گیلکی
گیلكی، /gilæki/، از شاخه شمالغربی زبانهای ایرانی1 و از زیر شاخههای زبانهای هند و ایرانی.
«گیلكی» منسوب به «گیلك» به معنای «قومگیل» (گیل + لك2 - «لك» در گیلكی به معنای «قوم»3) دانسته شده و «گیل» به قوم ساكن گیلان اطلاق میشود4 كه برخی در ریشهشناشی عامیانه آن را در تناسب با مردابها و گِلزارهای گیلان، مشتق از «گِل» دانستهاند.5
گیلكی در ساحل جنوبی دریایخزر، در استان گیلان رایج است، زبان مادری000/952/1 نفر6 و زبان اول یا دوم حدود 000/000/3 نفر7 است.
گیلكی دو گونه اصلی متفاوت دارد كه یكی در شرق و دیگری در غرب گیلان رایج است و حد فاصل آنها «رودخانه سفیدرود» است. گونه غربی كه به اصطلاح محلی، گیلكیِ «بیهپس[1]» («بیه» در گیلكی به معنای «رود» است؛ پسِرود8) نامیده میشود در شهرهایی چون انزلی، صومعهسرا، فومن و رشت به كار میرود و به گونه شرقی كه به اصطلاح محلی، گیلكی «بیهپیش[2]» (پیش یا جلوی رود9) نامیده میشود در شهرهایی نظیر لاهیجان، لنگرود و رودسر تكلم میشود.10 این دو گونه به ویژه در بخش افعال تفاوتهای بنیادینی با یكدیگر دارند كه گاه فهم متقابل را دشوار یا غیر ممكن میكند.11 به عنوان مثال، ساختهای متفاوتی برای زمانهای مختلف در این دو گونه وجود دارد و الگوی تكیه نیز در زمانهای حال و گذشته افعال آنها تفاوت میكند.12
در متون و ادبیات موجود، آن چه بیشتر مورد بررسی قرار گرفته، گونه غربی گیلكی است و تنها اشارههای محدودی به گونه شرقی شده است. بنابراین، آنچه در این نوشته به عنوان ویژگیهای گیلكی میآید، ناظر بر گیلكی غربی است، مگر آنكه به شكل دیگری تصریح شود.
گیلكی فاقد خط و كتابت است.13 قدیمیترین سندی كه از ادبیات گیلكی در دست است مربوط به دو بیتیهای پیر شرفشاه دولایی متعلق به قرن هشتم هجری است كه حدود 77 دو بیتی آن به ما رسیده است.14
برخی ویژگیهای ساختاری گیلكی عبارتاند از:
نظام همخوانیِ[3] گیلكی با تفاوتهایی شبیه فارسی معیار است، اما نظام واكهای[4] آن با سایر زبانهای ایرانی تفاوتهای بنیادین دارد.15 در گیلكی گرایش آشكاری به هماهنگی واكهای[5] دیده میشود. این فرایند در مورد واكههای برخی پیشوندهای فعلی(نظیر پیشوند/be/) و نیز تكواژ نفی و واكه بعدشان نیز صدق میكند.16 به عنوان نمونه:
معادل فارسی گیلكی
برشته كند17 bi΄-biyə [bi΄-bijə]
ندیدم18 ni΄-dinəm [ni΄-dinəm]
تكیه، در اغلب موارد بر روی هجای پایانی قرار میگیرد، اما در برخی موارد، به ویژه در صورتهای فعلی، محل تكیه تغییر میكند. در گیلكی شرقی نسبت به گیلكی غربی افعال بیشتری تكیه آغازی میگیرند.19
معادل فارسی گیلكی شرقی
میپرسم20 po΄rsənəm
در تركیبهای اضافی، مضافالیه قبل از مضاف میآید و در تركیبهای وصفی، صفت قبل از موصوف؛ و نشانه اضافه به مضاف الیه و صفت متصل میشود. برای نمونه:21
معادل فارسی گیلكی
بچههای مهین məhin-ə zakan
گلِسرخ Surx-ə gul
حروف اضافه گیلكی بیشتر پسین هستند، هر چند تحت تأثیر فارسی، حروف اضافه پیشین هم در آن رواج یافته است. گاه نیز استفاده همزمان از حروف اضافه پیشین و پسین دیده میشود، به عنوان نمونه:22
معادل فارسی گیلكی
از آن ja] u΄n-ə az u΄n-ə ya [az
در گیلكی سه حالت وجود دارد، یك حالت فاعلی و دو حالت غیرفاعلی. حالتهای غیرفاعلی یكی حالت مفعولی است كه میان مفعول صریح و غیرصریح مشترك است ودیگری حالت اضافی است. در زیر صرف واژه «مَرد» به معنای «شوهر» در گیلكی نشان داده شده است.23
مفرد جمع
حالت فاعلی [märd] mærd [märdān] mærd an
حالت مفعولی [märdä]mærdae [märdānä] mærdanæ
حالت اضافه [mārdε]mærdε [märdānε] mærdanε
در گیلكی، نظیرِ فارسی، وجود امكان جابهجایی اركان جمله، الگوی غالباً فاعل + مفعول + فعل یا sov در نظر گرفته میشود.24
گیلكی علاوه بر تأثیرپذیری روزافزون از زبان فارسی كه به دلیل افزایش ارتباط گیلكها با فارسیزبانان و توسعه رسانههای همگانی روی میدهد، به دلائل تاریخی از زبانهای عربی و تركی نیز تأثیر فراوان گرفته است. علاوه بر این میتوان برای تأثیر زبانهای چینی، یونانی و هندی، و در دورههای اخیر، روسی و تاتاری نیز شواهد چندی یافت.25
مآخذ:
1- ارانسكی،ای.ام. مقدمه فقهاللغه ایرانی. ترجمه كریم كشاورز، تهران: انتشارات پیام، 1379، ص 331-330.
2- سرتیپپور، جهانگیر. ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژههای گیلكی. رشت: نشرگیلكان، 1369، ص 281.
3- همان. ص285.
4- دهخدا، علیاكبر. لغتنامه دهخدا. تهران: مؤسسه دهخدا، جلد13، ص19482، به نقل از حاشیه برهان قاطع.
5- مصاحب، غلامحسین. دایرهالمعارف فارسی. تهران: شركت سهامی كتابهای جیبی، 1356، ج2، بخش اول، ص 2446.
6- Asher/ R.E. 1994."Languages of south Asia from Iran to Bangladesh". Atlas of the world's Languages. London: Routledge, p. 205, 210.
7- Stilo/ Donald. 2001."[Gilan] Languages", Encyclopaedia Iranica. Edited by Ehsan Yarshater . New york: Bibliotheca persica press. Vol. x ,Fasc. 6, p.661.
8- سرتیپپور، جهانگیر. ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژههای گیلكی. رشت: نشرگیلكان، 1369، ص142.
9- همانجا.
10- كریستنسن، آرتور. گویش گیلكی رشت. ترجمه جعفرخُمامیزاده، تهران: سروش، 1374، مقدمه مترجم، ص16.
11- همانجا.
12- Stilo/ Donald. 2001."[Gilan] Languages", Encyclopaedia Iranica. Edited by Ehsan Yarshater . NEW york: Bibliotheca persica press. Vol. x, Fasc. 6, p. 667.
13- ارانسكی، یوسیف. م. زبانهای ایرانی. ترجمه علی اشرف صادقی، تهران: سخن، ص141.
14- حاكی، عباس. «جایگاه تاریخی شعر گیلكی»، گیلهوا. 1375، شماره36، ص10-12.
15- Stilo/ Donald. 2001."[Gilan] Languages", Encyclopaedia Iranica. Edited by Ehsan Yarshater . Newyork:Bibliotheca persica press. Vol. x, Fasc. 6, p. 661.
16- كریستنسن، آرتور. گویش گیلكی رشت. ترجمه جعفر خُمامیزاده، تهران: سروش، ص33.
17- Stilo/ Donald. 2001."[Gilan] Languages", Encyclopaedia Iranica. Edited by Ehsan Yarshater . NEW york: Bibliotheca persica press. Vol. x, Fasc. 6, p. 663.
18- Ibid, p. 664
19- Ibid, p. 661-662
20- Ibid.
21- Stilo/ Donald. 2001."[Gilan] Languages", Encyclopaedia Iranica. Edited by Ehsan Yarshater . New york: Bibliotheca persica press. Vol. x, Fasc. 6, p. 662.
22- Ibid.
23- كریستنسن، آرتور. گویش گیلكی رشت. ترجمه جعفر خُمامیزاده، تهران: سروش، ص 85-84.
24- سرتیپپور، جهانگیر. ویژگیهای دستوری و فرهنگ واژههای گیلكی. رشت: نشر گیلكان، 1369، ص 75-72.
25- كریستنسن، آرتور. گویش گیلكی رشت. ترجمه جعفر خُمامیزاده، تهران: سروش، ص 16.
[1]. /biyəpǽs/
[2]. /biyəpíš/
[3]. /consonant system/
[4]. / vowel system /
[5]. / vowel harmony /
فریار اخلاقی