ایرانشناسی
ايرانشناسي، دانش معرفت به اوضاع و احوال ايران و ايرانيان و يكي از شاخههاي شرقشناسي.
شرق شناسي ترجمه اوريانتاليسم[1] است كه از ربانهاي اروپايي وارد زبان فارسي شد. و به معناي لغوي پژوهش و شناخت تمام دانشها و آداب و رسوم مردم خاور زمين ميباشد و به رشتهاي اطلاق ميشود كه در بارة شرق گفتگو ميكند، مينويسد و ميآموزد و در يك مفهوم عيني و تاريخي براي بيان تسلط غرب بر شرق به كار ميرود.1 در غرب، شرقشناسي در مفاهيم و تعبيرات گوناگوني همچون مفهوم سياسي يعني خطري كه غرب از جانب شرق احساس ميكند، مفهوم جغرافيايي يعني واحد جغرافياي آسيا (خاور دور، خاور نزديك و خاورميانه)، مفهوم ايدئولوژيكي يعني مذاهب آسياي قبل اسلام و بودايي، مفهوم اقتصادي يعني ........... توليد و توزيع و مصرف در قالب روابط استعماري، مفهوم تاريخي يعني ........... استبدادي خشن و خاندانهاي ملوكالطوايف، مفهوم جامعه شناختن يعني تعمق در شيوههاي زندگي، آداب و رسوم و هنجارها و ... مفهوم فلسفي يعني شيوههاي خاص عرفاني و مصنوعي جداي از فلسلفه غرب به كار ميرود.2 پس شرقشناسي عبارت است از مطالعه شرق توسط غريبان به عنوان مجموعه فرهنگها و تمدنها كه نه تنها از لحاظ جغرافيايي در جاي ديگر قرار دارند بلكه فرق ماهيتي با غرب دارند.3 به اين معنا شرقشناسي از سال 1312 ميلادي كه انجمن علماي مسيحي در وين تشكيل و تصميم به ايجاد كرسيهاي زبان نعربي و علوي و يوناني در شهرهاي مختلف اروپا با هدف نفوذ در ميان اعراب گرفتند، آغاز ميشود.4 و بعدها با تبديل شدن به ابزار استعماري اروپائيان از حالت مذهبي خارج و شكل سرمايهداري به خود گرفت. واژه شرقشناسي در سال 1779م در انگلستان و در سال 1838م در فرانسه به كار گرفته ش5 و با توجه به سياست كشورها رفته رفته اشكال گوناگون شرقشناسي ايجاد و اهميت پيدا كرد مثلاً در انگلستان هنرشناسي و ايرانشناسي با اهميتتر و قويتر از فرانسه شده6 و با تبديل شدن به آلت استعماري نتوانست بيرو از فضاي مسلط تاريخي بر آن به فرهنگهاي غير غربي بنگرد و با چنين تصويري از تاريخ، تاريخها و تمدنهاي شرقي ضرورتاً در جايگاهي ما قبل تمدن غرب جاي گرفتند و به آنها نه همچون ميراثهاي زنده بشري بلكه همچون قبرهاي متعلق به گذشته نگريسته شد.7 شرقشناسي از زمان آغاز به كار يعني 11 سپتامبر د1873م 8 رجب 1289ق مجموعه كنگرههايي تشكيل داد كه به سه دوره تقسيم ميشود. دوره اول از آغاز تا جنگ جهاني اول (1914- 1873) يعني از كنگره پاريس تا كنگره آتن كه دوره شكلگيري و مطالعه زبان و زبانشناسي ميباشد، دوره دوم ميان دوجنگ جهاني (1938- 1918) يعني كنگره آكسفورد تا كنگره بروكسل كه دوره مطالعه منطقهشناسي توسط شرقشناسي بيگانه بود، دوره سوم پايان جنگ جهاني تا كنگره هيجده (1970- 1948) يعني از كنگره پاريس تا كنگره كامبرا كه در همان روند قبلي توسط شرقشناسان شرقي ادامه پيدا كرد.8 از اين دوره شرقشناسي سنتي كنار گذاشته شده و مطالعات آسيايي يعني مطالعه تمدنهاي مديترانه شرقي تا اقيانوس آرام جايگزين آن شد.9 مهمترين شخصيتهايي كه در اين روند به شرقشناسي روي آوردند عبارتاند از: در ترجمه متون شرقي ميخانيل دخويه[2]، در زمينه تاريخ علوم دوره اسلامي هايتريش سوتر[3]، يوليوس روسكا[4]، ماكس مايرهوف[5]، در زمينه تصوف و عرفان دوره اسلامي رينولد آلن نيكلسون[6]، لوئي ماسينون[7]، هانري كوربن[8]، در زمينه فقه و كلام اسلامي يويد سانتيلانا[9]، يوزف شاف[10]، و در زمينه مطالعات اسلامي گلدزيهر[11]، كارل هاينوشن بكر[12] و كريستان اسنوك و هور قرونيه.[13]10
ايرانشناسي نيز شاخهاي از شرقشناسي است كه موضوعي به نام تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران را مطالعه ميكند. اين رشته كه اروپائيان بنيان نهادند و ما ايرانيان راه آنان را ادامه داديم11 به دنبال مطالعه در ربانها، باستانشناسي، علم و ادب و تاريخ ميباشد و از زمان ترجمه اوستا آنكتيل دوپرون فرانسوي[14] گسترش زيادي يافت.12
مطالعات ايرانشناسي دو دسته هستند. دسته اول مطالعاتي كه بدون ديد و نقد علمي و غالباً براساس مشاهدات يا معلومات تأليف و تنظيم شدهاند و مربوط به دوره پيش علمي هستند و شامل آثاري چون نويسندگان روم و يونان، ماركوبولو، اولئاريوس، كلاريخو، شاردن... ميباشند و دسته دوم شامل تتبعات و تحقيقات و مطالعات و اكتشافات و تجسمات مختلفي است با ديد انتقادي براي روش نمودن تمدن و فرهنگ ايران و معرفي آنها.13 بر اين اساس تاريخ مطالعات ايرانشناسي به پنج دوره تقسيم ميشوند. اول دوره ابتدايي كه از زمان نويسندگان يونان و روم آغاز و تا قرن 18 ادامه پيدا ميكند و در اين دوره آناري از نقارخوس، گزنفون، هرودت، استرابوه، ماركوبولو و عموم سياحان دور 16 تا 18 پديد آمد. دوره دوم دوران استعمار انگلستان در هند و تاسيس كمپاني هند شرقي و امحاي زبان فارسي در هند ميباشد كه تحقيقاتي در زبان فارسي و انتشار متون اين زبان صورت گرفت. دوره سوم دوره آغاز تحقيقات علمي در باره ايران به خصوص در زمينه زبانشناسي جغرافيا، تاريخ و دين به همراه اكتشافات باستان شناس، دوره چهارم ورود ايرانياني از قبيل تقيزاده، محمد قزويني، ابراهيم پورداود به غرب و آشنايي با روش تحقيق جديد در اين دوره افرادي چون عباس اقبال، سعيد نفيسي، مجتبي مينوي آثاري به روش غربي و دهخدا و ملكالشعراي بهار، احمد بهمنيار فروزانفر و جلال همايي تحقيقات مفيد عرضه كردند. دوره پنجم دوره توسعه تحقيقات ايرانشناسي و جدايي كامل آن از شرقشناسي كه به عنوان مجموعهاي از تحقيقات ديني، تاريخي و فرهنگي و زباني در اين دوره شكل گرفت.14
ايرانشناسي به عنوان يك علم حاصل كار غريبان بود كه به عنوان يك سياست طراحي شده و به دور از روشهاي قرون وسطايي و با اصول تعيين شدهاي مثل تمدن غربي جهان شمول است، شرقيان بايد از گذشته خود جدا شده و تمدن غرب را اقتباس كنند و اقتباسي كه بايد به دور از ابداع باشد15، كه برگرفته از مكتب اروپاسانترسيم است به دنبال شناخت ايران براي اهداف از پيش تعيين شده است. بر اين اساس ايرانشناسي غربي سعي كرد با دو مكتب اروپا سانتراسيم كه تمدن يونان را خاستگاه فرهنگ و تمدن آسيايي و مقدم بر ايران قرار ميداد و مكتب يهود سانترسيم كه فرهنگ يهود را پايه و اساس فرهنگ و تمدن آسيا و ايران معرفي ميكرد به معرفي و شناخت ايران بپردازد امري كه باعث اعتراض بسياري از محققان جهان و ايران قرار گرفت.16 حتي در شوروي نيز اين دو مكتب مورد قبول قرار نگرفت ولي نوعي سويت سانترسيم بر ايران شناسي حاكم بود. يعني سعي ميشد تا سرزمينهاي داخل اراضي شوروي از جمله آسياي مركزي و قفقازب را به عنوان مراكز اصلي فرهنگ و تمدن ايران و آسياي مقدم معرفي كند.17 البته اين مساله مورد اعتراض ايران شناسان شوروي قرار گرفت كه ايرانشناسي شوروي را نوعي مبارزه عليه گرايشهاي مركز گرايي، استعمارگرايي و نژادگرايي اروپا معرفي كرده و به استفاده از بعضي مفاهيم تاريخي متكي به اين گرايشها پرداخت.18
نكته مهم در ايران شناسي اينكه به مانند شرقشناسي زائيده ضرورت سياسي و اقتصادي بود. يعني از زماني شروع شد كه نياز سياسي و اقتصادي اروپا، آنها را به داشتن افراد آشنا به زبان و تاريخ و رسوم محلي ممالك شرقي نيازمند كرد به خصوص بعد از جنگ جهاني اين نياز به دليل انديشه سرمايه داري و روشهاي حكومتي جديد و توسعه اقتصادي بيشتر شد و اكثر دولتهاي غربي را وادار نمود تا به صورت جداگانهاي به اين مساله بپردازند به عبارت بهتر اينكه در شرقشناسي علمي دست سياست دولتها هيچگاه بيكار نبوده است.19
اروپا در دوره تمدني جديد سعي كرد با واژگون سازي تاريخ و با پيش گرفتن شيوههايي چون خاموش ماندن در برابر عظمت تمدنهاي غيراروپايي، وارونه جلوه دادن ارزشهاي تمدني ديگر و وانمود كردن اينكه برتري اروپائيان به علت خودگرايي و دور شدن از عادات كهنه است نه تنها دستيابي به دانش و فن20 به اهداف خود از شرقشناسي دست يابد. ايرانشناسي نيز به مانند شاخههاي ديگر شرقشناسي غربي جزئي از تمهيدات استعمار براي تسلط بر شرق بوده است و اگر ايرانشناسي در گذشته جنبه سياسي داشت همين پيوستگياش با تاريخ بود ولي امروزه ايرانشناسي به علت آگاهي و بيداري قومي و دامنه نفوذ نظارت دولتها دوباره به عرصه مناقشات سياسي كشده شده است.21 در كنگرههاي شرقشناسي، ايرانشناسي هم به عنوان شاخهاي از آن مورد مطالعه قرار گرفت و از ايران نيز افرادي در آن شركت كردند.22 در ايران نيز ايرانشناسان داخلي سعي كردند تا تاريخ ملت خود را براساس سه مكتب ماركسيستي، ناسيوناليستي و مكتبي در اصول علمي تاريخنويسي بنويسيد.23 به اين ترتيب ار سال 1345 كه كنگره جهاني ايرانشناسان در تهران تشكيل شد مجموعه كنگرههاي ايرانشناسي آغاز شد كه نخستين كنگره در سال 49 در تهران تشكيل شد تا مسائل ايرانشناسي را در سطح بينالمللي مورد بررسي و تحليل قرار دهد و به دنبال آن تا سال 57 نه كنگره ساليانه در مشهد، تهران، شيراز، اصفهان، تبريز، تهران، كرمان و اروميه تشكيل شد و بزرگاني چون محيط طباطبايي، مجتبي مينوي، پرويز ناقل خانلري، حميد عنايت و ... كوشيدند تا در زمينه ايرانشناسي پژوهشهاي نويني عرضه كنند.24 بعد از انقلاب نيز نخستين همايش ملي ايرانشناسي در 27 تا 30 خرداد1381 به كوشش بنياد ايرانشناسي تشكي شد و ايرانشناساني از داخل و خارج به ارائه مقالات پرداختند.25 ايرانشناسي دركشورهاي مختلف= ايرانشناسي در انگليس: با آغاز روابط تجاري در قرن 17 ايرانشناسي در اين كشور آغاز شد و علاوه بر سفرنامههاي نگاشته شده محققاني چون ولادييلومينورسكي[15] در جغرافياي تاريخي، والترونينگ هنبگ[16] در زبان و اديان الهي، جگنن و دست[17] در زبانهاي ايراني، ريچاردسن[18]، جانسون[19]، پالمر[20] در زمينه لغت و دستور زبان فارسي، سرجان ملكم[21]، سرپرسي سايكس[22]، ادوارد براون[23] لرد كرزن[24] و لمبتون[25] راجرسيوري[26] و ... در زمينه تاريخ آثاري پديد آوردند.26
ايرانشناسي در فرانسه: از قرن 17 و با انتشار كتابخانه شرقي اثر هم بلو آغاز شد و وجود مركزي چون مركز ملي تحقيقات علمي و روابط مستمر با ايران جايگاه مهمي به اين كشور در باستانشناسي و حفاريهاي علمي و فلسفه اسلامي نهضتهاي فكري و عرفاني ايرانيان داده است و بزرگاني چون انكتيل دوپروه[27] در دين زرتشتي، گروسه[28]، كلمان هوار[29] گوبينو[30] و ... در تاريخ و فرهنگ و تمدن ايران، در فلسفه و عرفان ماسينون[31]، هنري كوبي[32]، گواشون[33] و ... به اين رشته پرداختند.27
ايرانشناسي در آلمان: با انتشار سفرنامه آرام اولتاريوس[34] به ايران آغاز ميشود كه بر پرداختن محققان آلماني به زبانهاي باستاني و باستان شناسي و هنرشناسي اهميت پيدا ميكند كه افرادي چون لوستي.[35] اشپيگل[36] و ولف[37] در زبانشناسي، نلدكه[38] در تصحيح متون و هرتسفلد[39] و دانشمندان ديگري در باستان شناسي و معماري ظهور كردند.28
ايرانشناسي در شوروي: به علت همسايگي توجه خاصي به ايران به خصوص قسمتهاي شمالي دارند به خصوص بعد از انقلاب 1917 توجه به اين مساله بيشرت شد و محققاني چون خانيكف[40]، درن[41]، بارتلد[42] به مناطق شمالي و ماورالنهر، اورانسكي[43] به زبانشناسي، دياكونف[44]، لوكونين[45]، يبكولوسكايا[46]، اشتروه[47] به تاريخ پيش از اسلام و بارتلد، كراچكوفسكي[48]، پطروشفسكي[49] و ايوانف[50] به تاريخ بعد از اسلام پرداختند. 29 در كشورهاي ايتاليايي، ژاپن، هلند، لهستان، آمريكا و ... نيز كرسيهاي ايرانشناسي داير ميباشد كه به شناخت ايران و تاريخ و تمدن و فرهنگ و زبان آن ميپردازند.30
1- سعيد ادوارد: شرقشناسي، ترجمه دكتر علي اصغر عسگري خانقاه و دكتر حامه فولادوند تهران. ص 5-6.
2- صالحي حميد «ماهيت شرقشناسي» در فصلنامه بنياد مطالعات آسياي (شرقشناسي) شماره 1، سال اول بهار 76. ص 24.
3- آشوري داريوش، ايرانشناسي چيست و چند مقاله ديگر. تهران: آگاه؛ 2535، ص 9.
4- سعيد، ص 5- 4. ژ
5- فصيحي سيمين، گفتاري پيرامون ايرانشناسي و نقش استعماري لمبتون در ايران، ضميمه كتاب لمبتون آ. ك. سي، ايران عصر قاجار، ترجمه سيمين فصيحي، تهران: جاودان خود 1375. ص 423.
6- تكميل همايون، ناصر، «روند تاريخي پژوهشهاي ايراني در كنگرههاي بينالملل». مندرج در كتاب بررسي مسائل ايرانشناسي، به كوشش علي موسوي گرمارودي، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1369، ص 124- 123.
7- آشوري، ص 14- 13.
8- تكميل همايون، ص 128 به بعد.
9- عدل شهريار، «نگاهي به كنگره خاورشناسي پاريس و نتايج آن». مجله راهنماي كتاب، سال شانزدهم مهر- آذر 1352، شمارهها 7 و 8 و 9، ص 373.
10- بدوي عبدالرحمان؛ دايرهالمعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبايي، تهران: روزنه، 1377. ص 15- 13.
11- آشوري، ص 439.
12- شفا شجاعالدين، جهان ايرانشناسي، بيتاوبينا، ص 34.
13- فصيحي، ص 439.
14- افشار ايرج، راهنماي تحقيقات ايراني، تهران: مركز بررسي و معرف فرهنگ ايران. تهران 1349، ص 607.
15- تكميل همايون، ص 431.
16- فصيحي، ص 431.
17- رضا عنايتالله، ايرانشناسي در شوروي، مجموعه مقالات انجمندار. مسائل ايرانشناسي، تهران. دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي 1369، ص 223.
18- پطروشفسكي، ايليا پاولوويج، ايرانشناسي در شوروي، ترجمه يعقوب آژند.
19- افشار، ص 49.
20- حائري عبدالهادي، نخستين رويارويي انديشهگران ايران با دو رويه تمدن غرب، تهران: اميركبير، 1367، همچنين فصيحي، ص 440.
21- فصيحي، ص، 443- 444.
22- تكميل همايون، ص 150- 146.
23- عنايت، ص 43.
24- تكميل همايون، كنگرههاي تحقيقات ايراني (1349 تا 1357) پژوهشهاي ايرانشناسي نامدار، دكتر محمود افشار، جلد 16، به كوشش ايرج افشار، تهران: بنياد موقوفات دكتر محمود افشار 1384، ص 1007 و همچنين رسول درياگشت، يادي ازكنگرههاي تحقيقات ايراني، همان، ص، 1047- 1046.
25- نخستين همايش ملي ايرانشناسي، (خلاصه مقالات بيناد ايرانشناسي). گردآورنده محسن تهرانيزاده سيد مجدالدين ميرحسيني، تهران: دايره سبز 1381.
26- افشار، ص 32- 42، طاهري ابوالقاسم، مدير فرهنگ ايران در بريتانيا، تهران انجمن آثار ملي، 1252 و همچنين اسدي مرتضي، مطالعات اسلامي در غرب انگليس زبان از آغاز تا شوراي دوم واتيكان. تهران: سمت، 1381.
27- پاكدامن، ناصر، ابوالمحمد عبدالحميد، كتابشناسي تمدن ايران در فرانسه، همتي، ص 68- 1.
28- Schnitt, Rudiger and Fragner, Bert.G:»Germany, Iranians tudiesin Germany«
in Encyclopaedia Iranica Vol,10.Bibliothecapersicapress: 1999. PP. 531- 555.
29- مفتاح الهامه، وهاب ولي، نگاهي به ايران شناسي و ايرانشناسان كشورهاي مشتركالمنافع و قفقاز، تهران: الهدا، 1372.
30- متيرودي وكدي نيكي، ايرانشناسي در اروپا وزاين، ترجمه مرتضي اسدي تهران: الهدي، 1371.
اکبر قاسمی
[1] - Orientalsm.
[2] - M.. degoeje
[3] - H. suter
[4] -. J. F. Ruska
[5] - M. Neyerh. f
[6] - R. A. nicholson
[7] - R. A. nacinion
[8] - H. c. rbin
[9] - D. sontillana
[10] - j. schoct
[11] - I. GoldZiher
[12] - K. H. Becker
[13] - snouck, Hurgronje.
[14]- Anquetil Duperron
[15] - V. F. minorsky.
[16] - W. B. Henning.
[17] - West.
[18] - Richordson.
[19] - Johnson.
[20] - E. H. polmer
[21] - Sirjhonmolkom.
[22] - S. P. Sykes.
[23] - E. D. Brown.
[24] - Curzon.
[25] - K. A. Slambton
[26] - R. M. Savpry.
[27] - A. Duperron.
[28] - R. Cr.ousset
[29] - Clement Hoort.
[30] - J. Ar. Cobineou.
[31] - L. mossirnon
[32] - H. Corbin.
[33]- A. M. Goichon.
[34] -A. Oleorius
[35] - Josti.
[36] - F. Spiegel.
[37] -
[38] - T. Noldeke.
[39] -Herzfeld.
[40] -
[41] -J. A. Dorn.
[42] -Barrold.
[43] -Oranski
[44] - Diakonov.
[45] - Lokonin.
[46] - Pigouleskoy.
[47] - Strove.
[48] - Krackovskiy.
[49] -
[50] - Ivanov