پرش به محتوا

نجف

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۰۷:۱۱ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''نجف،''' از شهرهاي عراق در دَه كيلومتري غرب كوفه. اين شهر نزديك شهر قديمي حيره بوده،<sup>1</sup>و از شهرهاي مقدس شيعيان است. شهرتش به خاطر مرقد اميرالمؤمنين(ع) است و در سال 35 هـ.ق مركز حكومت اسلامي مدينۀ النبي شد.<sup>2</sup> نجف لغتي عربي است.<sup>3</sup> به مف...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

نجف، از شهرهاي عراق در دَه كيلومتري غرب كوفه. اين شهر نزديك شهر قديمي حيره بوده،1و از شهرهاي مقدس شيعيان است. شهرتش به خاطر مرقد اميرالمؤمنين(ع) است و در سال 35 هـ.ق مركز حكومت اسلامي مدينۀ النبي شد.2 نجف لغتي عربي است.3

به مفهوم جايي بلند كه آب بدان نرسد؛4 بعدها صفت اشرف بدان اضافه شد.5 از اسامي اين شهر عبارتند از طور، ظًهر، جودي، رًبوۀ وادي السلام، لٍسان كه اسامي نجف، مشهد و ؟ بيشتر استفاده مي‌شود.6 اين شهر از پنج محلۀ العمارۀ، الحويش، البراق، المشرق، الغازيۀ،7 و چهار بازار القاضي، الحويش، الكبير المشرق تشكيل شده است.8

هواي نجف در تابستان گرم و خشك و در زمستان سرد و سوزناك است.9 اين شهر به دليل دوري از فرات با كمبود آب مواجه است.10 ساكنان آن را اعراب و طوائف عراق و عربستان تشكيل مي‌دهند،11 و جمعيت آن در مقايسه با مساحتش بسيار زياد است. وجود ديوار بر گرداگرد شهر، سبب تنگي كوچه‌ها و خيابان‌ها شده و از گسترش شهر جلوگيري كرده است.12 مردم شهر در تمسك به احكام و آداب ديني كم نظيرند و ايام سوگواري كه از شعائر مهم شيعيان است در اين شهر با شكوه فراوان برگزار مي‌گردد.13 صفت‌هاي مختلفي در اين شهر رونق داشتند و منسوجات آن به ديگر شهرهاي عراق صادر مي‌گردد. عامل رونق تجارت، تردد و اقامت زائران و جويندگان علوم ديني است.14 شيخ طوسي در قرن پنجم هجري نجف را مركزيت علمي، ديني و فرهنگي قرار داد.15

سيد احمد طالقاني نجفي (1208-1131 هـ.ق)، صاحب جواهر (1202-1312 هـ.ق)، شيخ مرتضي انصاري (1214-1218 هـ.ق) و ميرزا شيرازي (1230-1312 هـ.ق) از علماي نجف هستند.16 اين شهر علاوه بر مرقد حضرت اميرالمؤمنين(ع) كه از شاهكارهاي معماري ايراني است، داراي مدارس ديني، كتابخانه‌هاي معتبر و مساجد است كه بزرگترين علماي شيعۀ اماميد در آن پرورش يافته‌اند.17


  مآخذ:

1.   اسلامي، حسين. نگاهي به تاريخ عتبات. انتشارات پژوهش‌هاي فرهنگي ساري، 1380، ص19.

2.   همان. ص21.

3.   بابائي (حائري)، سعيد. سيماي نجف اشرف. مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1376، به نقل از موسوعۀ العتبات المقدسه، ج1، ص28، ماضي النجف و حاضرها، ج1، ص10.

4.   نگاهي به تاريخ عتبات. ص20.

5.   سيماي نجف اشرف. ص20.

6.   نگاهي به تاريخ عتبات. ص20.

7.   سيماي نجف اشرف. ص23، به نقل از ماضي النجف و حاضرها، ج1، ص8.

8.   همانجا.

9.   همان. ص26

10. همانجا. ص35. به نقل از ماضي النجف و حاضرها. ج1، ص183، موسوعۀ العتبات المقدسه، ج6، ص205.

11. همان. ص23.

12. همان. ص23.

13. همان. ص24.

14. همانجا.

15. شهروي، عليرضا. شيخ طوسي، خورشيد ابرار. چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1373، ص 63، 64، 65.

16. سيماي نجف اشرف. ص197 و 198 و 199.

17.  نگاهي به تاريخ عتبات. ص33 و 34.

شيخ طوسي

شيخ طوسي، فقيه سد، پنجم هـ.1 ابوجعفر، محمد بن الحسن علي بن الحسن الطوسي از بزرگان شيعه بود.2 كه در سال 385 هجري در طوس يكي از شهرهاي خراسان متولد شد.3 در قاموس الاعلام آمده: طوس از شهرهاي قديم خراسان به فاصلۀ 20 كيلومتري از شمال غربي مشهد مي‌باشد.4 كه از ديرزمان به فاصلۀ نزديكي به مرقد امام رضا(ع) براي شيعيان داراي اهميت بوده.5 و اكنون ويرانه‌هاي آن باقي است.6

شيخ در 23 سالگي رهسپار بغداد گرديد.7 و با شناختي كه از موقعيت علمي و فرهنگي بغداد داشت، در كنار اندوخته‌هاي علمي‌اش در ايران، مدت پنج سال به افتخار شاگردي شيخ مفيد نايل شد.8 و همچنين از محضر درس استاداني چون، حسين بن عبيدالله بن ابراهيم (وفات 411 هـ)، محمد بن محمد بن النعمان (وفات 413 هـ)، علم الهدي ابوالقاسم علي بن الحسين الموسوي (وفات 436هـ) بهره برد.9 و مدت 23 سال (413- 436 ق) از دانش سيد مرتضي در علوم مختلف آن زمان استفاده نمود.10 شيخ مؤسس طريقه و اجتهاد مطلق است و در علوم نقلي به شيخ  مطلق، شيخ الطائفه و شيخ الاماميه معروف است.11

دو كتاب از كتب چهارگانۀ معتبر نزد شيعۀ اماميه را شيخ تأليف كرده، «تهذيب الاحكام» در شرح استاد خود شيخ مفيد و «استبصار» را در اخبار متعارفه و جمع بين آنها نوشته.12

از جمله آثار وي در فقه، سه كتاب نفيس نهايد، مبسوط، خلاف؛ مهم ترين آن‌ها كتاب عدۀالاصول؛13 و اثر قرآن پژوهي او «تبيان» كه جزء كهن ترين تفاسير است، مي‌باشد.14 منصفات شيخ در علم فقه عبارتند از 1- مسألۀ في العمل بخبر الواحد و بيان حجيۀ، 2- النقض علي ابن شادان في مسأله الفاره، 3- عدۀالاصول.15

شيخ مدت دوازده سال پايان عمر خود را در نجف اشرف به تدريس و تأليف گذراند.16 و اولين كسي بود كه در اين شهر مركز علمي ـ ديني تأسيس نمود.17 سرانجام در 75 سالگي در (460 هـ.ق) زندگي را بدرود گفت و بنا به وصيت در منزل خود دفن شد كه بعدها اين خانه به مسجد تبديل شد و اكنون يكي از معروف ترين مساجد نجف اشرف مي‌باشد.18


مآخذ:

1.  گرجي، ابوالقاسم. تاريخ فقه و فقها. تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاههاي (سمت)، 1379، ص183.

2.  همانجا.

3.  همان. ص184.

4.  مدرس، محمدعلي. ريحانۀالادب. ج4، چاپ دوم تبريز، چاپخانۀ شفق، 1324، ص63.

5.  همانجا.

6.  همان. همانجا.

7.  تاريخ فقه و فقها. همانجا.

8.  شهروي، عليرضا. شيخ طوسي، خورشيد ابرار. مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول 1373، ص26.

9.  تاريخ فقه و فقها.ص184.

10.                 شيخ طوسي، خورشيد ابرار. ص46.

11.                 تاريخ فقه و فقها. ص185.

12.                 همانجا.

13.                 همان. ص18.

14.                 همان.ص187.

15.                 همان. ص188.

16.                 شيخ طوسي، خورشيد ابرار. ص65.

17.                 همانجا.

18.                 تاريخ فقه و فقها. ص192.

كاظمين

كاظمين، شهري از بلاد مستحدثۀ اسلامي.1 واقع در فاصله نهصد كيلومتري ساحل سمت راست رودخانۀ دجله كه امروز متصل به بغداد است.2 كاظمين قبل از پيدايش بغداد (146هـ . 763م)، شونيزي صغير،3 كه نام گورستان پاي قديم بغداد بود، ناميده مي‌شد.4 جسد امام كاظم(ع) نيز در آنجا به خاك سپرده شد و بعد از آن به مقابر قريش تبديل گرديد.5 كاظمين خواستگاه فرقۀ جعفري و محل تمركز علماي شيعه و يكي از مشاهد مقدسۀ كشور عراق به حساب مي‌آيد.6 مرقد امام هفتم و نهم در مركز اين شهر واقع است.7 اكنون (1327ش) پنجاه هزار ساكن دارد كه عموماً شيعۀ دوازده امامي بر طريقۀ اصولين، قائل به اجتهاد و تقليد، هستند. اهل سنت و جماعت در اين شهر محدودند.8 به گفتۀ ميرزا عباس فيض، صاحب تاريخ كاظمين، موسي بن جعفر(ع) به باب الحوائج مشهور است و اين عامل موجب توجه خاص و عام به مجاورت مشهد دو امام گرديده است.9 شيعيان هندي و ايراني حداكثر تلاش خود را براي برپايي ساختمان زيارتگاه اين دو امام مي‌كردند.10 اما دگرگوني‌هاي دوران باعث ويراني آنها مي‌شد و مجدد با اقدام سريع شيعيان، ويراني‌ها آباد مي‌شد، تا جاي كه كاظمين را به شهر مبدل ساخت.11 آنچه امروز ديده مي‌شود حاصل تلاش صدها سالۀ شيعيان است.12 قدمت اين شهر كمتر از سه قرن بوده.13 و به چهار بخش اصلي تقسيم مي‌شود: 1- محلۀ 2- الشيوخ 3- محله دباغ خانه 4- محله قطانه.14 نزديكي به دجله، بالا بودن سطح آب و طغيان رود، باعث سست شدن زمين كاظمين و از بين رفتن بناهاي تاريخي اين شهر، جزء مرقد امامين شده است.15 آب آشاميدني كاظمين تصفيه شده و از طريق لوله كشي در سراسر شهر توزيع مي‌گردد.16


مآخذ:

1.  فيض، ميرزاعباس. تاريخ كاظمين و بغداد. چاپخانۀ قم، 1327، ص12.

2.  اسلامي، حسين. نگاهي به تاريخ عتبات. انتشارات پژوهش‌هاي فرهنگي، 1380، ص113.

3.  تاريخ كاظمين و بغداد. ص16.

4.  همان. ص17.

5.  همان. ص19.

6.  همان. ص12.

7.  نگاهي به تاريخ عتبات. ص113.

8.  تاريخ كاظمين و بغداد. ص12.

9.  همان. ص24.

10.                 نگاهي به تاريخ عتبات. ص113.

11.                 تاريخ كاظمين و بغداد. ص 23 و 24.

12.                 نگاهي به تاريخ عتبات. ص113.

13.                 همان. ص114.

14.                 تاريخ كاظمين و بغداد. ص13.

15.                 همان. ص13 و 14.

16.                 همان. ص16.


مدينه

مدينه، از شهرهاي معروف جزيرۀالعرب.1 واقع در زميني هموار بين دو كوه،1 در فاصلۀ 500 كيلومتري شمال مكه و 425 كيلومتري شمال شرقي جده،3 در ناحيه حجاز در شبه جزيرۀ عربستان.4 مدينه كه در جاهليت نامش يثرب بوده، پس از ورود رسول الله(ص) به آنجا به مدينۀالنبي (مدينۀالرسول) تغيير نام يافت.5 پيامبر پس از هجرت در مدينه، اقامت نمودند و اين شهر محل مسجد و مدفن ايشان گرديد.6و حرم مقدس پيغمبر اسلام نيز در آنجا است.7 نام مدينه چهار بار،8 و يثرب فقط يك بار در قرآن ذكر شده است.9 به گزارش ابراهيم ابن يحيي مدينه در تورات داراي يازده اسم است، به نقل از زيد بن اسلم، رسول خدا فرمودند: «براي مدينه دَه نام مي‌باشد» و سمهودي در كتاب وفاءالوفاء بيش از 90 اسم به مدينه نسبت داده كه از آن جمله طيبه، طابۀ، جابرۀ، مجبورۀ، دارالايمان مي‌باشد.10 در حديث رسول خدا(ص) آمده كربلا ديگر به شمشير گشوده شد ولي مدينه به قرآن فتح گرديد.11 هواي مدينه گرم و در آن آب روان وجود دارد.12 آب مشروب مدينه قبل و بعد از اسلام از چاه رومَد بود.13 عروه، بيرحاء، ابس بن مالك، غرس و أنا از چاه‌هاي ديگر مدينه مي‌باشد.14 به گفتۀ يعقوبي مدينه را چهار رودخانه بوده (1343ش) به نام‌هاي وادي بطحان، عقيق اكبر، عقيق اصغر و وادي قناۀ.15 اُحد نزديك ترين كوه به مدينه در شمال،16 كوه عيره در جنوب و دو كوه أجا و سلمي كه به طي مشهورند در مشرق قرار دارند.17 ساكنين مدينه اكثراً اهل سنت و جماعت‌اند، فقط طائفه‌اي به نام غاوله داراي مذهب تشيع‌اند.18

اوس و خزرج دو قبيلۀ عمده اعراب در مدينه بودند كه با هجرت پيامبر به اين شهر اسلام آوردند.19

خاك مدينه پربركت و حاصلخيز است.20 و به دو قسمت زمين‌هايي با خاك سفيد و بدون املاح و زمين‌هايي با خاك سياه تقسيم مي‌شود.21 در مدينه كالاهاي بسيار تجارت مي‌شوند از جمله خرما، روغن، پنير، حبوبات و گندم. مشهورترين بازار مدينه «باب السلام» است و «سوق الساحۀ» و «سوق المناحۀ» كه بازار «حراج» يا «سوق الحراج» هم گويند، از ديگر بازارهاي آن مي‌باشند.22 همچنين مدينه داراي ديواري با دو جدار داخلي و خارجي (236هـ) بوده است.23


مآخذ:

1.  حسين دشتي، سيدمصطفي. معارف و معاريف. قم: چاپ صدر، ج9، چ2، ص248.

2.  قره چانلو، حسين. حرمين شريفين (تاريخ مكه و مدينه). ص15، تهران: مؤسسۀ انتشارات اميركبير، به نقل از حمدالله مستوفي قزويني، نزهۀالقلوب. نشهر طهوري، ص12.

3.  همانجا.

4.  خرمشاهي، بهاءالدين. دانشنامۀ قرآن پژوهي. تهران: انتشارات دوستان، ناهيد، ذيل مقالۀ مدينه، ج2، ص2023.

5.  حرمين شريفين. همانجا.

6.  دانشنامۀ قرآن پژوهي. همانجا.

7.  معارف و معاريف. همانجا.

8.  سورۀ 9/101 و 120؛ سورۀ 33/60؛ سورۀ 63/8.

9.  سورۀ 33/13.

10.                 حرمين شريفين. ص 115 و 116.

11.                 معارف و معاريف. همانجا. به نقل از كنزالعمال حديث 34903.

12.                 حرمين شريفين. همانجا.

13.                 همان. ص120.

14.                 همان. ص120 و 121.

15.                 همان. ص119. به نقل از يعقوبي. البلدان. تهران: ترجمۀ محمد ابراهيم آيتي، 1343، ص92.

16.                 همانجا. به نقل از اصطخري، مسالك و ممالك. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1347، ص21.

17.                 همانجا. به نقل از ابي الغداء، تقويم البلدان. ترجمۀ آيتي، انتشارات فرهنگ، 1349، ص92 و 119.

18.                 همان. ص115.

19.                 دانشنامۀ قرآن پژوهشي. ص2024.

20.                 حرمين شريفين. ص115.

21.                 همان. ص157. به نقل از ايوب صبري پاشا، مرآۀالحرمين (سفرنامۀ مدينه)، ترجمۀ عبدالرسول منشي نشر ميراث مكتوب، 1382، ص427.

22.                 همان. ص158.

23.                 همان. ص143.


مكه

مكه، بزرگ ترين و مهم ترين شهر عربستان يا جزيرۀالعرب.1 واقع در دره‌اي تنگ و هلالي شكل ميان دو رشته كوه ابوقبي و قُعيقعان است. انتهاي دره رابطحا مي‌نامند و خانۀ كعبه در آنجا قرار دارد.2 اين شهر در استان حجاز3 ـ كه از شمال به مدينه، از مشرق به نجد و رياض، از جنوب به يمن و از غرب به جده محدود بوده ـ واقع شده است.4

مكه از مادۀ مك به معناي مكيدن مي‌باشد و چون گناهان را از بين برده و كمبود آب دارد، چنين نام گرفته است.5 بكه به معناي زخم نيز، از نام‌هاي قديمي اين شهر است.6

مكه را ام القري گويند زيرا اصل زمين آنجا است و بقيۀ زمين را حق تعالي از آن بيرون كشيده.7 خانۀ كعبه، اولين مكان براي عبادت خلق در اين شهر بنا شد.8 و مسلمانان از سال دوم هجرت به سوي آن نماز گذاردند.9 بنا به روايت اسلامي حضرت آدم پس از فرود به زمين، اقدام به بناي كعبه كرد و از نظر سابقۀ جغرافياي انساني، شهر به عصر هبوط آدم بر مي‌گردد.10 وحي بر پيامبر از اين سرزمين آغاز شد.11 تقدس و شرافت مكان علت جلب مردم موحد به آن است.12 از سال هفتم هجري تاكنون مسلمانان براي فريضۀ عبادي حج به اين شهر سفر مي‌كنند.13 هواي مكه بسيار گرم و خشك است، آب آن از چاه‌هايي كه از باران‌هاي زمستاني و بهاري پر مي‌شوند، تأمين مي‌گردد.14 آب روان در اين شهر وجود ندارد و آب چاه زمزم، خوشگوارترين آبها است.15 و از آنجايي كه جبرئيل آن را معرفي نمود به آن هزمۀ جبرئيل گويند و خداوند اسمعيل را از آن آب سيراب نمود.16 يسيره، الروا، خم، رُم، عجول، الجعفر از چاه‌هاي ديگر مكه در عصر جاهليت بوده و آخرين چاه در آن عصر چاهي است كه ميحون بن حضر حفر كرده است.17 اكنون آب مكه از عرفات است (1233-1305ق) كه به وسيلۀ كانالي به شهر مكه هدايت مي‌شود.19 از آنجاي كه در قديم مكه بر سرراه بازرگاني كه از يمن به شام، فلسطين و مصر مي‌رفتند قرار داشت، جايگاه مهمي پيدا كرد كه باعث تمايز آن از ديگر شهرها شد و مادر شهر جهان و قبله گاه مردم و زيارتگاه فرشتگان گرديد.19 ساكنين جزيرۀالعرب از قبايل عربي از جمله عالقه، جرهم، خزاعۀ و قريش تشكيل مي‌دهند.20


مآخذ:

1.  سيدكباري، عليرضا. سيماي مكه «معبد عشق». مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1376، ص46.

2.  همانجا.

3.  همانجا.

4.  قائدان، اصغر. تاريخ و آثار اسلامي مكه مكرمه و مدينه منوره. نشر مشعر، 1372، ص25.

5.  اميني، محمدهادي. تاريخ مكه. دفتر نشر فرهنگ اسلامي،ترجمۀ محسن آخوندي، 1372، ص22 و 23.

6.  خرمشاهي، بهاءالدين. دانشنامۀ قرآن پژوهشي. چاپ دوستان، ناهيد، سورۀ 48/24. سورۀ 3/96، 1377، ص2144.

7.  آملي، شمس الدين. نفائس الفنون في عوايس العيون. تهران: اسلاميه، ج1، 1377.

8.  سيماي مكه. ص20.

9.  دانشنامۀ قرآن پژوهشي. ص55.

10.                 سيماي مكه. ص55.

11.                 دانشنامۀ قرآن پژوهشي. ص2144 و 2145.

12.                 سيماي مكه. ص56.

13.                 دانشنامۀ قرآن پژوهشي. ص2144.

14.                 سيماي مكه. ص46.

15.                 قره چانلو، حسين. حرمين شريفين (تاريخ مكه و مدينه). تهران: انتشارات اميركبير، 1362، ص17.

16.                 همانجا.

17.                 بلاذي، احمد بن يحيي. فتوح البلدان. تهران: نشر نقره، 1367، ص71، 72، 73.

18.                 سيماي مكه. به نقل از سفرنامۀ فرهاد ميرزا تصحيح غلامرضا طباطبائي، ص51، ص202.

19.                 حرمين شريفين. ص13.

20.                 سيماي مكه. ص56.


خواستگاري

خواستگاري، درخواست ازدواج. خواستگاري تقاضاي همسري از طرف مرد به زن يا ولي او است كه گاه ته تصريح و گاه به تعريض (كنايه) صورت مي‌گيرد.1 در صورتي كه مرد درخواست خود را براي ازدواج به روشني بيان كند، خواستگاري به تصريح؛ در صورتي كه با لفظي كه رغبت خود را براي ازدواج نشان دهد و خواستۀ خود را غيرمستقيم بيان كند، خواستگاري به تعريض است.2 در اصطلاح فقه اماميه نكاح و همسري (خواستگاري) را خطبه گويند و در فتاوي، وقوع آن از سوي مرد به تناسب شرايط متفاوت، موضوع احكام شرعي متنوعي قرار گرفته است.3 قرآن كريم در سورۀ (بقره آيۀ 234-235) به موضوع خواستگاري مردان از زنان پرداخته و حتي اين توهم خرافي را كه زن با مرگ شوهر از گردونۀ اجتماع خارج مي‌شود و حق ازدواج با مرد دلخواه خود را ندارد، باطل كرده است.3 از ماده 1034 قانون مدني چنين برمي‌آيد «هر زني را كه خالي از موانع نكاح باشد مي‌توان خواستگاري نمود».5 و به واسطۀ وعدۀ ازدواج يا خواستگاري، زن به مرد حلال نمي‌شود مگر با اجراي احكام نكاح يا ازدواج.6 وقوع خطبه از سوي مرد به تناسب شرايط متفاوت موضوع احكام شرعي متنوعي قرار گرفته كه عبارتند از 1- مرد در خواستگاري از زناني كه مانع شرعي (! نكاح) ندارند آزاد است. 2- خواستگاري از زنان شوهردار يكي از محرمات و ممنوعات شرعي به شمار مي‌رود. 3- خواستگاري دختران باكره به شرط بلوغ و رشد، جايز و هيچ مانع شرعي ندارد. 4- خواستگاري به تعريض يا مستقيم از زنِ در عِدِۀ رجعيه، پيش از پايان مدت عِدِه ممنوع است. 5- همزماني دو خطبه مانعي در راه انتخاب آزادانۀ زن ايجاد نمي‌كند. 6- از آنجايي كه خواستگاري تنها راه ابراز تمايل مرد به همسري با زني معين است، انصراف مرد، براي هيچ يك از طرفين، آثار حقوقي يا شرعي ايجاد نخواهد كرد. 7- با وجود آن كه با خواستگاري، مرد و زن وارد مرحلۀ نامزدي مي‌شوند اما هنوز به يكديگر نامحرمند، و شرع اسلام اين نوع نامحرم بودن را متفاوت از ديگر انواع آن مي‌داند.


مآخذ:

1.  العاملي، زين الدين بن احمد. مشهور به شهيد ثاني، مسالك الافهام. چاپ سنگي، ج1، 131هـ.ق، ص498،

2.  همانجا.

3.  حداد عادل، غلامعلي. دانشنامۀ جهان اسلام. تهران: بنياد دايرۀالمعارف اسلامي، ج7، 1375، ص171.

4.  سورۀ بقره، آيه 234 و 235.

5.  مادۀ 1034 قانون مدني.

6.  مادۀ 1035 قانون مدني.

7.  دانشنامۀ جهان اسلام. ص172 و 173.


شيخ مفيد

شيخ مفيد، محدث و فقيه شيعي (336-413)،1 محمد بن محمد بن نعمان عكبري بغدادي ملقب به «ابن المعلم» معروف به شيخ مفيد.2 در يازدهم ذي القعده سال 336 در روستايي به نام عكبري در ده فرسنگي بغداد به دنيا آمد.3 به دليل حاضر جوابي، و قدرتش در نقض استدلال طرف مباحثه اش، قاضي عبدالجبار معتزلي، به شيخ مفيد معروف شد.4 نزد پدرش به آموختن قرآن و مقدمات پرداخت و به همراه او به بغداد رفت و نزد استادان علوم متداول عصر خويش را فرا گرفت.5 مؤلف كتاب اعيان الشيعه 56 تن از اين بزرگان را معرفي مي‌كند، از آن جمله شيخ صدوق، (وفات381)، ابن جنيد اسكافي (وفات 381)، ابن قولويه (وفات 363)، محمد بن عمران مرزباني (وفات 384) مي‌باشند.6 شيخ مفيد همچنين شاگردان بسياري تربيت نمود از آن جمله سيدمرتضي (وفات 436)، سيدرضي (406)، شيخ طوسي (وفات 460) و نجاشي (وفات450).7 آثار شيخ متكي به استدلالات علمي، روح عقل و انديشه كه از ويژگي‌هاي شخصي وي بوده است.8 او را صاحب حدود دويست اثر ذكر كرده‌اند از آن جمله 1- الارشاد في معرفۀ حجج الله علي العباد (نخستين و دقيق ترين كتاب در شرح حال ائمه اطهار)، 2- المقنعه، (در ابواب فقه، و قديم ترين متون فقهي شيعه)؛ 3- العيون و المحاسن، (مناظره شيخ با مخالفين).9 قبل از شيخ فقه در بين علماي شيعه، به صورت كنوني رايج نبود و احاديث فقهي منقول از ائمۀاطهار، با نقل سلسلۀ سند عيناً در كتاب درج مي‌شد و فقها هيچگونه تصرفي در متن حديث نمي‌كردند كه اين امر مانعي در مسير تكامل علوم انديشمندان بود و با ظهور شيخ اين مانع برطرف شد.10 در آن عصر آراء فقهي و كلامي مطرح و با يكديگر تطبيق داده مي‌شد و هر صاحب رأي براي اقناع طرف مقابل دليل و برهان اقامه مي‌كرد و شيخ در اين عرصه با تكيه بر مباني استوار شيعه، كتاب ارزشمندي به نام «الاعلام فيما اتفقت الاماميۀ عليه من الاحكام» را تأليف كرد.11 شيخ شب جمعه، سوم ماه مبارك رمضان 413ق، در سن هفتاد و شش يا هفت سالگي در بغداد وفات يافت.12


مآخذ:

1.  گرجي، ابوالقاسم. تاريخ فقه و فقها. تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه، (سمت)، 1379، ص143.

2.  عاملي، جعفر مرتضي. شيخ مفيد پرچم دار آزادي و انديشه. قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1380، ص11.

3.  همانجا.

4.  مدرس، محمدعلي. ريحانۀالادب. تبريز: چاپخانۀ شفق، چ2، ج5، ص161 و 162.

5.  تاريخ فقه و فقها. ص143.

6.  همانجا.

7.  همانجا.

8.  شيخ مفيد پرچم دار آزادي و انديشه. ص65.

9.  تاريخ فقه و فقها. ص143 و 144.

10.                 همان. ص144 و 145.

11.                 همان. ص146.

12.                 ريحانۀالادب. ص346.

شيخ طبرسي

شيخ طبرسي، عارف، فقيه و مفسر بزرگ سدۀ ششم هجري.1 ابوعلي فضل ابن فضل ـ طبرسي العسبۀ و الشهرۀ، ابوعلي الكفيد، امين الدين اللّقب و گاه ملقب به امين الاسلام.2 در (468-469ق)، در مشهد به دنيا آمد.3 نام او منسوب به تفرش از نواحي اراك است. اما شيخ تصريح كرده كه نسبت آن به طبرستان از بلاد مازندران كه گاه به گيلان تعميم داده، مي‌رسد؛ نه به طبرس قم كه معرب ناحيه تفرش است.4 طبرسي از جمله عالماني است كه آثار قلمي بسيار داشته و نوزده عنوان آنها در ريحانۀالادب ذكر شده.5 از جمله آثار وي عبارت‌اند از 1- حدائن الامور در اخبار، 2- الشواهد، 3- مكارم الاخلاق در مورد اخلاق اسلامي و احاديث قرن ششم، 4- عدۀالسفر عدۀالحضر، 5- كنوز البحال در ادعيه.6 نيز داراي سه تفسير است، تفسير كبير «مجمع البيان»، تفسير وسيط «جوامع الجامع»، تفسير وجيز «الكافي الشافي».7 و از جمله شاگردان شيخ عبارت‌اند از شيخ عبدالله دوريستي، شيخ حسن بن فضل (صاحب مكارم اخلاق)، شيخ منتخب الدين (صاحب فهرست)، قطب راوندي (شارح نهج البلاغه).8 از فتاوي مشهور شيخ اين است كه وي همۀ منهيات ديني را از جمله معاصي كبير مي‌دانست و معتقد بود صغير بودن بعضي نسبت به مافوق خود است.9

شيخ در 548ق در سبزوار درگذشت و جنازۀ او به مشهد منتقل و در فاصلۀ 250 متري شمال شرقي حرم حضرت رضا(ع) مدفون شد.10


مآخذ:

1.  گرجي، ابوالقاسم. تاريخ فقه و فقها. تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاههاي (سمت)، 1379، ص224.

2.  مدرس، ميرزا محمدعلي. ريحانۀالادب. تبريز: چاپخانۀ شفق، چ2، ج4، 1324، ص36.

3.  كريمان، حسين. طبرسي و مجمع البيان. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ج1و2، 1341، تجديد به كوشش علي كريمي. مؤسسۀ انتشارات فرهاني، ج1و2، 1376، ص32.

4.  ريحانۀالادب. ص33.

5.  تاريخ فقه و فقها. ص224.

6.  ريحانۀالادب. ص38و39.

7.  همان.

8.  تاريخ فقه و فقها. همانجا.

9.  همانجا.

10.                 طبرسي و مجمع البيان. همانجا.


ديه

ديه، مالي است كه در صورت وقوع جنايت بر نفس و يا كمتر از آن بر اعضاي بدن يا ايراد جرح، بايد ادا شود.1 ديد بر وزن «عده» مأخوذ از «ودي» است.2 در تاريخ و اقوام گذشته موارد زيادي از احكام صادره دربارۀ ديد وجود دارد؛ همانطور كه داوود پيامبر به ديه حكم مي‌كرد و قبل از آن نيز بين فرزندان ابراهيم بدان عمل مي‌شد.3 در ترجمۀ مقاله دارست فرانسوي، دربارۀ حقوق اسلام آمده، پيش از اسلام مجازات قتل به وسيلۀ اولياي مقتول تا پنج نسل اجرا مي‌شد تا اين كه پرداخت خون بها (ديه) قرار داد متاركه بين خانواده‌ها امضاء شد.4 در آن زمان قصد قاتل مورد توجه قرار نمي‌گرفت و ميان جنايت عمد و خطا تفاوتي قائل نمي‌شدند.5 و دريافت عوض و مال، امري ناخوشايند به شمار مي‌آمد.6 اما در اين عصر، قانون مجازات اسلامي، مجازات قتل عمد را قصاص مي‌داند و در صورت جنايت بر اعضاي بدن انجام عمل را دربارۀ جاني تأكيد مي‌كند.7 و مادۀ 15 همين قانون چنين تعريف مي‌كند، ديد مالي است كه از طرف شارع، براي جنايت تعيين شده است.8 خداوند در قرآن كريم، به صراحت از ديد نام برده و اين جزو نصوص قرآني است كه شك و شبهه‌اي در آن راه ندارد و مخالفت با آن، مخالفت با قانون صريح خداوند مي‌باشد.9 اما در عبارات فقها بر آنچه ديه واجب مي‌شود سه لفظ است، اول «ديه» كه بيشتر استعمال در جنايت مي‌باشد و گاهي در جنايت طرف يعني عضو نيز استعمال مي‌شود، دوم «ارش» اعم از آنكه شارع تقديري براي آن نموده باشد يا نه، سوم «خلافت» كه حكومت هم استعمال مي‌شود، و شارع تقديري در خصوص آن ننموده است.10

ديه در متون فقهي، موضوع مشروح و مفصل كتاب‌هاي فقهي است و داراي ابواب و فصول متعددي است و براي هر جزء از بدن انسان حكمي دارد.11 فقهاي شيعه چون فقهاي ديگر مذاهب اسلامي ديۀ زن را در موارد قتل، نصف ديۀ مرد مي‌دانند.12 موضوع احكام ديات در عصر حاضر از مشكلات دادگاه كيفري مي‌باشد، لذا از 1371 كتاب ديات كه در آن اقسام، مقادير و احكام ديات آمده، شروع به رونويسي شد.13 علاوه بر آن كتاب‌هاي بسياري پيرامون ديه نوشته شده از آن جمله شرايع از محقق حلي، 2- لمعه و شرح آن از شهيد اول و شهيد ثاني، 3- جواهرالكلام از صاحب جواهر، 4- تحريرالوسيله از امام خميني(ره)، 5- اجراي احكام جرايي (حدود قصاص ـ ديات) از كرماني، 6- مجموعۀ قوانين حقوق جرايي (ايران. قوانين و احكام)، 7- ديات ترجمۀ مسالك الافهام از محمد ابوالحسن، 8- قانون مجازات اسلامي (حدود، قصاص، ديات).


مآخذ:

1.  موسوي خميني، روح الله. تحريرالوسيله. قم: جماعۀ المدرسين، مؤسسه نشر اسلامي، ج2، 1363، ص553.

2.  محقق حلي. ابوالقاسم. شرايع الاسلام. ترجمۀ احمد يزدي، تهران: وزارت ارشاد، 1369، ص1970.

3.  صالحي، فاضل. ديد يا مجازات مالي. قم: دفتر تبليغات اسلامي، حوزۀ علميه، 1376، ص26.

4.  همان. ص27.

5.  گرجي، ابوالقاسم. ديات. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1382، ص18.

6.  همان. ص19.

7.  مادۀ 205و269 قانون مجازات اسلامي.

8.  ماده 15 قانون مجازات اسلامي.

9.  سوره 4/91و92.

10.                 شرايع الاسلام. همانجا.

11.                 ديد يا مجازات مالي. ص35.

12.                 سروستاني، ابراهيم. تفاوت زن و مرد در ديد و قصاص. انتشارات سفير، ماده 209 و 273 قانون مجازات اسلامي، 1380، ص108.

13.                 برغاني، محمدتقي (شهيد ثاني). ديات (كيفر جرائم بر جسم در حقوق اسلام). با مقدمه و تحقيق: عبدالحسين شهيدي صالحي، انتشارات حديث امروز، 1382، ص81.


شهداي كربلا           مؤلف: خديجه بوترابي

شهداي كربلا، ياران امام حسين(ع) كه در ركاب آن حضرت در روز عاشورا در كربلا به شهادت رسيدند.1 جمعي از خاندان پيامبر و جمعي از اصحاب از مدينه به آن حضرت آمده بودند. برخي از مكه يا در طول راه به وي پيوستند، برخي از كوفه توانستند به آن حضرت بپيوندند و كساني هم پيش از عاشورا در راه نهضت حسيني شهيد شدند كه همه از شهداي كربلا به شمار مي‌آيند.2

دربارۀ شهداي كربلا گزارش‌هاي متفاوتي براساس روايت‌هاي عيني شاهدان اين واقعه موجوداتي كه به دليل استوار بودن اين روايت‌ها بر حدس و مشاهده (به جاي شمارش دقيق) در آنها اختلافاتي وجود دارد.3 مسعودي در مروج الذهب ياران امام را پانصد سوار و يكصد پياده ذكر مي‌كند.4 عمار دهني به روايت امام باقر(ع) تعداد ياران امام را به هنگام فرود آمدن در كربلا چهل و پنج سوار و يكصد پياده آورده است و طبري افزوده بر گزارش عمار دهني، تعداد ياران امام را نزديك به يكصد مرد و تعداد شهدا را هشتاد و هفت نفر دانسته است.

ابومخنف عدۀ ياران امام در روز عاشورا را سي و دو نفر سواره و چهل نفر پياده (مجموعاً هفتاد و دو نفر) ذكر كرده است؛ دينوري5 و يعقوبي6 و شيخ مفيد نيز در اين قول با او همراهند.

معروف ترين شهداي كربلا عبارتند از: 1- علي اكبر 2- ابوالفضل عباس بن علي بن ابي طالب 3- عبدالله بن علي بن ابي طالب 4- جعفر بن علي بن ابي طالب 5- عثمان بن علي بن ابوطالب 6- محمد بن علي بن ابي طالب 7- عبدالله بن حسين بن علي 8- ابوبكر بن حسن بن علي 9- قاسم بن حسن بن علي 10- عبدالله بن حسن بن علي 11- عون بن عبدالله بن جعفر 12- محمد بن عبدالله بن جعفر 13- جعفر بن عقيل 14- عبدالرحمن بن عقيل 15- عبدالله بن عقيق 16- عبدالله بن عقيل 17- محمد بن ابي سعيد بن عقيل كه اين هفده نفر از آل ابي طالب بوده‌اند.7

18- سليمان غلام امام حسين 19- قارب غلام امام حسين 20- منجح غلام امام حسين 21- مسلم بن عوسجه 22- سعد بن عبدالله حنفي 23- بشر بن عمر خضرمي 24- يزيد بن حصين همداني 25- عمر بن كعب انصاري 26- نعيم بن عجلان انصاري 27- زهير بن قين بجلي 28- عمرو بن قزطه انصاري 29- حبيب بن مظاهر اسدي 30- حر بن يزيد رياحي 31- عبدالله بن عمير كلبي 32- نافع بن هلال بجلي 33- انس بن كاهل اسدي 34- قيس بن مسهر صيداوي 35- عبدالله بن عروه غفاري 36- عبدالرحمن بن عروه غفاري 37- جواد بن حوي غلام ابوذر 38- شبيب بن عبدالله فهشلي 39- حجاج بن زيد سعدي 40- قاسط بن ظهير تغلبي 41- كرش بن ظهير تغلبي 42- كنانۀ بن عقيق 43- ضرغامۀ بن مالك 44- حوي بن مالك 45- عمرو بن صيعه 46- زيد بن ثبيت قيسي 47 و 48- عبدالله و عبيدالله فرزندان زيد بن ثبيت 49- عامر بن مسلم 50- قعنب بن عمرو 51- سالم مولاي عامر بن مسلم 52- سيف بن مالك 53- زهير بن بشر 54- زيد بن معقل جعفي 55- حجاج بن مسروق جعفي 56 و 57- مسعود بن حجاج و پسرش 58- مجمع بن عبدالله عائذي 59- عمار بن حسان طائي 60- حباب بن حارث ازدي 61- جندب بن حجر خولاني 62 و 63- عمر بن خالد صيداوي و غلامش سعيد 64- يزيد بن زياد كندي 65- زاهد غلام عمرو بن حمق خزاعي 66- جبلۀ بن علي شيباني 67- سالم مولي بني المدينۀ الكلبي 68- اسلم بن كثير ازدي 69- زهير بن سليم ازدي 70- قاسم بن حبيب ازدي 71- عمر بن جندب حضرمي 72- ابوتمام صائي و ... 8


منابع و مآخذ:

1.  قمي، حاج شيخ عباس. سفينۀالبحار. تهران: نشر فراهاني، بي تا، ج2، ص11.

2.  محدثي، جواد. فرهنگ عاشورا. تهران: نشر معروف، بي تا، ص51.

3.  سيد بن طاووس. لهوف في قتلي الطفوف. قم: متن كامل عربي و ترجمه فارسي به اهتمام عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، نشر نويد اسلام، 1372، صفحات متعدد.

4.  مسعودي، ابوالحسن. مروج الذهب. قاهره: مطبعۀالعاده، 1384هـق/ 1964م، ج3، ص73- 74.

5.  دينوري، ابوحنيفه محمد. اخبار الطوال. ترجمۀ محمود مهدوي دامغاني، تهران: نشر ماني، 1364، ص31.

6.  احمد بن ابي يعقوب. تاريخ يعقوبي. ترجمۀ محمد ابراهيم آيتي، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1370، ج2، ص179.

7.  شمس الدين، محمد مهدي. انصارالحسين. تهران: مؤسسۀ البعثه، 1407هـق، ص111.

8.  مجلسي، محمدباقر. بحارالانوار. تهران: مكتبۀالاسلاميه، 1398 هـق، ج45، ص64.


غصب      مؤلف: سيدحسن امين

غصب، استيلاء ناحق بر مال يا حق ديگري است.1 براي تحقق غصب عناصر متعددي برشمرده‌اند.2 مهم ترين آنها، چهار عنصر زير است: 1- اثبات يد، فلذا مواردي كه اضرار مالك يا صاحب حق بدون وضع يد، تحقق يابد، از تعريف غصب خارج است. 2- استيلا، كه اگر متصرف بر مال يا حق، مستولي نباشد، غاصب محسوب نمي‌شود. 3- شراط تعلق مال به غير، كه اگر شخص در مال خود (مثل وارث در تركه) تصرف كند، غصب محسوب نمي‌شود. 4- شرط عدوان و ظلم.3

غصب از نظر ديني و شرعي حرام و موجب كيفر اخروي است4 و از نظر فقه اسلامي و حقوق مدني ايران از موجبات «ضمان قهري» (مسئوليت مدني خارج از قرارداد در رديف اتلاف و تسبيب) است؛ يعني غاصب بايد عين مغصوب را (در صورت بقاء عين) با همان حالت و كيفيتي كه اول آن را غصب كرده است، به مالك يا صاحب حق برگرداند؛5 و در صورت تلف عين مغصوب، در صورتي كه عين، «مثلي» (مانند گندم و جو) باشد، مثل مال تلف شده را و در صورتي كه «قيمي» (مانند سكه طلا) باشد، قيمت آن را به مالك اصلي تحويل دهد.6

در حقوق ايران، دعوي غصب به عنوان تقاضاي «خلع يد» در دادگاه‌هاي حقوقي يا به عنوان تقاضاي «رفع تصرف عدواني» در دادسرا يا شوراي حل اختلاف، قابل طرح است. در دعاوي حقوقي، شاكي مدعي غصب و متقاضي «خلع يد»، بايد مالكيت خود را بر عين مغصوب ثابت كند و در پروندهاي «تصرف عدواني» مراجع قضايي بدون ورود به ماهيت واقعي مالكيت طرفين، به صرف احراز «سبق تصرف» شاكي به رفع «تصرف عدواني» عليه متصرف عدواني رأي مي‌دهد.


منابع و مآخذ:

1. محقق حلي، نجم الدين ابوالقاسم. المختصر النافع. قاهره: دارالتعريف الاسلاميه، 1376، ص257؛ علامه حلي، حسن بن يوسف بن مطهر. تبصرۀ المتعلمين. تهران: سنگي، 1327، باب دهم، ص95+ ، ترجمۀ فارسي به كوشش زين العابدين ذوالمجدين، انتشارات دانشگاه تهران، 1329، باب دهم.

2. جعفري لنگرودي، محمدجعفر. «عناصر غصب». نشريۀ دانشكدۀ حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، ش6 (تابستان 1350)، ص22 و ش7 (پاييز 1350)، ص63.

3. امين، سيد حسن. غصب و ضمان قهري. تهران: انتشارات وحيد، 1368، چاپ دوم، ص 45-44.

4. محقق حلي، همانجا. نيز ترجمۀ فارسي همان كتاب مانده از قرن هفتم، به كوشش محمدتقي دانش پژوه، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1341، ص299-298.

5. رشتي، حاج ميرزا حبيب الله. رساله في الغصب. تهران: سنگي، بي تا، ص52 و قانون مدني ايران. مواد 308 تا 311.

6. انصاري، شيخ مرتضي. كتاب المكاسب. قم: بي نا، 1374، ص107-106.

7. امين. همانجا، ص114.


اسدالله معظمی گودرزی