میرزا فتحعلی آخوندزاده
آخوندزاده، ميرزافتحعلي (1228،1812- 1295ق 1878م)1
اديب، نويسنده و نخستين نمايشنامهنويس كه به تقليد از اروپائيان نمايشنامه نوشته است.2
او فرزند ميرزا محمدتقي بود و به سبب آخوند بودن پدرِ مادرش، او را آخوندزاده ميناميدند.3
در نوخه از محال شكي در جمهوري آذربايجان به دنيا آمد.4 پس از بازگشت پدرش به خامنة تبريز، ميرزافتحعلي تحت سرپرستي عموي مادرش قرار گرفت.
در نوجواني به گنجه و سپس به تفليس رفت.5 در 23 سالگي مترجم زبانهاي شرقي در دستگاه دولت شد. در همين ايام در تئاترهاي گرجستان نمايشهايي اثر گوگول، مولير و آستروفسكي را ميبيند؛ و با الهام از آثار آنان به نگارش نمايشنامه ميپردازد.6 آخوندزاده به تركي و فارسي مينوشت. او مجموعهي تمثيلات خود را كه در قلمرو ادبيات نمايشي و داراي شش نمايشنامه و يك داستان است به زبان تركي نوشته و ميرزاجعفر قرچهداغي آنها را در دو نوبت 1288ق و 1291ق – 1871و 1874م به فارسي ترجمه كرده است.
اين شش نمايشنامه كه در فاصلهي سالهاي 1267ق-1850م 1272ق 1855م نوشته شده، عبارتاند از: حكايت ملا ابراهيم خليل كيمياگر در چهار مجلس حكايت مسيوژوردان حكيم نباتات و درويش مستعلي شاه جادوگر معروف، تمثيل گزارش عجيب در چهار مجلس.
حكايت خرس قولدور باسان (دزدافكن)، در سه مجلس؛ سرگذشت وزير خان سراب (لنكران)، در چهار مجلس؛ سرگذشت مرد خسيس (حاجي قرا) در پنج مجلس؛ و حكايت وكلاي مرافعه در شهر تبريز، در سه مجلس.
كمدي وكلاي مرافعه آخرين نمايشنامهي آخوندزاده است، كه در آن از فساد در دستگاه قضايي، حقهبازي، حقشكني وكلاي دعاوي را انتقاد كرده و براي گريز از چشم مأموران سانسور حكومت تزاري روس صحنهي وقوع حوادث را شهر تبريز قرار داده است.7
مآخذ:
- آرينپور، يحيي، از صبا تا نيما، تهران، شركت سهامي كتابهاي جيبي، چاپ اول 1350، جلد اول، صص 342 و 350.
- دكتر پرويز ناتل خانلري، نخستين كنگرة نويسندگان ايران، به نقل از جنتي عطايي، ابوالقاسم، بنياد نمايش در ايران، تهران: ابن سينا، 1333، 61؛ ملكپور جمشيد، ادبيات نمايشي در ايران، تهران، توس، 1363، جلد اول، ص 131.
- امجد، حميد، تياتر قرن سيزدهم، تهران، نشر نيلا، چاپ اول 1378، ص 30.
- همان جا، ص 29.
- بزرگمهر، شيرين، تأثير ترجمه متون نمايشي، نشر تبيان، چاپ اول 1379، ص 81.
- خلج، منصور، نمايشنامهنويسان ايران (از آخوندزاده تا بيضايي)، تهران، نشر اختران، چاپ اول 1381، ص 16.
- آرينپور، يحيي. از صبا تا نيما، همان، صص 351 تا 352.