پرش به محتوا

توکل

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۲ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۱۸:۲۵ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''توكل،''' در لغت به معني تكيه و اعتماد كردن به كسي و وكيل پذيرفتن است و در تصوّف، كار خود به خداي بازگذاشتن است و از قِبَلِ اين امر بهره‌ها برگرفتن و عيش‌ها با لطفِ خداداده كردن<sup>1</sup> كه: كار خود گر به خدا بازگذاري حافظ                         اي ب...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

توكل، در لغت به معني تكيه و اعتماد كردن به كسي و وكيل پذيرفتن است و در تصوّف، كار خود به خداي بازگذاشتن است و از قِبَلِ اين امر بهره‌ها برگرفتن و عيش‌ها با لطفِ خداداده كردن1 كه:

كار خود گر به خدا بازگذاري حافظ                         اي بسا عيش كه با لطف خدا داده كني2

آن كس كه كار خود به خدا باز مي‌گذارد و به حق توكّل مي‌كند و او را بهترين وكيل مي‌شمارد «متوكِّل» ناميده مي‌شود.

توكّل شامل سه مرحله است و متوكّل در هر مرحله در تسليم خود و واگذاري كار خود به حق پيش‌تر مي‌رود و در اين راه به كمال نزديك‌تر مي‌گردد:

الف) مرحلة نخست: در اين مرحله، متوكّل، خدا را بهترين وكيل مي‌شمارد و با اطمينان و از روي شعور، خود را بدو تسليم مي‌كند و كار خود را بدو وامي‌گذارد (تفويض مي‌كند). در اين مرحله، تدبير و اختيار باقي است و متوكّل، بر خلافِ غيرمتوكّل، تنها به علم و قدرت و خيرخواهي وكيل (= خدا) اطمينان دارد.

ب) مرحلة دوم: در اين مرحله، توكّل و تسليم كامل‌تر مي‌گردد و متوكّل نه به حكم شعور و اختيار، بلكه تو گويي از روي غريزه و به سانِ كودكي كه به دامن مادر مي‌آويزد، به خدا روي مي‌آورد. در اين مرحله، تدبير و اختيار از ميان برمي‌خيزد، اما طلب و دعا در كار است.

ج) مرحلة سوم: در اين مرحله، متوكّل، بي‌اختيار، بي‌اراده و بي‌تدبير، در حالت فناي محض و تسليم صرف، كار خود را به حق وا مي‌گذارد. صوفيه، حالت تسليم كامل متوكّل را در اين مرحله به حالت مرده‌اي كه در دست مرده شوست (= كالْميّتِ في يَدَي الغَسّالِ) مانند مي‌كنند. يعني متوكّل در اين مرحله، فاني محض است. نه تنها تدبير و اراده ندارد، بلكه دعا و درخواست و سؤال هم نمي‌كند. به نظر صوفيه، توكّل از توحيد* سرچشمه مي‌گيرد و توحيد حقيقي بنا به باور عارفان چيزي جز «فناي در توحيد» نيست. بدين معني كه عارف از راه كشف و شهود به مرحله‌اي مي‌رسد كه: اولاً، جز خدا چيزي نمي‌بيند و باور مي‌دارد كه موجودات چيزي جز جلوه‌ها و پرتوهاي حق نيستند؛ ثانياً، همه او را مي‌بيند و خود در ميان نمي‌بيند. يعني به «فناي في التوحيد» مي‌رسد.

نيك پيداست كه نتيجة چنين فنايي، توكّل محض و تسليم صِرف است. سالك در اين مقام غم چيزي نمي‌خورد و از كسي جز خدا نمي‌هراسد و جز به حق تكيه نمي‌كند.3

توكّل و تلاش: در عرفان مثبت و از ديدگاه عارف واقعي، توكّل به هيچ روي مانع تلاش و كوشش در راه كسب معاش و بهتر زيستن نمي‌گردد. همچنان كه عرفان موجب نمي‌شود تا عارف از مردم بگريزد، بلكه سبب مي‌شود تا شريك غم و شادي‌هاي مردم باشد و فعالانه در كارهاي اجتماعي شركت كند.

برخي از صوفيان در طول تاريخ، توكّل را به گونه‌اي غلط تفسير كرده‌اند و پنداشته‌اند كه توكّل با هر گونه كوشش به منظور كسب معاش ناسازگار است. اين تصور و برداشت نادرست، جرياني منفي در تصوّف پديد آورد و مورد سوء استفادة تن‌پروراني قرار گرفت كه صوفي شدن را آسان‌ترين كارها يافتند و به بهانة توكّل! دست از هر گونه كار و كوشش كشيدند.4


مآخذ:

1.    نيشابوري، سراج. اللّمع في التصوف. به كوشش نيكلسن، ليدن: 1914م، ص51؛ قطب‌الدين ابوالمظفر منصور بن اردشير عبادي. صوفي‌نامه. به كوشش دكتر غلامحسين يوسفي، تهران: 1368، ص111؛ هجويري. كشف‌المحجوب. به كوشش دكتر محمود عابدي، تهران: 1383، ص179؛ نيزنك: لاهيجي، شيخ محمد. مفاتيح‌الاعجاز. چاپ زوار، ص222.

2.    حافظ. ديوان. به كوشش محمد قزويني؛ قاسم غني، تهران: بي‌تا، غزل   ، بيت.

3.    نيشابوري، سراج. اللّمع..... . ص51- 53.

4.    مولوي. مثنوي معنوي. به كوشش نيكلسن، تهران:   ،    .

نيزنك: دادبه، اصغر.

اصغر دادبه