پرش به محتوا

تاجیکی

از ویکی ایران

تاجیكی/ tajiki/، یكی از سه گونة اصلی زبان فارسی است كه خود عضوی از زبان‌های ایرانی جنوب غربی محسوب می‌شود1 و متعلق است به شاخه هند و ایرانی یعنی شرقی‌ترین شاخه اصلی خانواده بزرگ هند و اروپایی.2 سه گونه اصلی فارسی عبارتند از: فارسی در ایران، تاجیكی در تاجیكستان و دری در افغانستان؛ كه هر سه زبان رسمی و معیار شده‌اند3 و به طور مستقیم دنباله فارسی میانه‌اند.4

در مورد وجه تسمیه واژه «تاجیك» فراوان بحث شده است. براساس بسیاری از آرا این واژه با كلمات «تاج و تاج‌دار» رابطه بسیار نزدیكی دارد.5 به نظر می‌رسد «تاجیك» واژه‌ای است كه فرهنگ وباروهایی كه مردم تاجیك از قدیم با خود دارند بیان می‌كند.6 از زمان‌های قدیم زنیت «سر» نزد مردم این سرزمین اهمیت فراوان داشته است. این زینت به صورت كلاه و یا كلاه زینتی (تاج) بوده كه اكنون نیز وجود دارد.7 در زمان امروزی «تاجیك» به معنای «تاج داروعالی تبار» است.8 «تاجیك» و نیز «تازیك و تاژیك» كه بر وزن و معنی تاجیك است به معنی غیر عرب و غیر ترك نیز كاربرد داشته است.9 تركان نام «تاجیك» را مانند «تات» به ایرانیان اطلاق می‌كردند.10 تاجیك‌ها علاوه بر تاجیكستان ـ كه مركز اصلی سكونت آن‌ها است ـ در افغانستان، ازبكستان و بعضی نواحی قزاقستان، قرقیزستان، تركمنستان و حتی چین زندگی می‌كنند.11 تاجیك‌های افغانستان بیشتر در شهرهای كابل، هرات، مزار شریف و فیض‌آباد ساكن هستند.12 تعداد قابل ملاحظه‌ای از ساكنین سرقند و بخارا نیز تاجیك هستند.13 به گونه‌ای كه به نظر می‌رسد تاریخ قوم تاجیك را بدون این دو شهر نمی‌توان تصور كرد.14 جمعیت سخن‌گویان تاجیكی در تاجیكستان حداقل 3 میلیون نفر و بیش از این تعداد نیز در سایر مناطق ساكن هستند.15 می‌توان گونه‌های تاجیكی را در آسیای مركزی این چنین تفكیك نمود: گروه زبان‌های شمالی (بخارا، سمرقند، خجند و فرغانه)، مركزی (زرافشان، هزار، دوشنبه)، جنوب شرقی (بدخشان، دروازه) و جنوب غربی (كول‌یاب، ختلان).16

تاجیكی یا گونه فارسی فرارودی (ماوراء‌النهری) با زبان فارسی بسیاری از حوزه‌های جغرافیای ایران تفاوت‌های واژگانی، ساختاری و آوایی دارد.17 اثرپذیری فارسی تاجیكی از زبان‌های ایرانی میانه، به ویژه زبان سغدی، از عوامل مهم ناهمگونی آن با گونه‌های دیگر فارسی است. با تسلط تركان ازبك برفرارود (918هـ) و پا گرفتن صفویان در ایران، میان و فرارود جدایی فرهنگی و تاریخی بزرگی پیش آمد. جنگ‌های مذهبی بین ازبك‌ها و صوفیان، به گسستگی زبانی و فرهنگی ایران و فرارود افزود.19 با این حال ناهمخوانی زبانی میان گونه‌های زبان فارسی سه كشور ایران، تاجیكستان و افغانستان بدان اندازه نیست كه از درك سخن یكدیگر بازمانیم. بعضی از ویژگی‌های آوایی و واژگانی تاجیكی معاصر كه آن را از فارسی معاصر متمایز می‌كند، ناشی از تماس نزدیك این زبان با زبان‌های تركی (به ویژه ازبكی) در سده‌های گذشته و زبان روسی در دهه‌های اخیر است.21 برای مفاهیم مربوط به تمدن امروزی واژه‌های روسی یا با زبان تاجیكی تطبیق داده شده‌اند و یا به صورت گرته‌برداری در این زبان مورد استفاده قرار می‌گیرند، در حالی كه برای بیان چنین مفاهیمی در زبان فارسی بیشتر از وام واژه‌های فرانسوی یا انگلیسی استفاده می‌شود.22 برای زبان فارسی در ایران واژه‌های بسیاری ساخته شده و این زبان به طرف علمی شدن حركت كرده است، اما تاجیكی به ویژه در سدة اخیر و پس از انقلاب شوروی در 1917م، آن‌چنان مورد توجه قرار نگرفته است. تاجیكی گرچه بسیاری از لغات و ویژگی‌های فارسی قدیم ایران را در خود حفظ كرده است، به نظر اغلب صاحب‌نظران شیوایی و روانی فارسی امروز ایران را ندارد.23 نظام واجی تاجیكی متشكل از 6 واكه و 24 همخوان است. بنابراین یك همخوان از زبان فارسی معیار در ایران بیشتر دارد.24 برخی از وجوه افتراق بین تاجیكی و فارسی در جریان یك تحول تاریخی خاص به وجود آمده است. مثلاً /a/ در فارسی معاصر به طور منظم با /o/ در تاجیكی معاصر متناظر است. مانند /bod/ باز، /nam/ نام و /bodom/ بادام.25 در حقیقت /o/ در تاجیكی و /a/ در فارسی معاصر از /a:/ (a كشیده) قدیم‌تر گرفته شده‌اند.26 تاجیكی از لحاظ واژگانی و دستوری نیز تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای با زبان فارسی در ایران دارد. بارزترین این تفاوت‌ها صرف فعل است كه در تاجیكی مفصل‌تر است. مثلاً /xondæ istodæ – æst/ او الان دارد می‌خواند (حال استمراری) / xondæ istodæ – bul/ او داشت می‌خواند (در زمان یعنی در گذشته).27 همچنین درحوزه نحو، كاربرد اسم مصدر، صفت مفعولی و وجه وصفی در تاجیكی رایج‌تر و انعطاف‌پذیرتر است.28 كاربرد فراوان مصدر در تاجیكی در مقابل صورت‌های فعلی به ویژه «حال التزامی» از دیگر تفاوت‌های شاخص این زبان با فارسی ایران است. این مصدرها حتی الامكان در جایگاه آغازین قرار می‌گیرند: «گفتن نمی‌توانم» (= نمی‌توانم بگویم)، «رفتن نمی‌توانست» (= نمی‌توانست برود) و «دیدن می‌خواهم» (= می‌خواهم ببینم).29

به نظر می‌رسد اولین متن تاجیكی كشف شده مربوط به اوایل سدة 13م بر روی سنگی در قبرستان سمرقند باشد.30 مانند فارسی ایران و افغانستان، برای نوشتن تاجیكی قرن‌ها از خط عربی استفاده می‌شد. تا آن‌كه در 198م خط لاتینی به كار گرفته شد.31 از روند تبدیل خط عربی به الفبای لاتین تاریخ دقیقی در دست نیست اما به یقین از 1930م در مدارس تاجیكستان آموزش الفبای لاتین شروع و كتاب‌های درسی از جمله دستور زبان تاجیكی به خط لاتین منتشر شد.32 از 1939م در تاجیكستان خط سیریلی جانشین خط لاتین شد كه تاكنون نیز استفاده می‌شود. برای نشان دادن تعدادی از آواهای تاجیكی كه در روسی وجود ندارد، چندین حرف روسی را تغییر دادند تا بیانگر واج‌هایی مانند /q/، h، j/ شود.34 در 1989م پارلمان تاجیكستان قانونی را تصویب كرد كه براساس آن دوباره خط فارسی مورد استفاده قرار می‌گرفت، گرچه این قانون هنوز اجرا نشده است.35 دورة سامانیان، دورة پیدایش ادبیات كلاسیك تاجیك و فارسی محسوب می‌شود. البته این دوران زمان به وجود آمدن ادبیات نوین تاجیك و فارسی نیست، بلكه فقط دوره‌ای است كه این ادبیات رسماً پذیرفته می‌شود و به شكل نوشتاری در می‌آید.36 سده 10م و سده‌های پس از آن، دورة نشو نمای ادبیات كلاسیك تاجیك و فارسی به حساب می‌آید.37 علی‌رغم تشابهات قابل ملاحظه‌ ادبیات فارسی ایران و تاجیكی، به نظر می‌رسد ادبیات فارسی در فرارودان (ماورالنهر) اززمان سامانیان به بعد ویژگی‌هایی را دارد كه فارسی سایر مناطق ایران زمین فاقد آن است.38 سادگی و بی‌تكلفی و نیز كم بودن واژه‌های عربی از این ویژگی‌ها است.39 برخی از واژه‌های رایج در تاجیكی كه در ایران كمتر استفاده می‌شوند و یا معادل عربی آن‌ها كاربرد دارد، عبارتند از: دوزنده (= خیاط)، كژدم (= عقرب)، روی (= صورت)، اجرا كننده (= مجری)، طلبگان (= طلاب)، ضررناك (= مضر)، ازار (= شلوار) و پگاه (صبح، صبح زود).40 ادبیات فارسی در قرون وسطی به شعر گرایش داشت ولی ادبیات كنونی تاجیكی با نثر ادبی (رمان، داستان و غیره) نیز آشناست.41 صدرالدین عینی (1954- 1878)، نویسنده و شاعر تاجیكی در تكوین و تكامل زبان ادبی تاجیكی نقش به سزایی داشته است. او در آثار خویش به جای پیروی از قواعد قدیمی دستور زبان از زبان زنده مردم استفاه كرد و اكنون بسیاری از شعراء و نویسندگان تاجیك از سبك نگارش او پیروی می‌كنند.42

نك. فارسی، دری


مآخذ:

1.             Windfuhr, G.L. "Persian", International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed.). Oxford: OUP, 1992, Vol. 3, P. 183.

2.             Payne, J.R. "Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed.). Oxford: OUP, 1992, Vol. 2, P. 228 & Cardona, G. "Indo – Iranian Languages", International Encyclopedia of Linguistics. W. Bright (ed.). Oxford: OUP, 1992, Vol. 2, P. 212.

3.             Windfuhr. Ibid. P. 183.

4.             Payne. Ibid. P. 229 & Kamensky, I.S. "Tadjiki, 1. Languages", Encyclopedia of Islam. Leiden: Brill, 2000, Vol. X, P. 64.

5.           یعقوب‌شاه، یوسف‌شاه. «تاجیكان (پیرامون اتنوگینز)»، تاجیكان، آریایی‌ها و فلات ایران. گردآوری میرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص 129.

6.           میرشاهی، مسعود. «پیش‌گفتار»، جستارها دربارة زبان، ادب و فرهنگ تاجیكستان. محمد جان شكوری بخارایی، تهران: اساطیر، 1382، ص 8.

7.           همان‌جا.

8.           همان‌جا.

9.           دهخدا، علی‌اكبر. لغت‌نامه. تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373، ج 4، ص 5394.

10.        كلباسی، ایران. فارسی ایران و تاجیكستان (یك بررسی مقابله‌ای). تهران: موسسه چاپ و انتشارات امور خارجه، 1374، ص 9.

11.        همان. ص 11.

12.        همان‌جا.

13.        همان‌جا؛ لازار، ژیلبر. «فارسی» راهنمای زبان‌های ایرانی. ویراستار: رودیگر اشمیت، ترجمه حسن رضایی‌باغ‌بیدی، تهران: ققنوس، 1383، ص 439.

14.        حاتم‌اف، نماز. «در بخارا بخار گردیدیم» تاجیكان، آریایی‌ها و فلات ایران. گردآوری: میرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص 265.

15.          Kamensky, Ibid. P. 64.

16.        همان‌جا.

17.        رواقی، علی. زبان فارسی فرارودی [تاجیكی]. تهران: هرمس، 1383، ص ده.

18.        همان‌جا.

19.        همان. ص چهل و نه.

20.        همان. ص شصت و دو.

21.        ارانسكی، یوسیف. م. زبان‌های ایرانی. ترجمة علی اشرف صادقی، تهران: سخن، 1378، ص 31.

22.        لازار. همان. ص 476.

23.        كلباسی. همان. ص 36 و 37.

24.          Kamensky, Ibid. P. 64.

25.        ارانسكی. همان. ص 29.

26.        همان‌جا.

27.        لازار. همان. ص 476؛

Kamensky, Ibid. P. 64.

28.        لازار. همان. ص 476.

29.        كلباسی. همان. ص 116 و 117.

30.        غفوروف، باباجان. «تشكل مردم تاجیك و سازمان دولتی آن در دولت طاهریان، صفاریان و سامانیان (قرن‌های 9 و 10م)»، تاجیكان، آریایی‌ها و فلات ایران. گردآوری میرزا شكورزاده، تهران: سروش، 1380، ص 92.

31.        رضایی باغ‌بیدی، حسن. «زبان‌های ایرانی»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی. زیر نظر كاظم موسوی بجنوردی، تهران: مركز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1380، ج10، ص 551.

32.        نیكولایوا، لاریسا. تاجیكستان، تحولات سیاسی ـ اجتماعی در یكصد سال اخیر. ویراستار: صفا اخوان، تهران: مركز اسناد و تاریخ دیپلماسی، 1380، ص 228.

33.        رضایی باغ‌بیدی. همان. ص 551.

34.        ارانسكی، ای. م. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ترجمة كریم كشاورز، تهران: پیام، 1379، ص 295.

35.          Bečka, J. "Tadjiki, 2. Literature" Encyclopedia of Islam. Leiden: Brill, 2000, Vol. X, P. 64.

36.        غفوروف. همان. ص 95.

37.        همان. ص 85.

38.        میرشاهی، مسعود. «پیش‌گفتار» جستارها درباره زبان، ادب و فرهنگ تاجیكستان. ص 16.

39.        همان‌جا.

40.        مسلمانیان قبادیانی، رحیم. زبان و ادب فارسی در فرارود. تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1367، ص 10.

41.        ارانسكی. مقدمه فقه اللغه ایرانی. ص 294.

42.        همان‌جا.

فرزین فهیم نیا