سماع
سماع، در لغت به معني شنيدن و آواز و سرود و در اصطلاح يكي از مسائل مهم عرفان عشق است و در اصطلاح مراد از سماع مجالس انس و طرب و نيز به معني رقص و پايكوبي است.1 به نظر عرفاي اهل عشق، به طور كلي، با به كارگيري دو اندام و استفاده از دو شيوه ميتوان دل را تصفيه كرد و روح را آمادة رسيدن به حق ساخت: يكي با چشم، يعني از طريق ديدن زيباييها [← نظربازي]؛ دوم، با گوش، يعني از طريق شنيدن زيباييها كه عبارت است از شنيدن آواي خوشساز و صداي دلنشين و دلپذير خواننده كه همراه آواي ساز ميخواند. اين طريق به سماع تعبير ميشود و مراد از آن، نخست، شنيدن آواي موسيقي و استماع صوت خوش خواننده است و سپس، تحت تأثير ساز و آواز دست يافتن به حالي دروني و روحاني موسوم به «وَجد» [← وجد] و سرانجام، به شرط آنكه حال وجد به كمال برسد پرداختن به حركات موزون اندام كه از آن به «چرخ» يا «رقص» تعبير ميشود. به نظر عرفا، سالك صادق ممكن است از راه گوش و شنيدن ساز و آواز، چنان مجذوب حق شود كه از هر نغمة موزون حمد و ثناي الهي بشنود و بدين سان با پرواز دل به سوي خدا برود و به حق بپيوندد2 و به تعبير حافظ، چونان ذرهّهاي معلّق در فضا كه چرخ زنان و رقص رقصان به سوي خورشيد درحركتاند، چرخ زنان، به خلوتگاه خورشيد (= حقيقت = خدا برسد:
كمتر از ذرّه نئي پست مشو، مهربورز تا به خلوتگه خورشيد رسي چرخ زنان3
عرفا، منشاء موسيقي را كه بنياد و اساس سماع به شمار ميآيد، منشائي آسماني و الهي ميدانند و به قول فيثاغورس و افلاطون استناد ميكنند كه نغمههاي خوش اين جهاني جلوه و پرتويي است از نغمههاي خوشي كه از گردش افلاك به بار ميآيد و روح انسان، كه ازلي است، بدانگاه كه هنوز به تن تعلّق نگرفته بوده است آن نغمهها را شنيده و در پي اسارت در تن آنها را به فراموشي سپرده است و اكنون با شنيدن آواهاي خوش به ياد آن نغمهها ميافتد و آمادة پرواز به سوي عالم بالا ميشود و به سوي حق در حركت ميآيد.4 اقوال و نظريههاي عرفا در زمينة سماع در كتب عرفاني، از جمله تذكرة الاولياي عطار نيشابوري گزارش شده است.
حلال يا حرام؟ اهل ظاهر سماع را حرام ميدانند و همواره در اين زمينه عليه عرفا حكم صادر ميكنند، اما عرفاي بزرگ پيوسته در طول تاريخ از سماع، به ويژه با توجه به منشأ الهي آن دفاع كردهاند و آن را عامل تزكية روح و پيوند به حق دانستهاند. در ميان بزرگان دانش و عرفا نخست، امام محمد غزالي (د 505ق / ؟م) و سپس مولي محسن فيض كاشاني (1006- 1090ق / ؟م) سماع را حلال شمرده و در باب حلال بودن آن، رسماً فتوا دادهاند.5 [← نظربازي]
مآخذ:
1. تهانوي، محمدبن علي. كشاف اصطلاحات الفنون. به كوشش د. علي دحروج و .... ، لبنان: 1996م، 1/971.
2. لاهيجي. مفاتيح الاعجاز. به كوشش محمدرضا برزگر خالقي و ...، تهران: زوار، 1371، ص531- 532.
3. حافظ. ديوان. به كوشش قزويني ـ غني، تهران: زوار، غزل 387، بيت 3.
4. مولوي، مثنوي معنوي. به كوشش نيكلسن، تهران: اميركبير، 1359، 4/ ابيات 732- 744.
5. نك: هجويري، كشف المحجوب. به كوشش محمود عابدي، تهران: سروش، 1383، ص587- 601: غزالي، محمد. كيمياي سعادت. به كوشش حسين خديوجم، تهران: ، ص ؛ غني، قاسم. تاريخ تصوف. تهران: زوار، 1340، ص388- 405.
اصغر دادبه