ذکر
ذكر، در لغت به معني ياد كردن است و در اصطلاح تصوف و عرفان، بر زبان آوردن نام خدا و تفكّر كردن در اوست. گويندة ذكر، ذاكر ناميده ميشود و ذاكر همان سالك طريق حق است كه به منظور نزديك شدن به خدا، تمام انديشه و فكر خود را متوجه كلمه يا جملهاي ميكند كه «موضوع ذكر» به شمار ميآيد و در جريان اين تمركز فكر، هر چيز خبر موضوع ذكر را به فراموشي ميسپارد، نه چيزي ميبيند، نه چيزي ميشنود، نه ادراك ميكند و به تعبير سعدي «سرمويي به غلط در همه اندامش نيست» يعني از هر چيز جز اوست جدا شده است و جمله اعضاي او به ذكر محبوب و ياد معشوق مشغول است. موضوع ذكر، غالباً، كلمههايي است همچون «الله»، «هُو»، «حق» و يا جملههايي است همچون «لا اله الاّ الله» و «سُبحانَ الله» و همانند آنها.
اقسام ذكر: ذكر دو گونه است: جلي و خفي:
1) ذكر جَلي يا آشكار، ذكري است كه موضوع ذكر بر زبان آيد و شنيده شود.
2) ذكر خفي، يا نهفته، ذكري است كه موضوع آن بر زبان جاري نشود؛ بلكه ذاكر به زبان حال ذكر حق بگويد.
به نظر اهل تصوّف و عرفان، بهترين ذكر آن است كه هم زبان بدان پردازد، هم دل بدان مشغول گردد. ذكر، كه در واقع گونهاي عامل تلقين و تمركز فكر و سبب توجه كامل به هدفي معين است اولاً، به سالك راه حق، آرامش ميبخشد كه در قرآن هم آمده است «ألا بِذِكر اللهِ تَطْمَئنّ القلوب: بدان كه با ياد خدا دلها آرام ميگيرد»؛ ثانياً، در سالك يقين [← يقين] ايجاد ميكند و او را براي مشاهدة حق آماده ميسازد. بدين ترتيب كه: ذاكر، نخست از خواب غفلت بيدار ميشود (= ذكر عوام)، سپس با دريدن حجاب عقل، در دل متوجه حق ميگردد (= ذكر خواص) و سرانجام از خود فاني ميشود و از بقاي حق بقا مييابد و به اصطلاح فاني في الله و بقاي بالله ميگردد.
اصغر دادبه