باصری
باصري، ايلي كوچنده از ايلات خمسة فارس. اين ايل از چند گروه قومي – زباني تشكيل شده است. خاستگاه ايل باصري را برخي عرب(1) و برخي ديگر آميزهاي از عرب و ترك(2) دانستهاند. ليكن زبان باصريها را، به جز تيرة چار بنيچة ايل كه تركي است، فارسي(3) و گويشي نزديك به زبان فارسي شيرازي و گاه دوزبانه فارسي – تركي و فارسي – عربي(4) نوشتهاند.
ساختار اجتماعي – سياسي ايل بر يك تقسيمبندي شاخهاي متشكل از تيره، اولاد و چادر يا خونه (= خانه) قرار دارد. چادر يك خانوادة هستهاي يا گسترده و كوچكترين واحد اجتماعي ايل است، چند چادر كه اعضاي آنها با هم خويشاونداند يك واحد دامپرور را در يك اردو تشكيل ميدهند كه با هم كوچ و در كنار هم زندگي ميكنند.
ايل را خان يا كلانتر و هر تيره را يك كدخدا و هر اولاد را يك كدخدا يا ريش سفيد سرپرستي ميكرد.(5)
شمار تيرههاي ايل در فارسنامة ناصري، قديمترين سند 6 تيره، و در اسناد بعدي 13 و 15 تيره آمده است.
تَرْبُر، چاربنيچه (اين دو دوره را يك تيره نيز به شمار آوردهاند)، شكاري، علي قنبري، علي ميرزايي و ويسي نام تيرههاي ششگانه است.(6) تيرة ويسي با 14 اولاد و علي ميرزايي با 6 اولاد بزرگترين تيرههاي ايل بودهاند.(7)
فردريك بارث اعضاي 15 تيره را در 7 گروه نسبيِ ايل خاص، جوچين، ويسي، علي ميرزايي، قشقايي، عرب و سَلْوِستوني (سروستاني) ديده است.(8)
در 1353ش جمعيت ايل را 2.049 خانوار (1.196 خانوار كوچنده و 853 خانوار اسكان يافته)(9) و در 1366ش شمار كوچندگان ايل را 1.113 خانوار (7.868 تن) نوشتهاند.(10)
سرزميني كه ايل باصري در آن زندگي و ييلاق و قشلاق ميكردند، نوار باريكي است از دامنههاي كوهستاني كوه بُل در شمال تا تپههاي ساحلي غرب لار در جنوب فارس. باصريها در كوچ بهاره از جهرم راه ميافتادند و به خَفْر و سروستان و مرودشت ميرفتند و در نواحي پيرامون دشت مرغاب مدتي توقف ميكردند؛ در خرداد ماه از آنجا به سرحد (سردسير) و به اطراف كوه بُل و نزديك آباده ميرفتند. در كوچ پائيزه از همان ايلراه به گرمسير و چراگاههاي زمستاني خود بازميگشتند.(11) پيمودن حدود 338 كيلومتر از ييلاق به قشلاق يا برعكس حدود 48 روز اقامت در ييلاق 140 و در قشلاق 132 روز طول ميكشيده است.(12)
در 1312ش بيشتر كوچندگان باصري به اجبار اسكان يافتند و در 1320ش دوباره به چادرنشيني و كوچشباني سنتي بازگشتند و تا 1340ش كوچندگي را ادامه دادند.(13)
از آن پس حدود 80 درصد آنها دهنشين شدند. استقرار باصريها زمينة فعاليت كشاورزي را در چراگاههاي مناطق مختلف گسترش داد.(14) پس از انقلاب اسلامي در 1357ش گروههايي از باصريها باز زندگي كوچندگي را پيش گرفتند.(15)
از دورة قاجار گروههايي از باصريها به نقاط مختلف ايران مهاجرت كردند و يا از ايل خود گسستند و به ايلات عرب، لر ياسوج كهكيلويه و ترك قشقايي* پيوستند.(16) اقتصاد ايل در گذشته عمدتاً بر پاية دامداري و بهرهبرداري از فرآوردههاي دامي ميش و بز استوار بود. امروزه بيشتر آنها به زمين و توليد زراعي روي آوردهاند.(17)
نظام رهبري ايل تا دورة قاجار دقيقاً روشن نيست. در دورة صفوي ظاهراً ايل باصري در ضابطي ايل عرب بوده و افرادي از خاندان خوانين طايفة عرب شيباني ضابطي آن را بر عهده داشتند. پس از تشكيل اتحاد سياسي ايلات خمسه در 1278ق رياست و ضابطي خوانين عرب شيباني پايان يافت و خاندان قوامالملك شيرازي حكومت و سرپرستي ايلات خمسه را بر عهده گرفت.(18) حكومت قوامهاي شيرازي تا بركناري ابراهيم خان قوام در 1310ش ادامه يافت. پس از آن قدرت رهبري در ايل باصري تمركز يافت و خوانيني از اولاد مَهْدخان، از تيرة كُلُمبهاي يا كُلْمبيِ شاخة ويسي كلانتري ايل را در دست گرفت. پس از آبادينشين شدن نظام سياسي رهبري ايل به كلي در هم ريخت و تيرهها و اولادها بي حضور خان يا كلانتر گردش امور خود را بر عهده گرفتند.(19)
تلخيص: علي بلوكباشي
دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج 11/ ذيل «باصري»
ص 186-188
مآخذ:
1- Field, H. Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, 1939, P. 216.
2- Edwards, A. C., The Persian Carpet, London, 1975, P. 288.
3- حسن فسايي، فارسنامة ناصري، به كوشش منصور رستگار فسايي، تهران، 1367، ج 2 / 1577.
4- Barth, F., Nomads of South Persia: The Basseri Tribe of the Khamseh Confederacy, Oslo, 1965, P. 1-2.
5- Ld., 11, 25-26, 50.
6- حسن فسايي، همانجا.
7- Field, ibid.
8- Barth, 52-53.
9- صفينژاد، جواد. عشاير مركزي ايران، تهران، 1368، ص 95.
10- سرشماري اجتماعي – اقتصادي عشاير كوچنده (1366ش)، نتايج تفصيلي، ايل خمسه، مركز آمار ايران، تهران، 1368ش، ص 13.
11- Barth, P. 1, 5, 6;
نيزنك: توكلي، غلامرضا، ايل باصري از تُرناس تا كهباز، تهران، 1379ش، 126-129.
12- صفينژاد، همان، ص 88-89.
13- Barth, P. 3; Iranica, 111/844;
نيزنك: توكلي، همان، 140.
14- همو، ص 131-132.
15- Iranica, Ibid.
16- Barth, P. 50, 52.
17- Id., P. 101-111.
18- حسن فسايي، همان، 2 / 1576-1577، 1579.
19- توكلي، همان، 89-90، 153، 162، 166-168.
علی بلوکباشی