امانت
امانت، در روابط مدني، يكي از عقود جايز كه به موجب آن كسي مال خود را در اختيار ديگري كه امين ناميده ميشود بگذارد و امين مكلف به حفظ و حراست از آن مال تا پايان مدت عقد يا هنگام فسخ آن بنا بر ترتيبي كه مالك گذاشته باشد. امانت بر دو گونه است: 1ـ گاهي مال به اعتبار امانت صرف در اختيار امين قرار ميگيرد، مانند وديعه و عاريه؛ 2ـ گاهي مال به اعتبار عقد ديگري در اختيار شخص واقع ميشود، مانند مال اجاره (عين مستأجره) كه به جهت عقد اجاره در اختيار مستأجر ميباشد يا مالالشركـﺔ به اعتبار عقد مشاركت در اختيار يك يا چند شريك قرار ميگيرد و در حالت دوم مستأجر يا شريك و امثال آنها حكم امين را دارند كه مقررات مربوط به امين دربارﺓ آنها جاري است.
امين مكلف به حفظ و حراست از آن مال مورد امانت، تا پايان مدت مذكور در عقد يا تا هنگام فسخ قرارداد ميباشد. حفظ امانت واجب است، امّا در صورت تلف، امين ضامن زيان وارده نخواهد بود، مگر آنكه در حفظ امانت تعدي يا تفريط نمايد. اگر ترتيبي براي حفظ مال امانت مقرر نشده باشد، امين بايد آن مال را بهطوري كه متعارف است، حفظ كند والّا ضامن است.1
امانت، در نظام اداري و قضايي، به مفهوم مسؤوليت و سرپرستي بعضي نهادهاي عمومي از قبيل اوقاف، دادگاههاي شرع و عرف، ضرابخانه و امثال آنها بهكار ميرفت. سرپرست ادارﺓ اوقاف، «امين اوقاف»، سرپرست دادگاه شرع «امين الشرع يا امينالشريعه»، سرپرست دادگاه بخش «امين صلح» و سرپرست ضرابخانه «امينالضرب» ناميده ميشدند. ناصرالدين شاه قاجار كه حاج محمدحسن تاجر اصفهاني معروف به كمپاني را مسؤول ضرب سكه و سنجش عيار آن كرد، او را نخست در 1294ق / 1878م به لقب «امين عيار» و سپس در 1296ق / 1880م به لقب «امينالضرب» ملقّب كرد2 و مظفرالدين شاه قاجار در 1316ق / 1894م زندهياد مير سيدحسن امينالشريعه سبزواري را طي فرماني ويژه به منصب «امينالشريعه» ملقّب و تعيين كرد.3 وزارت معارف اوقاف در 1332ق حاج ميرزا حسن رشديـﺔ تبريزي (وفات 1323) را به سمت «امانت اوقاف و رياست معارف قزوين» منصوب كرده است.4
همچنين تا قبل از تشكيلات جديد دادگستري، رؤساي دادگاههاي بخش مستقل را «امين صلح» ميگفتند.5
مآخذ:
1. دايرةالمعارف تشيّع. ذيل مدخل «امانت».
2. مهدوي، شيرين. زندگينامـﺔ حاج محمدحسن كمپاني. اميندارالضرب، ترجمـﺔ منصوره اتحاديه و فرحناز اميرخاني حسنكلو، تهران: نشر تاريخ، 1379، ص 148.
3. امين. «تاريخ حقوق ايران»، دايرةالمعارف ايرانشناسي. 1382، ص 455.
4. معين، محمد. فرهنگ فارسي. چ 15، بخش اعلام، ج 5، ص 592.
5. صهبا يغمايي، حسن. «امين صلح»، وحيد. ش 209 (خرداد 1356)، ص 50ـ51.
سید حسن امین