دیوان( ارتباطات)
ديوان، واژهاي ظاهراً فارسي و هم ريشة دبير است و احتمال دارد كه اصل آن سومري يا آسوري باشد.
يكي از معاني ديوان تشكيلات اداري است. نخستين بار، در اسلام عمر بن خطاب، از خلفاي راشدين، به تقليد از ايرانيان سازمان اداري مربوط به ثبت و ضبط نام و مستمري افراد لشكر را «ديوان» ناميد. امويان نيز در آغاز كار خود سازمان گردآوري و ثبت و ضبط ماليات را «ديوان الخراج» نام نهادند؛ از ديگر ديوانهايي كه پس از آن به وجود آمد ميتوان به «ديوانالرسائل»، «ديوان الخاتم» و «ديوان الجند» اشاره كرد. اين واژه در ايران پس از اسلام، به سازمانهاي اداري، بهويژه مالياتي اطلاق گرديد. در دوران پس از مشروطه، به ويژه در دورة پهلوي، برخي از مؤسسههاي قضايي «ديوان» نام گرفت؛ مانند «ديوان عالي كشور». پس از انقلاب اسلامي نيز ديواني به نام «ديوان عدالت اداري»، داير شد.
ديوان در ادب فارسي و عربي مجموعه اشعار يك شاعر گفته ميشود كه در دفتري گرد آمده باشد. لغويون دورة عباسيان (كه بيشتر ايرانيالاصل بودند) آثار پيش از اسلام شاعران عراب را كه سينه به سينه به آنها رسيده بود، در مجموعههايي به نام «ديوان» گرد ميآوردند. ظاهراً علت اين نامگذاري همساني اين شيوة گردآوري اشعار با شيوة گردآوري و نگهداري اسناد مالي در بايگانيها بوده است.
بسياري از ديوانهاي فارسي، متعلّق به دوران پيش از مغول، فقط از نسخههايي كه در دو يا حداكثر سه سدة گذشته نوشته شده بهدست آمده است.
ديوانهاي شعر فارسي از پيشينهاي ديرين برخوردارند كه به سدههاي نخستين پس از اسلام باز ميگردد.
نظامي گنجوي (535-614ق) اشارهاي دارد كه ديوانش را پيش از 584ق / 1541م گرد آورده و هم روزگار او، فريدالدين عطار، بنا به ديباچههايي كه بر دو اثر ديگرش (مختارنامه و خسرونامه) نوشته، ديوانش را خود گرد آورده بوده است.
پس از دوران مغول، انتشار ديوان شعر به دست خود شاعر رواج يافت. مثلاً امير خسرو دهلوي اشعارش را در مراحل گوناگون زندگي خود، در پنج ديوان گردآورد و براي هر يك ديباچهاي نگاشت.
در بيشتر نسخهها و چاپهاي جديد، اشعار ديوانها بر اساس گونة ادبي شعر دستهبندي ميشود؛ نخست قصيده، سپس اشعار قطعهاي ديگر، غزل، قطعه و در پايان رباعي ميآيد و اشعار هر بخش با توجه به آخرين حرف بيت پاياني الفبايي ميشود. اما در نسخههاي پيشين، اساس دستهبندي، موضوع يا مَحمِل اشعار بود.
مآخذ:
نظامي، الياس بن يوسف. ليلي و مجنون. به اهتمام اژدر علي اوغلي علي اصغرزاده، ف. بابايف، مسكو: دانش، 1365.
علیرضا پلاسید