متناسب آذین ساختمان را زیباتر نشان می‌دهد. سازنده‌ی‌گنبد کبود به این ساختمان توجه داشته است.گنبد کبود برج ۸ ترکی است که در آن از خطوط و آذین مقبره‌ی مؤمنه خاتون تقلید شده است. از نوار و بخش تاقچه‌ها و فرورفتگی‌ها به بالا، در آن رنگ به کار رفته است، اما فقط رنگ فیروزه‌ای که برای رنگ کردن خود ساختمان است. با این حال، این بنا به زیبایی و لطافت مقبره‌ی مؤمنه خاتون نمی‌رسد و به نظر خام می‌آید.

در اینجا برای پی بردن به اهمیت گنبد سرخ مراغه و این مقبره‌ها به نظر می‌آید ذکر تاریخ بناهای متداول شمال ایران در سده‌ی ششم هجری به بعد بی‌فایده نباشد. تاریخ برخی از این بناها پیش ازگنبد سرخ مراغه است. این بناها،که مطلقاً از آذین رنگی عاری و بی‌نسیبند، عبارتند از:گنبد قابوس ۳۹۷هش، برج رادکان باختری که در سال ۳۹۶هش شروع شده و در ۴۰۰ پایان یافته است، برج لاجیم ۴۰۲هش و در کنارش برج رسجت که کمی از آن کهن‌تر است، گنبد پیر علمدار دامغان ۴۰۵هش، مقبره‌ی چهل دختران در دامغان ۴۳۴هش، برج مهماندوست در نزدیکی دامغان ۴۷۷هش، و مقبره‌ی یوسف ابن قصیر ۵۴۲هش، مؤمنه خاتون ۵۶۶هش، برج مدور نزدیک‌گنبد سرخ مراغه ۵۴۸ هش، مقبره‌ی سه گنبد در ارومیه ۵۶۴هش،گنبدکبود مراغه ۵۷۷ ه ش.

تعداد زیادی از مقابر، مانند آنچه که گذشت، نیز در سده‌های بعدی ساخته شده‌اند که می‌توان از آنها مقابر اردبیل، آمل، بابل (بارفروش پیشین)، بسطام، دماوند، خیاو، کاشمر، قم، مراغه، ساری، رادکان خاوری، ورامین، درجزین، ابرکوه (ابرقو)، همدان و غیره را نام برد.

در هیچکدام از بناهای پیش از گنبد سرخ مراغه آذین رنگی به کار نرفته است؛ ولیکن در بیشتر بناهای ساخته شده پس از آن ما کاشی‌کاری را به جای آذین رنگی مشاهده می‌کنیم. معلوم نیست چرا آذین با کاشی یا کاشی‌کاری پس ازگنبد کبود، در مراغه پیشرفتی حاصل نکرد و از آن پس در قم، ساوه، کاشان، دامغان، مشهد و شهرهای دیگر رواج یافت. از مقابر متبرکه انواع ستاره‌ها، چلیپاها در گیلویی‌ها، کتیبه‌ها و لوحه‌هایی که معمولاً با آیاتی از قرآن‌مجید نوشته شده، در قسمت بالای دیوارها یا در محراب‌های بسیار نفیسی که در آنوقت، درکاشان به دست


هنر ایران پس از اسلام تا...

۲۳۹

استادان هنرمند کاشی‌ساز: محمدبن ابوطاهر، پسرش علی و نوه‌اش یوسف، ساخته می‌شد، بخش‌های درونی بناها را آذین کرده‌اند. از آثار این استادان: محمدبن ابوطاهر، محراب‌های حرم حضرت امام رضا(ع) در سال ۵۹۵ هش، و تزیین مقبره‌ی حضرت معصومه(س) در قم، در سال ۵۸۸ و ۵۹۶ هش است؛ و علی بن محمد بن ابوطاهر: بخش مرکزی محراب قم است که به سال ۶۴۵ه ش است و هم‌اکنون در موزه‌ی برلن است؛ و محراب کروکیان و محراب بدون تاریخ حرم در مشهد می‌باشد و از یوسف بن علی محرابی است به سال ۶۸۶هش که در موزه‌ی ارمیتاژ محفوظ است، و محرابی به تاریخ ۷۱۴ه ش که در موزه‌ی تهران نگهداری می‌گردد.

برخی از این ستاره‌ها و چلیپاها و آجرهای لعابین نوشته شده دیدنی و درخور ستایش‌اند، که مجموعه‌ی ارزشمندی از آنها در موزه‌ی تهران نگهداری می‌شود. نمونه‌ی این آثار زیبا از پس از مغول‌ها دیگر ساخته نشده و متروک شده است. تا زمان غازان خان مغول رنگ کاشی‌ها غیر از آبی فیروزه‌ای نیست و از این هنگام به بعد است که رنگ‌های لاجوردی و سفید و سیاه نیز همراه با فیروزه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. با این همه، در زوزن، در خاور ایران، روی دیوار یکی از دو ایوان مسجد ملک زوزن، یک بدنه‌ی تزیینی کاشی ارزشمند از آجر کاشی به طول ۱۳ متر و به پهنای ۵ متر وجود دارد که تاریخ آن ۶۱۶ هجری (۵۹۹هش) است و در آن رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی با هم به کار رفته‌اند. در این بدنه، درون دایره‌ی مرکزی، حروف کتیبه‌ی، بزرگ و همچنین تزیین‌های ریز آن، آجرهای چهار نوار افقی یک در میان به رنگ لاجوردی هستند و نقوشی که گره‌های دیگر را پر کرده‌اند و تزیین‌های مابین آنها و آجرهای دیگر نوارها به رنگ فیروزه‌ای هستند.

در ساختمان مقبره‌ی سلطان محمد خدابنده، الجایتو، در سلطانیه، بازهم رنگ‌های، فیروزه‌ای، لاجوردی، و سفید آشکار می‌گردد.گنبد آن از بیرون، یکپارچه از کاشی فیروزه‌ای، پوشیده شده و در پایه‌ی‌گنبد نوار پهنی با خط کوفی مربع تماس رنگ روشن فیروزه‌ای با آبی پر رنگ لاجوردی‌گیلویی بزرگ مقرنس را ملایم می‌کند.گلدسته‌ها و نمای ایوان با آمیزش متناوب رنگ‌های لاجوردی، فیروزه‌ای و سفید که در فواصل معین رنگ آجر هم میان آنها آشکار می‌شود، آذین شده‌اند. تاق‌های ایوان با نقش‌های نفیسی به رنگ عمومی سرخ تیره هستند. در قسمت پایین بدنه‌ی ایوان فقط از رنگ طبیعی آجر استفاده شده؛ ولیکن نمای جنوبی با کاشی مینایی تزیین شده است. تزیین و رنگ‌آمیزی این بنا به گونه‌ای است که بیننده احساس


۲۴۰

تاریخ هنر

می‌کند ساختمان در فضا معلق و درحال پرواز است. به قول آندره گدار، در بعضی از روزها گنبد درخشان سلطانیه، بر روی پایه‌ی خاکی آجری رنگ و مناره‌های درخشان چنین می‌نماید که در آسمان بال گشوده است. این اثر دل‌انگیز و مطبوع مولود هنری است که با ظرافت خاص رنگ لاجوردی‌گیلویی را با رنگ طبیعی آجر انس داده و با مهارت در به کار بردن مواد مصرف شده از ابتذال توده‌ی آبی یکنواخت‌گنبد، که با آبی کمرنگ آسمان مخلوط شده جلوگیری‌کرده و بیننده را به تمجید ذوق زینت‌گر معمار و هنر سازنده وا می‌دارد.

آذین‌گری کاشی‌کاری درون ساختمان نفیس‌تر است. از آنچه که برجا مانده چنین برداشت می‌شود که تمام سطح بدنه‌ی تالار و درون گنبد کاشی‌کاری بوده است. نوارهای متعددی از کتیبه‌ها، حاشیه‌های درهم پیچیده و تودرتو، گل‌ها و ستاره‌هایی از کاشی‌های نقش‌دار که تمام رویه‌ی داخلی بنا را می‌پوشانیده‌اند.

رنگ‌آمیزی این بنا آغازگر هنر بزرگ آذین‌گری اسلامی است که در زمان صفویه تجلی می‌کند. در مدت ۳ سده، تا زمان شاه عباس اول، کاشی‌کاری آنقدر توسعه و گسترش و تکامل یافته که ساختمان‌های مذهبی، از مسجد و مدرسه گرفته تا خانقاه و مقابر و غیره، چه از درون و چه از بیرون، با کاشی‌کاری آرایش یافته و پوشیده شده است.