پرش به محتوا

تاجیکی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۲ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۱۴:۰۰ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''تاجيكي/ tajiki/،''' يكي از سه گونة اصلي زبان فارسي است كه خود عضوي از زبان‌هاي ايراني جنوب غربي محسوب مي‌شود<sup>1</sup> و متعلق است به شاخه هند و ايراني يعني شرقي‌ترين شاخه اصلي خانواده بزرگ هند و اروپايي.<sup>2</sup> سه گونه اصلي فارسي عبارتند از: فارسي د...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

تاجيكي/ tajiki/، يكي از سه گونة اصلي زبان فارسي است كه خود عضوي از زبان‌هاي ايراني جنوب غربي محسوب مي‌شود1 و متعلق است به شاخه هند و ايراني يعني شرقي‌ترين شاخه اصلي خانواده بزرگ هند و اروپايي.2 سه گونه اصلي فارسي عبارتند از: فارسي در ايران، تاجيكي در تاجيكستان و دري در افغانستان؛ كه هر سه زبان رسمي و معيار شده‌اند3 و به طور مستقيم دنباله فارسي ميانه‌اند.4

در مورد وجه تسميه واژه «تاجيك» فراوان بحث شده است. براساس بسياري از آرا اين واژه با كلمات «تاج و تاج‌دار» رابطه بسيار نزديكي دارد.5 به نظر مي‌رسد «تاجيك» واژه‌اي است كه فرهنگ وباروهايي كه مردم تاجيك از قديم با خود دارند بيان مي‌كند.6 از زمان‌هاي قديم زنيت «سر» نزد مردم اين سرزمين اهميت فراوان داشته است. اين زينت به صورت كلاه و يا كلاه زينتي (تاج) بوده كه اكنون نيز وجود دارد.7 در زمان امروزي «تاجيك» به معناي «تاج داروعالي تبار» است.8 «تاجيك» و نيز «تازيك و تاژيك» كه بر وزن و معني تاجيك است به معني غير عرب و غير ترك نيز كاربرد داشته است.9 تركان نام «تاجيك» را مانند «تات» به ايرانيان اطلاق مي‌كردند.10 تاجيك‌ها علاوه بر تاجيكستان ـ كه مركز اصلي سكونت آن‌ها است ـ در افغانستان، ازبكستان و بعضي نواحي قزاقستان، قرقيزستان، تركمنستان و حتي چين زندگي مي‌كنند.11 تاجيك‌هاي افغانستان بيشتر در شهرهاي كابل، هرات، مزار شريف و فيض‌آباد ساكن هستند.12 تعداد قابل ملاحظه‌اي از ساكنين سرقند و بخارا نيز تاجيك هستند.13 به گونه‌اي كه به نظر مي‌رسد تاريخ قوم تاجيك را بدون اين دو شهر نمي‌توان تصور كرد.14 جمعيت سخن‌گويان تاجيكي در تاجيكستان حداقل 3 ميليون نفر و بيش از اين تعداد نيز در ساير مناطق ساكن هستند.15 مي‌توان گونه‌هاي تاجيكي را در آسياي مركزي اين چنين تفكيك نمود: گروه زبان‌هاي شمالي (بخارا، سمرقند، خجند و فرغانه)، مركزي (زرافشان، هزار، دوشنبه)، جنوب شرقي (بدخشان، دروازه) و جنوب غربي (كول‌ياب، ختلان).16

تاجيكي يا گونه فارسي فرارودي (ماوراء‌النهري) با زبان فارسي بسياري از حوزه‌هاي جغرافياي ايران تفاوت‌هاي واژگاني، ساختاري و آوايي دارد.17 اثرپذيري فارسي تاجيكي از زبان‌هاي ايراني ميانه، به ويژه زبان سغدي، از عوامل مهم ناهمگوني آن با گونه‌هاي ديگر فارسي است. با تسلط تركان ازبك برفرارود (918هـ) و پا گرفتن صفويان در ايران، ميان و فرارود جدايي فرهنگي و تاريخي بزرگي پيش آمد. جنگ‌هاي مذهبي بين ازبك‌ها و صوفيان، به گسستگي زباني و فرهنگي ايران و فرارود افزود.19 با اين حال ناهمخواني زباني ميان گونه‌هاي زبان فارسي سه كشور ايران، تاجيكستان و افغانستان بدان اندازه نيست كه از درك سخن يكديگر بازمانيم. بعضي از ويژگي‌هاي آوايي و واژگاني تاجيكي معاصر كه آن را از فارسي معاصر متمايز مي‌كند، ناشي از تماس نزديك اين زبان با زبان‌هاي تركي (به ويژه ازبكي) در سده‌هاي گذشته و زبان روسي در دهه‌هاي اخير است.21 براي مفاهيم مربوط به تمدن امروزي واژه‌هاي روسي يا با زبان تاجيكي تطبيق داده شده‌اند و يا به صورت گرته‌برداري در اين زبان مورد استفاده قرار مي‌گيرند، در حالي كه براي بيان چنين مفاهيمي در زبان فارسي بيشتر از وام واژه‌هاي فرانسوي يا انگليسي استفاده مي‌شود.22 براي زبان فارسي در ايران واژه‌هاي بسياري ساخته شده و اين زبان به طرف علمي شدن حركت كرده است، اما تاجيكي به ويژه در سدة اخير و پس از انقلاب شوروي در 1917م، آن‌چنان مورد توجه قرار نگرفته است. تاجيكي گرچه بسياري از لغات و ويژگي‌هاي فارسي قديم ايران را در خود حفظ كرده است، به نظر اغلب صاحب‌نظران شيوايي و رواني فارسي امروز ايران را ندارد.23 نظام واجي تاجيكي متشكل از 6 واكه و 24 همخوان است. بنابراين يك همخوان از زبان فارسي معيار در ايران بيشتر دارد.24 برخي از وجوه افتراق بين تاجيكي و فارسي در جريان يك تحول تاريخي خاص به وجود آمده است. مثلاً /a/ در فارسي معاصر به طور منظم با /o/ در تاجيكي معاصر متناظر است. مانند /bod/ باز، /nam/ نام و /bodom/ بادام.25 در حقيقت /o/ در تاجيكي و /a/ در فارسي معاصر از /a:/ (a كشيده) قديم‌تر گرفته شده‌اند.26 تاجيكي از لحاظ واژگاني و دستوري نيز تفاوت‌هاي قابل ملاحظه‌اي با زبان فارسي در ايران دارد. بارزترين اين تفاوت‌ها صرف فعل است كه در تاجيكي مفصل‌تر است. مثلاً /xondæ istodæ – æst/ او الان دارد مي‌خواند (حال استمراري) / xondæ istodæ – bul/ او داشت مي‌خواند (در زمان يعني در گذشته).27 همچنين درحوزه نحو، كاربرد اسم مصدر، صفت مفعولي و وجه وصفي در تاجيكي رايج‌تر و انعطاف‌پذيرتر است.28 كاربرد فراوان مصدر در تاجيكي در مقابل صورت‌هاي فعلي به ويژه «حال التزامي» از ديگر تفاوت‌هاي شاخص اين زبان با فارسي ايران است. اين مصدرها حتي الامكان در جايگاه آغازين قرار مي‌گيرند: «گفتن نمي‌توانم» (= نمي‌توانم بگويم)، «رفتن نمي‌توانست» (= نمي‌توانست برود) و «ديدن مي‌خواهم» (= مي‌خواهم ببينم).29

به نظر مي‌رسد اولين متن تاجيكي كشف شده مربوط به اوايل سدة 13م بر روي سنگي در قبرستان سمرقند باشد.30 مانند فارسي ايران و افغانستان، براي نوشتن تاجيكي قرن‌ها از خط عربي استفاده مي‌شد. تا آن‌كه در 198م خط لاتيني به كار گرفته شد.31 از روند تبديل خط عربي به الفباي لاتين تاريخ دقيقي در دست نيست اما به يقين از 1930م در مدارس تاجيكستان آموزش الفباي لاتين شروع و كتاب‌هاي درسي از جمله دستور زبان تاجيكي به خط لاتين منتشر شد.32 از 1939م در تاجيكستان خط سيريلي جانشين خط لاتين شد كه تاكنون نيز استفاده مي‌شود. براي نشان دادن تعدادي از آواهاي تاجيكي كه در روسي وجود ندارد، چندين حرف روسي را تغيير دادند تا بيانگر واج‌هايي مانند /q/، h، j/ شود.34 در 1989م پارلمان تاجيكستان قانوني را تصويب كرد كه براساس آن دوباره خط فارسي مورد استفاده قرار مي‌گرفت، گرچه اين قانون هنوز اجرا نشده است.35 دورة سامانيان، دورة پيدايش ادبيات كلاسيك تاجيك و فارسي محسوب مي‌شود. البته اين دوران زمان به وجود آمدن ادبيات نوين تاجيك و فارسي نيست، بلكه فقط دوره‌اي است كه اين ادبيات رسماً پذيرفته مي‌شود و به شكل نوشتاري در مي‌آيد.36 سده 10م و سده‌هاي پس از آن، دورة نشو نماي ادبيات كلاسيك تاجيك و فارسي به حساب مي‌آيد.37 علي‌رغم تشابهات قابل ملاحظه‌ ادبيات فارسي ايران و تاجيكي، به نظر مي‌رسد ادبيات فارسي در فرارودان (ماورالنهر) اززمان سامانيان به بعد ويژگي‌هايي را دارد كه فارسي ساير مناطق ايران زمين فاقد آن است.38 سادگي و بي‌تكلفي و نيز كم بودن واژه‌هاي عربي از اين ويژگي‌ها است.39 برخي از واژه‌هاي رايج در تاجيكي كه در ايران كمتر استفاده مي‌شوند و يا معادل عربي آن‌ها كاربرد دارد، عبارتند از: دوزنده (= خياط)، كژدم (= عقرب)، روي (= صورت)، اجرا كننده (= مجري)، طلبگان (= طلاب)، ضررناك (= مضر)، ازار (= شلوار) و پگاه (صبح، صبح زود).40 ادبيات فارسي در قرون وسطي به شعر گرايش داشت ولي ادبيات كنوني تاجيكي با نثر ادبي (رمان، داستان و غيره) نيز آشناست.41 صدرالدين عيني (1954- 1878)، نويسنده و شاعر تاجيكي در تكوين و تكامل زبان ادبي تاجيكي نقش به سزايي داشته است. او در آثار خويش به جاي پيروي از قواعد قديمي دستور زبان از زبان زنده مردم استفاه كرد و اكنون بسياري از شعراء و نويسندگان تاجيك از سبك نگارش او پيروي مي‌كنند.42

نك. فارسي، دري


مآخذ:

1.             Windfuhr, G.L. "Persian", International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed.). Oxford: OUP, 1992, Vol. 3, P. 183.

2.             Payne, J.R. "Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed.). Oxford: OUP, 1992, Vol. 2, P. 228 & Cardona, G. "Indo – Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed.). Oxford: OUP, 1992, Vol. 2, P. 212.

3.             Windfuhr. Ibid. P. 183.

4.             Payne. Ibid. P. 229 & Kamensky, I.S. "Tadjiki, 1. Languages", Encyclopedia of Islam. Leiden: Brill, 2000, Vol. X, P. 64.

5.           يعقوب‌شاه، يوسف‌شاه. «تاجيكان (پيرامون اتنوگينز)»، تاجيكان، آريايي‌ها و فلات ايران. گردآوري ميرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص 129.

6.           ميرشاهي، مسعود. «پيش‌گفتار»، جستارها دربارة زبان، ادب و فرهنگ تاجيكستان. محمد جان شكوري بخارايي، تهران: اساطير، 1382، ص 8.

7.           همان‌جا.

8.           همان‌جا.

9.           دهخدا، علي‌اكبر. لغت‌نامه. تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373، ج 4، ص 5394.

10.        كلباسي، ايران. فارسي ايران و تاجيكستان (يك بررسي مقابله‌اي). تهران: موسسه چاپ و انتشارات امور خارجه، 1374، ص 9.

11.        همان. ص 11.

12.        همان‌جا.

13.        همان‌جا؛ لازار، ژيلبر. «فارسي» راهنماي زبان‌هاي ايراني. ويراستار: روديگر اشميت، ترجمه حسن رضايي‌باغ‌بيدي، تهران: ققنوس، 1383، ص 439.

14.        حاتم‌اف، نماز. «در بخارا بخار گرديديم» تاجيكان، آريايي‌ها و فلات ايران. گردآوري: ميرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص 265.

15.          Kamensky, Ibid. P. 64.

16.        همان‌جا.

17.        رواقي، علي. زبان فارسي فرارودي [تاجيكي]. تهران: هرمس، 1383، ص ده.

18.        همان‌جا.

19.        همان. ص چهل و نه.

20.        همان. ص شصت و دو.

21.        ارانسكي، يوسيف. م. زبان‌هاي ايراني. ترجمة علي اشرف صادقي، تهران: سخن، 1378، ص 31.

22.        لازار. همان. ص 476.

23.        كلباسي. همان. ص 36 و 37.

24.          Kamensky, Ibid. P. 64.

25.        ارانسكي. همان. ص 29.

26.        همان‌جا.

27.        لازار. همان. ص 476؛

Kamensky, Ibid. P. 64.

28.        لازار. همان. ص 476.

29.        كلباسي. همان. ص 116 و 117.

30.        غفوروف، باباجان. «تشكل مردم تاجيك و سازمان دولتي آن در دولت طاهريان، صفاريان و سامانيان (قرن‌هاي 9 و 10م)»، تاجيكان، آريايي‌ها و فلات ايران. گردآوري ميرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص 92.

31.        رضايي باغ‌بيدي، حسن. «زبان‌هاي ايراني»، دايرةالمعارف بزرگ اسلامي. زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، تهران: مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي، 1380، ج10، ص 551.

32.        نيكولايوا، لاريسا. تاجيكستان، تحولات سياسي ـ اجتماعي در يكصد سال اخير. ويراستار: صفا اخوان، تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي، 1380، ص 228.

33.        رضايي باغ‌بيدي. همان. ص 551.

34.        ارانسكي، اي. م. مقدمه فقه اللغه ايراني. ترجمة كريم كشاورز، تهران: پيام، 1379، ص 295.

35.          Bečka, J. "Tadjiki, 2. Literature" Encyclopedia of Islam. Leiden: Brill, 2000, Vol. X, P. 64.

36.        غفوروف. همان. ص 95.

37.        همان. ص 85.

38.        ميرشاهي، مسعود. «پيش‌گفتار» جستارها درباره زبان، ادب و فرهنگ تاجيكستان. ص 16.

39.        همان‌جا.

40.        مسلمانيان قبادياني، رحيم. زبان و ادب فارسي در فرارود. تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1367، ص 10.

41.        ارانسكي. مقدمه فقه اللغه ايراني. ص 294.

42.        همان‌جا.

فرزین فهیم نیا