صحو
صحو، در برابر سكر. در لغت به معني هوشيار شدن و از مستي به هوش آمدن است. ميتوان صحو را بر اساس سخنان آشكار اهل عرفان و تصوف در معنايي مكمل سكر و بر بنياد سخنان ضمني و نهفتة آنان در معنايي متقابل با سكر تفسير كرد:
1) صحو، مكمل سكر: معناي شايع و شناخته شدة صحو، عبارت است از به خود آمدن (= با خودي) و هوشيار شدن بعد از سكر و سرمستي است. از معنا و از اين حالت به صحو ثاني، صحوالجمع، و صحو بعد المحو تعبير كردهاند و در تعريف آن با عبارات گوناگون از يك معنا كه همانا هوشيار شدن بعد از مستي است، سخن گفتهاند.1 به نظر آنان صحو در اين معنا با سكر، نسبت مستقيم دارد و به گفتة ابن عربي، صحو هر سالك به اندازة سكر اوست2 و چون سالكاند سرمست از سكر به صحو آيد به مشاهدة حقيقت نايل ميشود.3
2) صحو، مقابل سكر: صحو در اين معنا كمتر شناخته است و بايد آن را معنايي غير شايع به شمار آورد و مراد از آن حالت هوشياري، استشعاري و خردمندي و به تعبير مولوي حالت «با خودي»4 (در برابر «بيخودي») است. اين صحو را كه بايد صحو قبل المحو، صحو قبل از سكر يا صحو اول5 ناميد. از نظر اهل عارفان و عشق وجهي ندارد و اساساً آن را صحو نميخوانند6 و به گفتة مولوي، حالتي است منفي كه دارندة آن توانايي باطني و معنوي ندارد به كشف حقيقت نايل نميشود،7 اما از ديدگاه اهل خرد و فلسفه و حتي در نظر اهل زهد، حالتي است لازمة شناخت حقيقت و دست يافتن به معرفت كه جستجوگر هر چه هوشيارتر باشد به حقيقت نزديكتر خواهد بود.
اهل صحو و اهل سكر: بر اساس دومعنايي كه از صحو به دست داده شد ميتوان اهل صحو را خردمنداني دانست كه هوشياري و خردمندي را لازمة شناخت حقيقت ميشمارند و اهل سكر را عاشقان سرمستي محسوب داشت كه بيخودي و سرمستي (= سكر) را شرط كشف حقيقت ميدانند. نيز ميتوان اهل صحو را آن دسته از عارفان دانست كه در مقايسه صحو (= هوشياري بعد از مستي) و سكر، صحو را بر سكر ترجيح مي دهند؛ چرا كه به نظر آنان اولاً، صحو مرحلة پس از سكر است يعني مرحلة تمام و كمال است؛ ثانياً، آن كه در حالت سكر است بسا كه به سبب بيخبري دست به كرداري مكروه بزند و هوشيار چنين نميكند. در برابر اهل صحو، اهل سكر، عارفاني هستند كه به سبب تأكيد بر اهميت «بيخودي» و اين كه سكر چيزي جز بيخودي نيست، سكر را بر صحو رجحان مينهند.8 [← سكر]
مآخذ:
1. نك: مستملي نجاري. شرح التعرف لمذهب اهل التصوف. ج 5، به كوشش محمد روشن، تهران: اساطير، 1363، ص 1487-1501؛ هجويري. كشفالمحجوب. به كوشش محمود عابدي، تهران: سروش، 1383، ص 279-283؛ قشيري، ابوالقاسم. الرساله. ترجمه از مترجمي ناشناخته، به كوشش بديعالزمان فروزانفر، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1340، ص 112-114؛ بقلي شيرازي، روزبهان. شرح شطحيات. به كوشش هانري كربن، تهران: طهوري، 1385، ص 552؛ همو. مشرب الارواح. استانبول: نشريات جامعة استانبول كلية الآداب، 1973م، ص 122.
2. ابن عربي. الفتوحات. ج 2، قاهره: چاپ بولاق، 1269 تا 1274ق، ص 576-547.
3. شاه نعمتالله ولي. رسائل. ج 3، به كوشش جواد نوربخش، تهران: خانقاه نعمتاللهي، 1357، ص 254.
4. مولوي. غزليات شمس. به كوشش توفيق هـ . سبحاني، تهران: قطره، 1381، ج 1، غزل 323، ص 202.
5. تهانوي، محمدعلي. كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم. ج 1، به كوشش د. علي دحروج و...، بيروت: مكتبة لبنان ناشرون، 1996م، ص 962.
6. شاه نعمتالله ولي. رسائل. ج 2، ص 162.
7. مولوي. غزليات شمس. همانجا.
8. مستملي نجاري. شرح التعرف. همانجا؛ نيزنك: هجويري. كشفالمحجوب. ص 278-282؛ انصاري، خواجه عبدالله. به كوشش دي لوجديه دي بوركي الدوميلي، قاهره: 1960م، ص 291-292.
اصغر دادبه