پوستین
پوستين، جامهاي از پوست گوسفندي كه پشم آن چيده نشده باشد. انواع آن شامل پوستينهاي بلند تا پايين بدن و كوتاه كه تا حد كمر يا قدري پايينتر از آن ميرسيد. اغلب آستينهايي بلند و جلوباز داشت، و قسمت پشمي آن به طرف داخل قرار ميگرفت.1
ايران باستان: بر بدن عريان برخي از جنگ جويان ايلامي قبل از ورود آرياييان، نوعي پوستين گوسفند به صورت ساده و بدون برش و دوخت ديده مي شود.2 جنگيان مادي نيز از اين پوستينها كه كاملاً جلوباز و بدون آستين يا آستين سرخود بودند، استفاده ميكردند،3 كه گاه با نگين درشتي تزيين شده بود.4 در زمان هخامنشيان به نوعي از اين پوستينها " گئونكه" ميگفتند كه در حقيقت به معني پُرمو يا پُِر پشم بود.5
ابتداي اسلام تا مغول: در صدر اسلام گاه امراء بالاپوشي از پوستين برتن داشتند.6 اعيان نيز در زمستان از پوست برخي از حيوانات و جوندگان پوستينهايي براي خود تهيه ميكردند.7 پوستين از بالاپوشهاي رايج صوفيان و دراويش نيز بود، كه اغلب آن را از پوست گوسفند، مانند پوستين محمدبن كرام8 و يا از پوست آهوي دباغي شده تهيه ميكردند. به نوعي از اين پوستين "كبل" ميگفتند.9 اين پوستينها معمولاً داراي وصلههايي بودند.10 توس پوستينهاي كركي،11 جوزجان سختيان (پوست بز دباغي شده)12 و خوارزم انواع پوستينها را تهيه و عرضه ميكردند.13
مغول تا عصر حاضر: علما نيز گاه پوستينهايي از پوست سمور و سنجاب به رنگ خاكستري بر تن ميكردند.14 در دوره غازان خان مغول، پوستين مستحقان را حكومت ميداد.15 از پوستينهاي آلتايي ؟ نيز استفاده ميشد.16 پوستينهاي طلادوزي شده از پوست سفيد قاقم و يا سياه و قهوهاي سنجاب، جزو لباسهاي گران بها بود.17 در دوره صفويه پوستين دوزخانه سلطنتي، از بخشهايي بود كه ملك التجار بر كار آن نظارت داشت.18
مآخذ :
1- يادداشت مولف.
2- Herzfeld, E.Iran in the ancient east, Oxford, 1941, P.183, fig 297.
3- Ghirshman, R.Iran des origines à L’Islam, Paris, 1951, no 44.
4- Porada, E.The art of ancient Iran, London, 1965, Pp.124-125, fig 68-69.
5- Widengren, G.Some remarks on riding cosume and articles of dress among Iranian people in antiquity, ASEU, XI, 1965, P.239, no 2.
6- ابن اثير، عزالدين ابوالحسن. الكامل في التاريخ. بيروت: دارصادر، داربيروت، 1385ق/ 1965 م، ج4، ص 208-209.
7- متز، آدام. الحضارة الاسلامية في القرن الرابع. نقله الي العربية محمد عبدالهادي ابوريده، قاهره، لجنة التاليف و الترجمه، 1377 ق/1957 م، ج 2، ص 154-155.
8- صفدي، صلاحالدين خليل. الوافي بالوفيات، باعتناء. هلموت ريتر، س. ديدرينغ و ديگران، ويسبادن، 1981-1983، ج4، ص 375.
9- محمد بن منور. اسرارالتوحيد في مقامات الشيخ ابي سعيد. تصحيح محمدرضا شفيعي كدكني، تهران: آگاه، 1367، ج2، ص 458.
10- همانجا، ج1، ص 24.
11- ابن حوقل. صورة الارض. الطبعة الثانيه، ليدن، بريل، 1938-1939 م، ص 397-398.
12- همانجا، ص 370.
13- همانجا، ص 397.
14- ابن بطوطه، شرفالدين ابوعبدالله. سفرنامه. ترجمه محمدعلي موحد، تهران: علمي و فرهنگي، 1361، ج1، ص 385-386، 410، 422.
15- رشيدالدين، فضلالله همداني. جامعالتواريخ. به تصحيح و تحشيه محمد روشن، مصطفي موسوي، تهران: البرز، 1373، ج 2، ص 1378-1382؛ خواندمير، حبيبالسير في اخبار افراد البشر. تهران: كتابفروشي خيام، 1333-1334، ج3، ص 108.
16- خواندمير، ج 4، ص 34.
17- Gray, B; La peinture Persane, Genève, 1977, Pp.105-106
18- كمپفر، انگلبرت. سفرنامه. ترجمه كيكاووس جهانداري، تهران: خوارزمي، 1363، ص 106، 150-151.
محمدرضا چیت ساز