غایه
غايه، در فلسفه، يكي از چهار علت به وجود آمدن چيزها. در ميان علتهاي چهارگانه، علت فاعلي و غائي را علت وجود و علت مادي و صوري را علت ماهيت دانستهاند. نظرية عليت از ارسطو اقتباس و در فلسفة اسلامي با آموزههاي ديني هماهنگ شده است. در تعريف غايه گفته شده آن چيزي كه وجود شيء براي آن است.1 مثلاً صندلي براي نشستن. هرچيز كه داراي غايت نباشد عَبَث (= بيهوده) است. به نظر حكماي الهي عالم هستي داراي غايت است و هيچ چيز عبث و بيهوده آفريده نشده است. نه تنها موجودات عاقل بلكه اشياء و امور طبيعي هم كه فاقد شعور و آگاهي هستند به سوي غايتي در حركتند و هدف و مقصدي را دنبال ميكنند و اقتضاي حكمت و عنايت خدا اين است كه همة موجودات ممكن به سوي غايات خود در حركت باشند.2 اين موضوع با مشاهده اثبات ميگردد كه همة امور طبيعي به خاطر آثاري كه بر آنها مترتب ميگردد در حركتند، و از اين روست كه هر چيزي نتيجة خاص خود را ميدهد، مثلاً از دانة جو، جو ميرويد و از انسان، انسان متولد ميشود و بر همين قياس. اين امر نشان دهندة وجود قانون دائمي است كه چون مانعي جلوي آن را نگيرد همواره همانگونه خواهد بود. حكمت، علم به نتايج و آثاريست كه بر هر چيزي مترتب ميگردد و عنايت، علم فعلي (در برابر علم انفعالي كه از آن انسان است) خداوند است نسبت به بهترين نظام ممكن در هستي و اين دو گونه علم (= حكمت و عنايت) با قدرت همراه است و حكمت و عنايت الهي اقتضا ميكند هر چيز داراي عنايت باشد و غايت، سبب فاعليت است. بدين معنا كه غايت موجب ميشود تا فاعل اقدام به فعل كند و كاري را كه بايد انجام دهد و چيزي را بايد پديد آورد براساس خدا جهان هستي را ايجاد كرده است، و غايتِ آن، چيزيست كه اين جهان براي آن ايجاد شده است.3 به اين دليل است كه در فلسفة اسلامي، نخست از علت فاعلي سپس از علت غائي سخن ميگويند و در مرتبة بعد از علت مادي و علت صوري. در اين نظام جائي براي تصادف و افعال بيهوده و بيهدف وجود ندارد.
مآخذ:
1. جرجاني. التعريفات. بيروت: 1990م، 166.
2. سبزواري، ملاهادي. شرح منظومه. «فلسفه»، 123.
3. آملي، محمدتقي. دررالفوائد. قم: مؤسسة اسماعيليان، 1/354- 357.
منوچهر پزشک