امام حسن مجتبی(ع)
حسن بن علي (ع)، امام مجتبي (2ـ50 ق)، امام دوم از ائمة اثنيعشر و چهارمين معصوم از چهارده معصوم، فرزند نخست علي بن ابيطالب از حضرت فاطمه.1
حافظ ذهبي گويد: امام حسن، بزرگمنش و زيباروي و عاقل و متين و سخي و نيكوكار و متديّن و متّقي و باحشمت و از هر كس فاضلتر و پارساتر و فداكارتر بود. هرگز سخن دلآزار بر زبان نياورد، به اتفاق همة مورّخين كسي جز سخن راست از او نشنيد و بلاغت و تبحر او در قرآن و حديث و كلام عرب و رواني طبع او تا جايي بود كه معاويه شاميان و طرفداران خود را از بحث و احتجاج با آن حضرت برحذر ميداشت. در حلم و اغماض وارث بر حق پدر بود، پانزدهبار حج كرد و بيشتر آن را از مدينه تا مكه با پاي پياده طي كرد.2
پس از شهادت امام علي در سال 40 ق، مردم كوفه با امام حسن بيعت كردند. امام حسن در زمان حيات پدر بزرگوار خود، يعني از جنگ صفين و قضية حكمين به اين طرف، سستي و تزلزل رأي بيشتر مردم كوفه را در جنگ با معاويه بهخوبي درك كرده بود و ميدانست كه مردم كوفه از سختگيري علي در تقسيم بيتالمال و از رفتار سخت او حتا با خانواده و خويشان خود در مورد اموال عمومي ناراحت و ناراضياند، شهادت امام علي نيز بر نوميدي امام حسن افزود و لذا در سال 40 ق در حاليكه عبدالله بن عامر بن كريز او را محاصره كرده بود، خلافت را با شرايطي به معاويه بازگذاشت.3
مهمترين شرايط صلح امام حسن عبارت بودند از اينكه: اولاً، حسن او (معاويه) را اميرالمؤمنين نخواند و پيش او شهادتي ندهد و معاويه شيعة علي را تعقيب نكند و ايشان را امان و زنهار دهد و بدي به ايشان نرساند و هر كه از ايشان صاحب حقي باشد، آن حق را به او بازگرداند و يك ميليون درهم به فرزندان كساني كه در جنگهاي صفين و جمل در ركاب علي كشته شدهاند، از خراج دارابگرد بدهد و معاويه البته به شرايط صلح وفا نكرد.4
سيد مرتضي در تنزيه الانبياء در توجيه صلح امام حسن گفته: امام حسن، امام معصوم و مؤيد است و بايد در برابر همة كارهاي او سر فرود آورد و آن را حمل بر صحت كرد، اگرچه توجيه آن بهتفصيل معلوم نباشد. امام خود را از امامت خلع نكرد، زيرا امامت پس از حصول آن از او سلب نميشود. امام اگر از راه ناچاري و اكراه خود را خلع كرد، اين خلع تأثيري ندارد. نيز امام امر خلافت را به معاويه تسليم نفرمود، بلكه متاركة جنگ كرد و اين به جهت نبودن ياور مساعد بود. امّا بيعت او به معاويه به معني رضايت ظاهري و خودداري از نزاع بود، همچنان كه حضرت امير نيز با خلفاي سهگانه بيعت كرد، ولي اين بيعت بهمعني رضايت باطني و طيب نفس نبود، چنانكه رفتار و گفتار او بعدها شاهد اين مدعاست. پس از آن سيد مرتضي اخذ عطايا و صلات را كه امام از معاويه قبول ميفرمود نيز توجيه كرده است.5
امام حسن خلافت را به معاويه بازگذاشت و خود به مدينه مراجعت فرمود. به گفتة ابوالفرج اصفهاني، معاويه ميخواست براي فرزند خود يزيد بن معاويه بيعت بگيرد و با وجود امام حسن و سعد بن ابيوقاص جرأت چنين كاري نداشت تا آنكه هر دو را مسموم ساخت و پس از آن براي بيعتگرفتن به يزيد آماده گرديد. معاويه امام حسن را از راه زن او كه دختر اشعث بن قيس كندي بهنام جعده بود، مسموم ساخت. او را ميخواستند بنا به وصيتش در جوار جدش دفن كنند، ولي مروان بن الحكم نگذاشت، لذا او را در قبرستان بقيع دفن كردند.6
مآخذ:
1. جامي، عبدالرحمان. شواهد النبوﺓ، چاپ سيدحسن امين، 1379، ص 343-346؛ طباطبايي، سيد محمدحسين. شيعه در اسلام. ص 130ـ132.
2. حافظ ذهبي. سير اعلام النبلاء. ج 3، ص 253.
3. علامه حلي. منهاج الكرامه. ميراث مكتوب، 1376، ج 1، ص 135ـ143.
4. مجلسي. بحارالانوار. ج 10، ص 101 به بعد؛ ابن ابي الحديد. شرح نهجالبلاغه. ج 16.
5. مجلسي. همانجا، ج10، ص 106-107؛ ابن صباغ. مقاتل الطالبيين. ص 29-50؛ طبرسي. احتجاج. ج 2؛ امين، سيدمحسن. اعيان الشيعة. 1؛ لسانالعرب (مادﺓ «حسن»)؛ شرح باب حادي عشر. ص 69-89.
6. مدرسي، محمدتقي. زندگينامة چهارده معصوم. ترجمة محمدصادق شريعت، تهران: انتشارات محبانالحسين، 1380، ص 319-384؛ اميني. الغدير. ج 11، ص 5؛ ميبدي. كشفالاسرار. ج 8، ص 45؛ المستدرك. ج 3، ص 137؛ ابن حنبل. مسند. ج 1، ص 101؛ اسدالغابة. ج 5، ص 269.
سید حسن امین