فقر
فقر، در لغت به معني بيچيزي و تنگدستي است و در تصوّف، چهارمين مقام در طريقت به شمار ميآيد و مراد از آن، آن است كه سالك، از ماسوي الله بينياز گردد و خود را تنها به حق (خدا) نيازمند بيند. اين نيازمندي، عينِ بينيازي است و اين فقر، عينِ فنا*ست. فقر در تصوّف اسلامي شامل دو مرحله است:
الف) فقر مادّي: در آغاز، صوفيه به فقر مادّي توجه داشتند. زاهد (صوفي) نه تنها از لذتها و نعمتهاي نامشروع پرهيز ميكرد، بلكه از نِعَم و لذايذ مشروع نيز دوري ميجُست، چرا كه به گفتة شقيق بلخي (در گذشتة 174ق / ؟م) «سه چيز قرين فقر است: فراغتِ دل و سبكيِ حساب و راحتِ نَفْس؛ و سه چيز لازمة توانگري است: رنجِ تن و شغلِ دل و سختيِ حساب».
ب) فقر معنوي: رفته رفته، فقر معناي باطني يافت و به صورت فقر معنوي درآمد؛ به طوري كه صوفيانِ دورههاي بعد، نه بيچيزي و تهيدستي، كه بيميلي و عدم رغبت نسبت به مال را فقر واقعي شمردند و اعلام داشتند كه فقير واقعي آن كس است كه هم از دنيا دل بركَنَد، هم از آخرت، و جز معشوق را نخواهد و خود را جز بدو نيازمند نبيند. چنين فقري الزاماً با تهيدستي همراه نيست. چه بسا كه فقير معنوي، صاحب ثروت و جاه و مقام نيز باشد1 و به گفتة لاهيجي اين «فقر عبارت از فناء في الله است و اتحاد قطره با دريا»2 و اين كه عطار در روششناسي عاشقانة خود «فقر و فنا» را با هم آورده و آخرين وادي قرار داده است نيز بيانگر همين معناست.3 صوفيه برآنند فقري كه پيامبر اكرم(ص) بدان ميباليد (الفَقْرُ فَخْري)4 جز فقر معنوي نتواند بود.
مآخذ:
1. نيشابوري، سراج. اللّمع في التصوف. به كوشش نيكلسن، ليدن: 1914م، ص47- 48.
2. لاهيجي. مفاتيح الاعجاز. چاپ زوّار، تهران: 1317، ص87.
3. عطار نيشابوري،. منطقالطير.
4. فروزانفر. احاديث مثنوي. چاپ دانشگاه تهران، ص23.
اصغر دادبه