عرف
عرف، روش معمول و مستمر ميان مردم يك جامعه در گفتار، رفتار، يا اعتقاد.
عرف، در لغت، به معنای بخشش و نیکی، نیز معرفت و شناخت آمده است.1 عرف، مأنوس نیک است و مقبول خردمندان.2 عناصر عرف عبارتند از: 1) عمل معین؛ 2) تکرار آن عمل به وسیلة گروه معین؛ 3) تکرار عمل مورد نظر توسط دست کم اکثر مردم کشور یا محل معین؛ 4) فطری نبودن و ارادی بودن عمل مورد نظر؛ 5) نداشتن صورت قانونی عمل؛ 6) داشتن پایهای در اندیشة نیک؛ 7) عدم وجود تصریحی خلاف اقتضاء عرف، از سوی شخص صلاحیتدار.3 به اعتبار موضوع، اقسام عرف عبارتند از: عرف لفظی، عرفی در تلفظ و سخن گفتن؛ عرف عملی، عرفی خارجی از محاورات و الفاظ که در عمل مورد توجه است؛ عرف موضوعی، عرفی پدید آمده در جانب موضوع است، نه حکم.4 عرف، به اعتبار محدودة نفوذ آن، دارای دو نوع عام و خاص است: عرف عام، عرفی است که گسترة نفوذ آن فراتر از شهر، کشور و طایفة خاص است؛ عرف خاص، عرفی است که در یک شهر، کشور یا طایفهای از مردم مرسوم است.5
مآخذ:
1. جُرّ، خلیل. ترجمة طبیبیان، سیدحمید. تهران: امیرکبیر، 1442.
2. جعفریلنگرودی، محمدجعفر. ترمینولوژی حقوق. تهران: گنج دانش، 447.
3. همو. مقدمة عمومی علم حقوق. تهران: گنج دانش، 1383، 50.
4. همان. 51- 52.
5. انصاری، مسعود؛ طاهری، محمدعلی. تهران: محراب فکر، 1384، 2/1368.
اسدالله معظمی گودرزی