یقین
یقین، علمی ست که به آن هیچ شک نباشد و در اصطلح تصوّف و عرفان وپسین حل ز حول دهگنه سلکن ره حق [← حل] و اخرین مرحله دنشی ست که نه ب حجت و برهن؛ بلکه ب محبت و یمن به دست میاید و درنده ین دنش به حقیقتی نب میرسد و ب چشم دل صفی ندیدنی ر میبیند[۱]. یقین دری درجه و سه مرتبه ست:
1) علمالیقین،
و آن دانشی ست که در پرتو دلیل و عقل و ستدلل حصل میشود، چننکه گر فیلمثل کسی در بب مستی می مطلبی بشنود و خود در بب ان بیندیشد و به حقیقت مستی علم حصل کند، علم و ر علمالیقین می نماند.
2) عینالیقین،
و ان دنشی ست که ب گونهی مشهده و کشف و شهود حصل میشود، چننکه گر کسی می ر ببیند و شهد بدهگسری مستن گردد، دنش و ر به می و مستی، عینلیقین میگویند.
3) حقالیقین،
و ان دانشی است که تجربه شخصی و درک مستقیم به بر اید چننکه گر کسی خود بده نوشد و حقیقت می و مستی ر تجربه کند، ز دنش و به می و مستی به حقلیقین تعبیر میشود. مثل دیگر: گر کسی بشنود که کسی عشق شده، و بدین ترتیب نسبت به عشق اگهی یبد علم و به عشق، علملیقین ست و چون حکیت عشق و عشقی، عشقی ر خود ببیند و ز عشق اگهی به دست اورد نسبت به عشق به عینلیقین رسیده و چون خود عشق شود و ب همه وجود حکیت عشق ر دریبد نسبت به عشق به حقلیقین دست یفته ست[۲].
نیز نگاه کنید به
مآخذ
منبع اصلی
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،