امام موسی بن جعفر کاظم(ع)
موسي بن جعفر (ع)، امام كاظم، امام هفتم از ائمـﺔ اثنيعشر. تولد آن حضرت در ابواء (منزلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به العبد الصالح و به جهت حلم و فروخوردن خشم و صبر بر مشقّات و آلام زمانه، مشهور به الكاظم گرديد. مادر آن حضرت حميده، كنيزي از اهل بربر (مغرب) يا از اهل اندلس (اسپانيا) بوده است.
در زمان حيات امام صادق، كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. امّا اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت، ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند پس از وفات حضرت صادق بزرگترين فرزند ايشان عبدالله افطح، چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود، ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند كه به فطحيه موسوم هستند. امّا جلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع حضرت امام موسي كاظم به قدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق نص صريح امامت حضرت موسي الكاظم را از امام صادق روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد. حضرتش در علم و حلم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضربالمثل بود. بدان و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت ميفرمود. شبها بهطور ناشناس در كوچههاي مدينه ميگشت و به مستمندان كمك ميكرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسهها ميگذاشت و در مدينه ميان زندانيان قسمت ميكرد. معذلك در اتاقي كه نماز ميگزارد، جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
مهدي، خليفـﺔ عباسي، امام را در بغداد بازداشت كرد، امّا بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام، از او عذرخواهي نمود و به مدينهاش بازگرداند. گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش خروج نكند. اين روايت نشان ميدهد كه امام كاظم خروج و قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نميدانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به العبدالصالح معروف بوده است، به قدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايستـﺔ مقام خلافت و امامت ظاهري نيز ميدانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.
دربارهي حبس امام موسي بهدست هارونالرشيد، شيخ مفيد در ارشاد روايت ميكند كه علّت گرفتاري و زندانيشدن امام، يحيي بن خالد برمكي بوده است، زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود كه شيعه بود، سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد، او كه قايل به امامت امام موسي بود، برمكيان را از صدارت دور كند، لذا يكي از برادرزادگان امام را به بغداد فرا خواند و بهوسيلـﺔ او به هارون گزارش كرد كه ميگويند از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به موسي بن جعفر ميدهند تا آنجا كه ملكي را توانست به سي هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. امّا هارون در قبر حضرت رسول گفت: يا رسولالله، از تو پوزش ميخواهم كه ميخواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم، زيرا او ميخواهد امت تو را بر هم زند و خونشان را بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند. هارون امام را به بغداد آورد و حبس كرد و پس از چندين سال، امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه بينند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي بهنام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفتهاند.
امام هفتم با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و عليرغم موانع بسيار در راه وظايف الهي تا آنجا پايداري نمود كه جان خود را فدا ساخت.
تلخيص از: زندگينامـﺔ چهارده معصوم
مآخذ:
1. مجلسي. بحارالانوار. ج 48، ص 4 به بعد؛ امين، سيدمحسن. اعيان الشيعه. ج 2؛ شيخ مفيد. الارشاد الي حججاله علي العباد؛ ابن اثير. الكامل في التاريخ. (حوادث سال 183)؛ خطيب بغدادي. تاريخ بغداد. ج 13؛ ذهبي. سير اعلام النبلاء. ج 6.
سید حسن امین