پرش به محتوا

هنر در دوره‌ سومری - ایلامی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۲۳ توسط Mina (بحث | مشارکت‌ها)

دوره‌ی سومری-ایلامی

همزمان با شکوفایی تمدن ایلامی، در سومر تمدن جدیدی پای می‌گیرد و آن به وجود آمدن سلسله‌های پادشاهی است و تا ۲۳۷۵ق.م. دوام می‌یابد. از ویژگی‌های این نوع تمدن، حکومت‌ها یا پادشاهانی هستند که خود را قائم‌مقام خدایی شهر و حمایت شده‌ی او می‌دانند. در این هنگام شهر نیپور مرکز مذهبی سومر است و هیچ حکومتی بدون تأیید مقامات مذهبی نیپور دوام نمی‌یابد. نیپور مرکز خدای انلیل یا خدای بزرگ زمین و کیهان است. در این موقع شهرهای بزرگی با حکومت‌های مستقل شاهی به وجود آمده بود و از میان‌دورود پایین تا شهرهای ماری و فرقه در بستر فرات و تا سوریه اقوام مختلفی، که تمدن سومری را پذیرفته و مانند آنان تربیت شده بودند، حکومت‌هایی از گونه‌ی سومری تشکیل دادند و این‌چنین بود که تمدن اوروارید و در همه‌ی میان‌دورود گسترش یافته بود.

ایلام نیز به ناچار زیر فشار نفوذ این تمدن‌ کمر خم‌کرده و به پذیرفتن برخی از آداب و رسوم افسانه‌ای سومر تن داده بود. این آداب و رسوم با فتوحات آنمباراگ سی(Enmebaraggesi)، پادشاه کیش بر ایلام تحمیل شد و خود آغازگر دوره‌ای تازه در هنر ایلام گردید. درنتیجه خط ملی ایلام کنار گذاشته شد و خط سومری جای آن راگرفت و ایلام در خط سیاسی و مذهبی سومر درآمد. از این دوره معبدی در میدان مرکزی شوش بر فراز سکوی بلندی پیدا شده است که در آن مجسمه‌هایی که مؤمنان هدیه‌کرده‌اند و نقوش نیمه برجسته‌ی آن‌ها فاقد ظرافت پیشین است، یافت شده‌اند؛ مانند دسته‌های نیایش‌گران و نقوش حیوانات که به طرز هندسی ساده شیوه‌دهی شده‌اند. تعدادی، مربع‌های سنگی پیدا شده که میان آن‌ها سوراخ است، و شاید در اصل جای زبانه‌ی چفت بوده، و تصاویری دارند که برخی از آن‌ها کنده‌کاری برجسته شده است و شبیه نقوش برجسته‌ی میان‌دورودی است، و پیکره‌های مؤمنان و روحانیان برجسته‌ی بی‌نام درحال دعا یا مهمانانی که در جشنی مقدس شرکت داشته‌اند. این نقوش از سومر به ایلام تحمیل شده است و با وجود این عناصر، ایلامی را که اعتقاد خالصانه و خضوع و خشوع و فروتنی در مقابل خدایان است می‌توان در آن‌ها دید.

در آغاز سلطه‌ی تمدن سومری بر ایلام، در پیکره‌ها و نقش برجسته‌ها و پیکرهای نیایش‌گران هنوز ویژگی‌های ایلامی وجود دارد ولیکن معاصر دوران‌های پادشاهی اور دیگر هیچ تفاوتی میان آثار ایلامی و سومری نمی‌توان یافت و این را از مهرهای استوانه‌ای که در این دوران ساخته شده و در شوش و در سومر یافت شده است به خوبی می‌توان درک کرد. هرچند تمدن‌های، مختلفی که در ایلام نفوذ کرده یا وارد شده‌اند شدت و ضعف داشته‌اند، ولیکن آنچه که مسلم است، ایلام در این زمان اصالت هنری خود را به‌کلی از دست داده بوده است. با وجود این اندیشه‌های مذهبی را می‌توان از اثر مهرهای این دوره بر الواح فهمید. در این دوره در معتقدات ایلامی نقش‌هایی از ایزد بانوها آشکار شده است. در یکی از نقش‌های مهر استوانه‌ای بزرگی که به دست آمده، تصویر پنج الهه و دو نوشته است. سه تن از این الهه‌ها دو زانو روی یک یا دو شیر نشسته‌اند و آنقدر به هم شبیهند که گویا از یک خانواده‌اند. این سه تصویر شاید نقش سه الهه‌ی ایلامی جدید باشد. موضوع این نقش عبارت است از شرکت این الهه‌ها در یک ماجرای اسطوره‌ای که از بین رفتن گیاهان به دست دیوی پرخور است که جد حقیقی آنذوی(Anzu) بدکار می‌باشد. این دیوها از راه هنر ایلامی وارد هنر بابلی شده است. خطوط میخی دیگری مشابه نوشته‌های این لوح نیز در دست است که نشان می‌دهد از همان هنگام خط و زبان سومری بر ایلامی‌های روشنفکر تحمیل شده بوده است. شاید نام این شوشیناک که خدای حامی شوش است از نین شوشیناک سومری که به معنی «ارباب شوش» است و در سومر مظهر خدای رعد وب رق پسر انلیل خدای زمین و کیهان و خدای بزرگ و رئیس حکومت سومر بوده است، گرفته شده باشد.

لیکن نفوذ تمدن فرهنگی سومری‌ها برخلاف تمدن سیاسی آنان بسیار کوتاه و کمتر بوده است. به همین دلیل ایلامی‌ها کوشیدند که به سرعت خود را از زیر یوغ سومری‌ها، که برای آنان به مثابه‌ی دشمنانی بودند، برهانند. از سوی دیگر در این زمان شوش اهمیت سابق خود را از دست داده بود و شهرهای جدید و فعال دیگری در ایلام به وجود آمده بودند که کمتر در تیررس احملات میان‌دورود و سومری‌ها قرار داشتند. شهرهایی مانند آوان(Avan) و همازی(Narundi) که در آن‌ها حکومت‌های پادشاهی به وجود آمد که در سال‌های ۲۵۰۰ - ۲۴۰۰ق م. اور و کیش را فتح کردند. از این زمان ایلام به مثابه‌ی دشمنی سرسخت برای قدرت‌های میان‌دورود به‌شمار می‌آمد و سلسله‌هایی که در ایلام به قدرت رسیدند پیوسته، علی‌رغم مبادلات بازرگانی بسیار گسترده با سومر، با آن در جنگ و نزاع بودند.

از ۲۳۷۵ق م.که جنگ‌های مداوم میان دولت شهرهای سومری، این کشور را ضعیف و ویران کرده بود، هجوم اقوام سامی‌نژاد از بخش‌های شمالی میان‌دورود تمدن جدیدی را تکوین می‌کرد. این اقوام سامی‌نژاد، که بیشتر بیابان‌گرد بودند و بتازگی به شهرنشینی عادت کرده بودند، می‌بایستی مدت مدیدی تابع فرهنگ و تمدن سومری و به آن وفادار باشند تا بتوانند تشکیلات ویژه‌ی خود را داشته باشند. این اقوام سازمان‌های ساده‌تر و ملایم‌تری را پیش‌گرفتند و در نتیجه از شیوه‌ی دولت شهری فراگذشتند. آن‌ها برای زبان ساده‌ی خود خط سومری را پذیرفتند و سرانجام با فتوحات سارگن آگاده‌ای حکومت جدیدی نمایان شد که به معنی کامل امپراتوری بود. سارگن بر تمام میان‌دورود مسلط شد و بزودی ایلام را هم‌گرفت؛ لیکن سلسله‌ی شاهی آوان را، که تبعیت او را پذیرفته بود، به عنوان نماینده‌ی خود بر جا مستقر ساخت و از بین نبرد. هنر تمدن آگاده(Akkad) نوعی هنر نمادین با اندیشه‌ی جهان وطنی است. اندیشه‌ی دینی آنان، خدایان جوانِ خورشیدی است که سرانجام به شکل خورشیدی واحد و همراه با خدای آب‌ها نمایان می‌گردد. این نقش مظهر خدای آگاده است. در هنر کنده‌کاری هم یک مکتب شاهی به وجود آمد و در همه جا، حتی در شوش، رایج شد. اما مکتب پیکرسازی آگاده فقط در میان‌دورود برجا ماند و در ایلام از میان رفت؛ به طوری که وقتی حاکم شوش می‌خواست پیکره‌ی سومین پادشاه آگاده، مانیشتوسو، را به معبد ناروندی(Hamazi) هدیه‌کند به جای آن یک پیکره‌ی قدیمی برجا مانده از سه قرن پیش را هدیه کرد و دستور داد روی آن به زبان اگدی جمله‌ی «اهدا» را حک‌کنند. با این حال ایلامی‌ها بزودی زبان اگدی را پذیرفتند و از آن بهره‌ها بردند.

سارگون و دو فرزندش و نوه‌ی او، نارام سین، حدود بین ۱۲۵ تا ۱۱۹۵ سال، بنا به روایات مختلف، حکومت کردند. پس از سارگون، نارام سین بود که دامنه‌ی فتوحات خود را تا سرزمین‌های دوردست گسترش داد. حتی یک سپاه دریایی را نیز به سوی سواحل هند فرستاد؛ لیکن، بالاخره، با تهاجم ایرانیان گوتی(Guti) که در کوه‌های زاگرس و در ناحیه‌ی کردستان کنونی زندگی می‌کردند منقرض شد و گوتی‌ها برای مدت کمی بر میان‌دورود و سومر حکومت کردند. پیش از انقراض کامل آگاده، به دلیل ضعفی که در حکومت آنها آشکار شده بود، یک شاهزاده‌ی شوشی بنام پوزور این شوشیناک (که در ایلامی‌کوتیک این شوشیناک آمده است) سر به شورش نهاد. نخست خود را قائم‌مقام شاه خواند و سپس به پادشاهی آوان، که مقامی بسیار شامخ بود، رسید. لیکن این استقلال زودگذر بود و دوام چندانی نیافت. از این دوره حجاری‌های بسیاری در مرکز حکومتی شوش، یعنی در ارگ آن، برجا مانده است که کتیبه‌هایی به دو زبان آگادی (آکادی) و ایلامی دارد. هنر این زمان، به رغم اندک اصالتی که دارد، به هنر میان‌دورود وابسته است. یکی از شاهکارهای این دوره یک مجسمه‌ی الهه‌ی ناروندی است که به حالت نشسته می‌باشد و بی‌شباهت به مجسمه‌ی اینانای سومری نیست. او روی شیرهایی نشسته و در دست‌هایش، که روی سینه تا شده، یک جام و یک شاخه‌ی نخل دیده می‌شود. دو شیر سنگی، نیز در فاصله‌ی نسبتاً زیاد از این پیکره یافت شده‌اند که احتمال داده می‌شود که در قسمت ورودی معبدی که محل مجسمه بوده است قرار داشته‌اند.

یک لوح سنگی بزرگ صیقل یافته‌ی دراز و باریک (که قطعات شکسته‌ی آن به دست آمده است) از این زمان یافت شده است که به دو زبان نوشته شده و در بالای آن تصویر یک مار بزرگ دیده می‌شود. از یک نقش اسطوره‌ای‌که به شکل نیمرخ حکاکی شده نیز سه تصویر بر جا مانده است: پوزه‌ی یک شیر بزرگ، یکه الهه‌ی نیایش‌گر و یک ربّ‌النوع دو زانو نشسته که چوبی با یک سر تیز در دست دارد و می‌خواهد در زمین فرو کند. تأثیر نقش‌های سومری لاگاش در این تصویر کاملاً آشکار است. به نظر می‌آید که این سنگ، که با دو سوراخی که در انتهای آن است و باید طناب از آن بگذرد عمودی نگه داشته بودند، به مثابه‌ی سند مالکیت معبد بوده است. پس از سرازیر شدن‌گوتی‌های ایرانی از کوهستان‌های زاگرس و تهاجم آنها برای از میان بردن امپراطوری آگاده، سیماش، که یکی از ایالات شمالی ایلام بود، قدرتی پیداکرد و بر سایر ایالات این کشور برتری یافت و حکومتی پادشاهی در آن مستقر گشت. احتمال زیاد بر این است که میان تهاجم گوتی‌ها به آگاده و ایجاد سلسله‌ی سیماش ارتباط زیادی وجود داشته باشد. حتی محتمل است که گوتی‌ها پیش از تهاجم به میان‌دورود برای نابودی آگاده با لولوبی‌ها که در شمال آنها زندگی می‌کردند و مانایی‌ها، که در کنار دریاچه‌ی رضاییه و در شمال لولوبی‌ها بودند، هم‌پیمان شده و حکومت پادشاهی مقتدری را ایجاد کرده باشند. نشر و توسعه و نفوذ هنر شوش در آشور باگذشتن از میان‌دورود میانی، که با مهرهای استوانه‌ای به دست آمده در آشور معلوم می‌شود، دلیل بر همین موضوع است. نقوش این مهرهای لعابین استوانه‌ای همان نقش‌های نسبتاً خشن پیشین و همان موضوع‌های تکراری «خدای حیوانات» می‌باشد. دوره‌ی حکومت گوتی‌های متّحد با لولوبی‌ها در زاگرس نسبتاً طولانی بوده است؛ نقش برجسته‌های باقی‌مانده گواه بر این حکومت مقتدر و تواناست.

در حفاری‌های شوش از این دوره آثار فلزی به دست آمده است‌که در آنها سیری به سوی تکامل و کمال دیده می‌شود. این آثار عبارتند از: سلاح‌هایی، که نذر معابد بوده است، مانند تبرها و چکش‌های مفرغی و از نقره به شکل حیوانات عجیب‌الخلقه. از سوی دیگر، مقدار زیادی سفال لعاب‌دار درگوری از همین دوره یافت شده است. به نظر می‌آید که شوشی‌ها در اواخر هزاره‌ی سوم در هنرهایی که با آتش سر و کار داشته و پخته می‌شده است توجه داشته و پیشرفت‌های مهمی کرده‌اند (شکل ۱۸)

اگرچه اتحاد بین ایلام وگوتی‌ها و لولوبی‌های ایران، سبب شکوفایی هنرهای خرد و کوچک گردید، لیکن پیکرسازی آنان همواره زیر نفوذ میان‌دورود بوده است و خط و موضوع‌های نقاشی و حتی سبک و شیوه‌ی آنها میان‌دورودی است؛ گویا شاهان سیماش در ایجاد فرهنگ خود از دیگران تأثیر می‌گرفته‌اند.

موقعیت سیماش در ایلام به گونه‌ای بوده است که آن را از تهاجم‌های شاهان تازه نفس اور، که پس از سقوط آگاده قدرت یافته بودند، برکنار می‌داشت. سیماشی‌ها در ۲۱۰۰ق م. در میان‌دورود امپراطوری جدیدی ایجاد کردند و برای آخرین بار در فرهنگ کهن سومری جان تازه‌ای دمیدند. سیماشی‌ها بر شوشیان نیز مسلط شدند و یک سده‌ی تمام صلح و آبادانی را در این ناحیه برقرار کردند. بار دیگر معابد شهرهای سومری و آگادی را بسیار باشکوه برپا ساختند و بنا نهادند و محله‌ی مرکزی شوش را نیز تجدید بنا کردند؛ زیرا ارگ شوش همانند برج بزرگی بود که می‌توانست با زیگورات‌ها مقایسه شود.

معبد این شوشیناک در غرب ارک واقع بوده و ویرانه‌های آن نشان می‌دهد که در سبک سومری بنا شده بوده است. در مرکز ارک مجسمه‌ی الهه‌ی بزرگ قرار داشت که به نام سومریِ نین هورساگ یا «بانوی کوهستان» مشهور بوده است. این معبد بر محل یک گورستان کهن از دوران‌های پیشین بنا شده بود. بنابراین در زیر پی‌های معبد حجره‌های انبار مانندی وجود داشته است که محل گردآوری هدایای معبد و سایر ملزومات آن بوده است.

از این زمان مراسم تدفین مردگان نیز تغییر یافته بود؛ به این معنی که مردگان را با وسایلی که معرف ثروت و طبقه‌ی اجتماعی آنان بود در تابوتی ازگل پخته می‌گذاشتند و مشخصات آنها بر مهرهای آنها حک می‌شد. نقوش این مهرها اغلب صاحب قبر را در برابر خدایش به حالت تضرع نشان می‌دهد و این یکی از ویژگی‌های طبقه‌ی اشرافی «سومر نو» درحال اضمحلال است.

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

احمد تمیم داری