اصلح
اَصْلَح، در لغت به معني نيكوتر و شايستهتر است و در اصطلاح دانش كلام مراد از اصلح آن است كه خداوند نسبت به بندگان خود آن ميكند كه نيكوترين و بهترين و شايستهترين است(1) و اين از آن روست كه خداوند لطيف* ]← لطيف[ است و نسبت به بندگان خود با لطف ]← لطف[ عمل ميكند. نظرية اصلح، نظريهاي است كه از سوي معتزله پذيرفته شده(2) و اشاعره بر اين اساس كه خداوند هر چه بخواهد انجام ميدهد و هرچه انجام ميدهد بهترين است و نيز بر اين بنياد كه هيچ چيز بر خدا واجب نيست، اين نظريه را رد كردهاند،(3) اما متكلمان اماميه آنرا مورد تأييد قرار دادهاند.(4) از آنجا كه «بهترين (= اصلح)» هم جنبة ديني دارد، هم جنبة دنيايي معتزلة بصره ضمن تفسير اصلح به سود (= نفع) چنين اظهار نظر كردهاند كه بر خداست تا «بهترينهاي ديني» را براي مردم فراهم آورد و متعزلة بغداد، اصلح را «حكمت و تدبير» دانستهاند و بهترينهايي را كه خداوند بايد براي مردم فراهم آورد هم ديني دانستهاند، هم دنيايي.(5) از اين معاني گاه به نظرية «صلاح و اصلح» نيز تعبير شده است. صلاح ← اصلح
مآخذ:
1- طوسي، خواجه نصيرالدين. قواعد العقائد. پيوست تلخيص المحصل معروف به نقد المحصل، به اهتمام عبدالله نوراني، تهران، مؤسسة مك گيل، دانشگاه تهران، 1359، ص 453؛ شهرستاني، ابوالفتح محمد بن عبدالكريم بن ابي بكر، نهاية الاقدام في علم الكلام، تصحيح آلفرد جيوم، بيروت: دارالكتاب اللبناني، بي تا، ص 398، 405-406.
2- ابن حزم. الفصل في الملل و الاهواء و النحل. بيروت: دارالمعرفة، 1975م، ص 3/164-165؛ ابن خياط، الانتصار و الرد علي ابن، ، ص 26.
3- غزالي، ابوحامد محمد. الاقتصاد في الاعتقاد. تحقيق الشيخ محمد مصطفي ابوالعلاء، مصر: مكتبة الجندي، 1392ق/1973م، ص 137 و 156.
4- علامه حلي. كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد. به كوشش سيد ابراهيم موسوي زنجاني، بيروت: مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1399ق / 1979م، ص 372-373.
5- همو. همان. همانجا؛ شهرستاني، ابوالفتح محمد بن عبدالكريم بن ابي بكر احمد. نهاية الاقدام في علم الكلام. ص 405؛ بغدادي، عبدالقاهر. الفرق بين الفرق. تحقيق محمد محيالدين عبدالحميد، مصر: مكتبة محمدعلي صبيح و اولاده، بي تا، ص 182؛ علامه حلي. انوار الملكوت في شرح الياقوت. تصحيح محمد نجمي زنجاني، تهران: دانشگاه تهران، 1338، ص 157.
اصغر دادبه