لوطی
لوطي، گروهي اجتماعي از لايههاي پائين جامعة قديم شهري.
لوطي و لوطيگري پديدهاي برخاسته از نظام فرهنگي محلههاي سنتي شهرهاي بزرگ ايران با پيشينهاي بسيار دراز بوده است.1 واژة لوطی(= لوتي) در فرهنگ ايران به معاني و مفاهيم مختلف لَوَند و حريف و شوخ؛2 بيباك و حسود و متهور؛3 غلامباره و هرزه و فاسد؛4 تَرْدستِ معركهگير و جوانمرد و بخشنده و دلباز؛5 داش و مشدي؛6 پهلوان و گردن كلفت؛7 و مقابل پِنتي و شوخ و غير لوطي8 به كار رفته است. عصر قاجار دورة اوج لوطيگري و لوطيبازي بوده است.9 برخي لوطي و لوطيگري را دنبالة عياران و سازمان لوطيان را پيامد سازمان اولية عياران و هدفشان را حفظ اخلاقيات اجتماع در محلههاي خود تصور كردهاند.10 در دورة قاجار در هر محلة بزرگ در شهرهايي مانند قزوين، اصفهان، شيراز، مشهد، تبريز، و به ويژه تهران، گروهي لوطي زندگي ميكرد.11 ميرزا حسينخان تحويلدار لوطيان دورة قاجار را 7 دسته شناسانده است: 1. لوطيهاي شيري يا شيرگردان؛ 2. لوطيهاي تنبك به دوشِ بعضاً خرس و ميمون رقصان؛ 3. لوطيهاي معركهگير حقهباز و شعبدباز؛ 4. لوطيهاي بندباز و چوبين پا؛ 5. لوطيهاي خيمهشب باز (← خيمه شب بازي)؛ 6. لوطيهاي سرخوانچة* استاد بقال (تقليدچيان و مسخرگان)؛ 7. لوطيهاي خونخوار و اشرار شارِب الخَمر غمّاز و قمارباز و لاطي و زاني و دزد.12
لوطيان به لحاظ شغل و رفتار و خوي و خصال به طور كلي به سه گروه بزرگ تقسيم ميشدند: 1. لوطيهاي ارباب معركه، مانند تقليدچيان و مسخرگان، مطربان و رقاصان، و حيوان رقصانها. شش دستة نخست دستهبندي لوطيان ميرزا حسين خان تحويلدار در اين گروه قرار ميگرفتند؛ 2. لوطيهاي بزن بهادرِ شرير، يا لات و لوت (= الوات يا الواط) با خوي و رفتاري ماجراجويانه كه با گردنْ كُلُفتي و قَدّارهبَندي و چاقوكشي و زورگويي فتنه بر پا ميكردند و از راه قمار و باجگيري نان و روزي در ميآوردند. لوطيان دستة هفتم در تقسيمبندي تحويلدار از اين صنف بودند؛ 3. لوطيهاي يَل جوانمرد، يا پهلوانان وارسته و خوشنام با رفتار و كردار و خصايل به هنجار و مطلوب جامعه. افراد اين دسته با منش لوطيانة خود، فداکاری، ايثارگري و از جان و مال گذشتگي در ميان مردم محله و همپالگيهاي خود شهره بودند.13
لوطيان پهلوان جوانمرد به سه چيز: گروه، محله و شهر خود وابستگي و سرسپردگي تمام داشتند و در حفظ حرمت و آبروي تعلقات خود از جان فشاني دريغ نميكردند. لوطيان رفتار و اخلاق و سنتهاي كم و بيش مشترك داشتند و به آن شناخته ميشدند.15 نشانة صولت و مردانگي ظاهري آنها سبيل پُرِ افتاده و به همراه داشتن 7 وصله، نشانة لوطيگري و مشدیگری آنها بود. این 7 وصله عبارت بودند از: زنجير يزدي، جام برنجي كرماني، دستمال بزرگ ابريشمي كاشاني، چاقوي اصفهاني، چپق از چوب عناب يا آلبالو، شالِ كمر «لام الف لا» (شال كمري كه گره روي شكم آن به شكل «لا»ي ايستاده بود.) و گيوة تخت نازك كرمانشاهي برخي شغلها مانند طبقكشي، پالودهريزي، بستنيسازي و توت و گردو فروشی نزد آنها مقبول و برخي شغلها مانند حلاّجي، دلّاكي، مقنّيگري، كنّاسي و حمّالي زشت و عيب و ننگ به شمار ميرفت.15 تربيت قوچ و خروس و به جنگ انداختن آنها، كبوتر بازي، گرَك بازي و ورزشهاي زورخانهاي از جمله سرگرميهاي آنها بود.16 بالاترين سوگند ميان لوطيان سوگند خوردن به «كمر حرّ رياحي»، «حضرت عباس علمدار»، «شاه چراغ» و «تارموي سبيل مردانه»؛ و زشتترين دشنامها «نامرد»، «نالوطي»، «لچك به سر بودن» يا «لچك به سر كردن»؛ و بدترين اعمال سوگند به دروغ خوردن، موي سبيل گرو گذاشته را از گرو بيرون نياوردن و بيغيرتي و بيناموسي كردن بود.17
مآخذ:
1. بلوكباشي، علي. «پديدهاي به نام لوطي و لوطيگري در حيات اجتماعي تاريخ ايران»، فصلنامة فرهنگ مردم. بهار 1383ش، س3، ش8، 9، 99.
2. الگواليري اكبرآبادي، سراجالدين علي. چراغ هدايت. به كوشش محمد دبيرسياقي، تهران: معرفت، 1338ش، 280.
3. همانجا؛ نجفي، ابوالحسن. فرهنگ فارسي عاميانه. تهران: انتشارات نيلوفر، 1378ش، 2/1306.
4. معين، محمد. فرهنگ فارسي. تهران: اميركبير، 1356ش، 3/3652.
5. جمالزاده، محمدعلي. فرهنگ لغات عاميانه. تهران: ابنسينا، 1341ش، 380.
6. دايرةالمعارف فارسي، غلامحسين مصاحب. تهران: اميركبير، 1356ش، 2/2522.
7. نجفي، همانجا.
8. جمالزاده، محمدعلي. همانجا؛ معين، 1/816.
9. بلوكباشي، همان، 9.
10. لمبتون، آن. جامعة اسلامي در ايران. ترجمة حميد حميد، اصفهان: انتشارات نيما، 1351ش، 79.
11. بلوكباشي. همانجا، 100.
12. تحويلدار، ميرزا حسين بن ابراهيم. جغرافياي اصفهان. به كوشش منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران، 1342، 86- 87.
13. بلوكباشي. همانجا، 101- 103.
14. همو، 100.
15. مستوفي، عبدالله. شرح زندگاني من: تاريخ اجتماعي و اداري دورة قاجاريه. تهران: انتشارات زوار، 1371ش، 1/304- 305.
16. همو، 105؛ بلوكباشي، همانجا، 105.
علی بلوکباشی