پزشکی
پزشكي، آگاهي ما از تاريخ پزشكي در ايران باستان، بسيار اندك و بيشتر مبتني بر اشارات كتب ديني و نيز گزارشهاي گاه نادرست مورخان يوناني است. چه بسياري از اسناد تاريخي اين دوره با يورش اسكندر و سپس اعراب به ايران از ميان رفته است. از لوحههاي گلي يافت شده در بين النهرين ميتوان دريافت كه سومريها و اكديها و پس از آنان بابليها و آسوريها از نشانهها و چگونگي درمان برخي بيماريها آگاه بودهاند. در بينش آسوري-بابلي، بيماري بازتاب گناه مردمان بود و نشانة خشم ايزدان و به هنگام درمان بايد براي فرونشاندن خشم ايزدان نيز چاره جويي ميشد. پس هر پزشك روحاني نيز بود. اما پزشكي ايرانيان و ديگر آريائيان با پزشكي بابلي-اكدي تفاوتي بنيادين داشت. در ميان ايرانيان بيماري نشانة تهاجم اهريمن و بينظمي در ساختار گيتي و بدن مردمان بود. پزشك ايراني روحاني به شمار نميآمد مگر آنكه براي درمان بيماري «نيرنگ» (وِرد) ميخواند يا مينوشت. به همين مناسبت دست پزشكان ايراني بر خلاف روحانيان در بهرهگيري از تجربيات پزشكان سومري، اكدي، بابلي و آسوري بازتر بود. چنين مينمايد كه بستگي ميان پزشكي و اختربيني* ، پيشبيني وضع بيمار از روي جَستن اندامها (مثل «زدنِ پلك»، يا جنبيدن منظم رگي در بدن) و نيز توجه به اثرات افسوني سنگها همگي ناشي از تأثير پزشكي بابلي بر پزشكي ايراني باشد. برخي واژههاي سومري يا اكدي حتي تا به امروز نيز در اصطلاحات پزشكي باقي ماندهاند. واژة مامي يا ماما (mami/mama) «ايزدبانوي پاسدار زايمانهاي دشوار» واژة ايراني پازاج را كنار زد و امروزه به صورت ماما به معني قابله يا «زني كه زن باردار را هنگام زايمان ياري ميدهد» در زبان فارسي به كار ميرود. اصطلاح عاميانة «كرم خوردگي دندان» نيز احتمالا به برداشت بابليان از پوسيدگي دندان باز ميگردد. در بخش بسيار مهمي از كتاب چهارم دينكرد كه از 1886م تا كنون توجه بسياري از ايران شناسان را به خود جلب كرده، آگاهيهاي بسيار مهمي دربارة پزشكي اوستايي آمده است. در اين بخش دربارة اساس پزشكي، علت نياز مردم بدان، انواع پزشكي (روان پزشكي و تَنْ پزشكي) و شاخههاي هر يك نوع، سودمندي اين شاخهها، هدف پزشك و درستبُد (بُد=آگاه و درستبد تقريبا به معني فرد آگاه از شيوة نگاهداري درستي تن يا تندرستي و به تعبير امروزي «متخصص بهداشت») در درمان تن و روان، چگونگي كيفر پزشك نمايان (كساني كه بدون جواز پزشكي كنند)، اخلاق حرفهاي پزشكان و شيوة برخورد پزشك با بيمار، وظيفة متقابل پزشك و جامعه، و غيره سخن به ميان آمده است.1 رواج اصطلاحات فارسي در شاخههاي مختلف پزشكي، بويژه در داروشناسي* و چشم پزشكي* نيز نشانة سابقة ديرين ايرانيان در اين زمينه است. قاضي صاعد اندلسي نيز در كتاب التعريف بطبقات الأمم (دربارة تاريخ علم تا سدة 5ق) از توجه بسيار ايرانيان باستان به پزشكي ياد كرده است.6
دورة اسلامي: اعراب پيش از حمله به ايران با پزشكي ايراني آشنا بودند و كساني چون حارث بن كلده، پزشك عرب معاصر پيامبر اسلام در جنديشاپور درس خوانده بود. در دورة اسلامي نيز پرآوازه ترين پزشكان، ايراني و تا 3 سدة همة آنان دانش آموخته جنديشاپور يا دست كم از شاگردان اين مكتب بودند. ماسرجويه بصري، پزشك يهودي ايراني كه بين سالهاي 80-90ق در دربار خلفيگان اموي به كار مشغول بود، نخستين مترجم و مؤلف آثار علمي در دورة اسلامي بود. وي كناش اهرُن را از سرياني به عربي ترجمه كرد و دو مقاله مشتمل بر تجربيات پزشكي خود (و احتمالا ديگر جنديشاپوريان) به 30 مقالة روايت اصلي افزود. جرجس پسر جبرئيل پسر بختيشوع (از پزشكان آل بختيشوع*) و پسرانش نخستين پزشكان واقعي تاريخ بغداد بودند. ديگر پزشكان برجستة بغداد همچون ماسرجوية جنديشاپوري، سلمويه پسر بُنان، ابن ماسويه*، شاپور پسر سهل (آخرين رئيس شناخته شدة بيمارستان جندي شاپور كه در 255ق درگذشت) همگي دانش آموختة جندي شاپور بودند. حنين بن اسحاق، بزرگترين مترجم دورة اسلامي روزگاري شاگرد ابن ماسويه بود و بعدها نيز با حمايت وي، آل بختيشوع و بنوموسي به ترجمة آثار علمي و بويژه آثار پزشكي همت گماشت. بدين سان با كوششهاي پزشكان جنديشاپوري پزشكي دورة اسلامي شكل گرفت و صد البته با بيتوجهي شگرف خلفا به بيمارستان اين شهر و مهاجرت گاه اجباري پزشكان آن به مركز خلافت حوزة علمي بغداد به بهاي نابودي جنديشاپور رونق يافت.2و3و4 شهرت جنديشاپوريان نزد عوام و خواص چندان بود كه به گفتة جاحظ ( اديب مشهور عرب)، پزشكان عرب بغداد حتي در سال وبايي مراجعان چنداني نداشتند و يكي از آنان به نام ابوالحارث اسد بن جاني در اين باره ميگفت بايد كنيهاي چون أبو عيسى و أبو زكريا، و لباسي از حرير سياه (به جاي پنبة سفيد رايج ميان اعراب) داشته باشد و به جاي عربي به زبان مردم جنديشاپور سخن بگويد تا از اعتماد مردم برخوردار شود.5 علي بن ربن طبري* پزشك ايراني اهل مرو و نگارندة كتاب مهم فردوس الحكمة، نخستين پزشك برجستهاي بود كه از جايي جز جنديشاپور برآمد. در روزگاران بعدي نيز شهرت پزشكان ايراني از ديگر پزشكان سرزمينهاي اسلامي به مراتب بيشتر بود. هر سه چهرة جهاني پزشكي اسلامي يعني رازي*، علي بن عباس اهوازي* و ابن سينا* ايراني بودند. ترجمه لاتيني آثار اين سه دست كم تا اواخر سدة 16م معتبرترين مأخذ پزشكان اروپايي بود. پزشكان برجستة ديگري چون اخويني بخاري، ابوالحسن طبري*، ابوسهل مسيحي* و جرجاني* نيز همگي ايراني بودند. حتي در روزگار افول پزشكي اسلامي، برخي پزشكان برجسته و نوآور چون محمود بن الياس شيرازي (درگذشت 720ق)، نفيس بن عوض كرماني (نيمة نخست سدة 9ق) و بهاء الدوله حسيني نوربخش رازي (اواخر سدة 9 و اوائل سدة 10ق)، در اين سرزمين فعال بودند.
ورود پزشكي نوين به ايران: گرچه برخي پزشكان اروپايي از روزگار صفويان و سپس افشاريه به ايران آمده بودند؛ اما آشنايي منظم ايرانيان با پزشكي نوين به اوسط عصر قاجار باز ميگردد كه لويي آندره ارنست كلوكه[1] (1818-1855م)، پزشك فرانسوي محمد شاه و ناصرالدين شاه، به چند پزشك ايراني، پزشكي نوين آموزش ميداد. با گشايش دارالفنون در دسامبر 1855م و استخدام ياكوب ادوارد پولاك [2](1820-1891) اتريشي تدريس رسمي پزشكي نوين در ايران آغاز شد. در سالهاي بعد نيز پزشكاني چون يوهان لوئيز شلمير [3]هلندي و ژوزف دزيره تولوزان[4] (1820-1897) فرانسوي در توسعة پزشكي نوين در ايران نقشي به سزا داشتند. شعبة طب در 1337ق/1919م از دارالفنون مستقل شد و «مدرسة طب» (بعدها مدرسة عالي طب) نام گرفت و سرانجام در 1313ش/1934م با تصويب قانون تأسيس دانشگاه تهران به عنوان «دانشكدة پزشكي دانشگاه تهران» به فعاليت خود ادامه داد.7
نیز نگاه کنید به
پزشکی قانونی
مآخذ:
1. اشه، رهام. آموزة پزشكي مغان. پاريس، 2000م.
2. كرامتي. كارنامة پزشكي ايران. تهران: 1383 (زير چاپ).
3. كرامتي. «پزشكي، تاريخ»، دايرة المعارف بزرگ اسلامي. ج 13 (زيرچاپ).
4. كرامتي. «ايران، تاريخ علم- بخش پزشكي»، دايرة المعارف بزرگ اسلامي. ج 10، ص 669-671.
5. جاحظ، البخلاء. به كوشش طه حاجري، قاهره: 1981م؛ ص 102.
6. قاضي صاعد اندلسي. التعريف بطبقات الأمم. به كوشش غلامرضا جمشيد نژاد اول، تهران: 1376، ص 160.
7. Karamati, “Faculties of the University of Tehran”, Part V: Faculty of medicine, Encyclopædia Iranica, Vol IX, pp 149-153.
یونس کرامتی
[1]. Louis André Ernest Clouquet
[2]. Jacob Eduard Polak
[3]. Johann Louis Schlimmer
[4]. Joseph Désiré Tholozan