علامت
عَلامَت، نشانه یا علمي چليپا شكل با تيغ يا تيغههاي فولادي يا فلزيِ سرو مانند كه بر روي چوب يا آهن افقي آن به طور عمودی نصب شده است و در مراسم عزاداری ایام عاشورا آن را با پارچه و چراغ میآرایند و در دستههای عزا حمل میکنند و میگردانند.
اصطلاح علامت را به صورت عَلَمات نيز آوردهاند.1 ( ! علم) در قديم هر محلّه هیئت و علامت مخصوص به خود داشت. علامتها معمولاً 3 يا 5 تيغه بودند.2 رفته رفته به تيغهها افزوده شد و تعداد آنها و به 21 تا حتي 23 تيغه هم رسيد. زبانة تيغة مياني علامت از تيغههاي دو طرفش پهنتر و بلندتر و انعطافپذيرتر، و تيغههاي دو سوي آن تا دو سر علامت به ترتيب يكي از ديگري كوتاهتر است. تيغههاي قديمي را از فولاد ميساختند و روي آنها را كندهكاري و طلاكوبي ميكردند. روي برخي تيغهها، به ويژه تيغة مياني، آيههاي قرآني يا عبارات دعايي حك ميكردند.3 در دو سر تيرك افقي معمولاً تنديس دو اژدهاي فلزي دهان گشوده و در فاصلة ميان تيغهها صندوقچههاي مشبك ضريح مانند و پنجه و ماهچه و گنبدك و تنديسهاي كبوتر و طاووس و گوي فلزي نصب شده. از سر زبانة تيغهها نيز معمولاً منگوله و زنگولههاي فلزي يا گويهاي كوچك شيشهاي الوان ميآويزند.4 علامتي كه زبانة تيغة ميانيش بسيار بلند و پهن و انعطافپذيريش به هنگام تعظيم و سلام در برابر دستههاي عزاداري بيشتر، و به اصطلاح «خوش سلام» باشد، علامتي خوش جنس و ساخت به شمار ميآید و آن را «تيغة سلامدار» مينامند.5
در دورة رضاشاه علامت 5 تيغة قزاقخانه از علامتهاي دستههاي ديگر سينهزني شكوهمندتر بود. تيغههاي اين علامت را تيزابكاري و آب طلاكاري كرده بودند و بر آن انواع گوي و قُبّه و زنگوله و ناقوس و كبوتر آب طلاكاري شده و لالههاي تك شاخه نصب كرده بودند.
در دستة قزاقخانه علامت 5 تيغه را در پيشاپيش علامتهاي 3 تيغه حمل ميكردند.6
بعدها پُر تيغه بودن علامت و خمپذيرتر بودن تيغة مياني علامت، نشانة شكوه و جلال محله و دستة سينهزن و قدرت بازوي پهلوان علامتكش شد.7 علامتكشان علامتهاي بزرگ و سنگين پُر تیغه، جوانان و پهلوانان زورخانه كار محلهها بودند، و هنوز هم يلان و پهلوانان محلههاي قديم و سنتي شهرها علامتكشان دستههاي عزاداري هستند.8
براي روزهاي عزاداري در محرم و صفر علامتها را ميبندند. بدينگونه كه چند تخته شال ترمه و پارچههاي حرير سبز و سياه بر روي چوب افقي و در ميان تيغهها ميآويزند و پَر يا اَبْلَق (پَرِ دو رنگ، رنگ سفيد و رنگ ديگر) و لاله و فانوس روشن، يا شمع در ميان شمعدانهاي آن قرار ميدهند.9 در گذشته، در روزهاي برگزاري مجالس تعزيهخواني، علامتي را بر يكي از ديركها، يا ستون يكي از طاقنماهاي تكيه ميبستند، و شبها، به ويژه در شبهاي تعزيهخواني، لالهها و چراغهاي علامت را ميافروختند.10
مآخذ:
1. معتمدي، حسين. عزاداري سنتي شيعيان در بيوت علما و حوزههاي علميه و كشورهاي جهان. قم: عصر ظهور، 1378ش، 1/590.
2. معين، محمد. فرهنگ فارسي. تهران: اميركبير، 1357ش، 2/2333.
3. بلوكباشي، علي. نخلگرداني. تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1383ش، 101.
4. همان؛ نيزنك: شهري، جعفر. تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم. تهران: اسماعيليان و مؤسسة فرهنگي رسا، 1368ش، 3/309؛ شهيدي، عنايتالله. پژوهشي در تعزيه و تعزيهخواني از آغاز تا پايان دورة قاجاري. با همكاري و نظارت علي بلوكباشي، تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1380ش، 414.
5. شهري، همان، 3/310؛ شهيدي. همان. ص 431؛ بلوكباشي. همانجا.
6. شهري، همان، 3/309.
7. يادداشت مؤلف.
8. بلوكباشي، علي. قهوهخانههاي ايران. تهران: دفتر پژوهشهاي فرهنگي، 1357ش، 139- 140.
9. بلوكباشي، علي. نخلگرداني. همانجا.
10. شهيدي، همان، 414.
علی بلوکباشی