پرش به محتوا

باستان شناسی

از ویکی ایران
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ اوت ۲۰۲۴، ساعت ۱۵:۴۹ توسط Samei (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «معادل كلمه آرخا يولوگياي[1] يوناني مركب از آرخايوس[2] به معني كهن ولوگويا[3] به معني شناخت است<sup>1</sup> كه علم پژوهش گذشته انسان بر پايه آثار بازمانده از او مثل استخوان، ابزارهاي ساخت انسان مي‌باشد.<sup>2</sup> باستان‌شناسي از علوم مستقل و داراي روشها...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

معادل كلمه آرخا يولوگياي[1] يوناني مركب از آرخايوس[2] به معني كهن ولوگويا[3] به معني شناخت است1 كه علم پژوهش گذشته انسان بر پايه آثار بازمانده از او مثل استخوان، ابزارهاي ساخت انسان مي‌باشد.2 باستان‌شناسي از علوم مستقل و داراي روشها و پايه‌هاي نظري خاص است كه اطلاعات بدست آورده از گذشته را پايه بررسي و بازسازي مطالعاتي خود قرار داده و با بهره‌گيري از علوم مختلف مثل مردم‌شناسي، زمين‌شناسي، فيزيك‌ و شيمي پاسخ‌هاي روشني به مسائل پيچيده باستان‌شناسي مي‌دهد.3 وظيفه باستان شناس دستيابي به مدارك نخستين و هدف آن نيز بازسازي شيوه‌هاي زندگي انسان و بيان تغييرات آن برپايه بقاياي باستان شناختي معتبر است.4 پس باستان‌شناسي ابتدا تاريخ انديشه‌ها، فرضيه‌ها و روشهاي نگريستن به گذشته است سپس تاريخي از تحول و تكامل روشهاي صحيح پژوهش و بكارگيري آن انديشه‌ها و جست و جوي پرسشها و سرانجام تاريخ كشفيات.5

باستان‌شناسي با تقسيم زندگي بشر به دو دوره پيشن از تاريخ و دوره تاريخي تمام دوره طولاني پيش از تاريخ را در حيطه خود قرار مي‌دهد و حتي به كشف بسياري از منابع مكتوب مثل هيروگليف مصري، خط يوناني و خط ميخي مي‌پردازد.6 بنابر اين شناخت حدود 99% درصد تاريخ بشريت كه از آغاز آن بيش از سه ميليون سال مي‌گذرد در گسترة باستان‌شناسي قرار مي‌گيرد7 و لزوماً در جايي كه تاريخ آغاز مي‌‍شود متوقف نمي‌گردد.8

مهمترين بخش در فعاليت‌هاي باستان‌شناسي حفاري مي‌باشد كه در هر حفاري لايه‌هاي مختلف زمين از دو جهت 1- عمودي. براي تعيين قدمت لايه‌ها و مقايسه آثار موجود در آنها از لحاظ زماني و يافتن شاخص‌هاي فرهنگي هر دوره در يك منطقه معيّن و 2- افقي. براي تحليل نسبت رابطه بين اشياء درون هر لايه و نوع وابستگي آنها به انسان، بررسي مي‌شوند.9 در باستان شناسي لايه‌هاي مختلف زمين مطالعه مي‌‌شود تا وضع و قطور زندگي جانداران در ادوار گوناگون روشن شود.10 امروزه براي تعيين قدمت آثار باستاني از روشهاي پيشرفته شيمي و فيزيك و گياه‌شناسي مثل كربن 14 براي تعيين عمر شيء تا 80 هزار سال11، پرتوسنجي دما براي مواد غيرآلي، پتاسيم آرگون براي تاريخ‌گذاري بيش از صد هزار سال و ساير روشها مثل تاريخ گذاري ازراه شماره حلقه تنه درختان، محيط زيست يعني با مطالعه اينكه چگونه گروه‌هاي انساني محيط زيست خود را پذيرا شدند، مي‌توان بسياري از جنبه‌هاي جامعه كهن را درك كرد،كشف و بررسي12 و كاوش13 استفاده مي‌شود.

تاريخچه: واژه باستان‌شناسي را نخستين بار افلاطون (سده 4 ق م) در جامع‌ترين مفهوم آن در باره آشنايي با آثار كهن به كار برد14 و بنونيدوس پادشاه بابل (سده 6 ق م) نخستين كسي بود كه به فعاليتهاي باستان‌شناسي پرداخت15 و هر چند باستان‌شناسي در چين قدمت بيشتري دارد ولي نخستين كاوشهاي باستان‌شناسي به مفهوم امروزي شهر رم صورت گرفت.16

لشكركسي ناپلئون به مصر در 1213 ق/ 1798م آغاز توجه اروپائيان به غناي فرهنگي سرزمين‌هاي اسلامي بود و در نتيجه كشفيات هيات همراه ناپلئون، شامپوليون توانست رمز خط هيروگليف مصري را كشف كند.17 در ادامه راه و در سده نخستين قرن 19 ميلادي چهار اصل عمده در باستان‌شناسي پذيرفته شد. 1- شكل‌گيري اصول همديس‌گرايي يعني باستان‌شناسي براساس لايه بندي صخره و ترتيب قرار گرفتن آنها بر روي هم به سبب فرايندهايي همانند (همديس)18، 2- پيشرفت تاريخ گذاري با به كارگيري گاه‌نگاري نسبي، 3- تخمين و اثبات قدمت انسان با مطالعه فسيل‌ها و دست ساخته‌ها 4- نظريه تكامل و تغيير پذيري انواع داروين كه كتاب اصول زمين‌شناسي (1833- 1830 م) و اصل انواع (1859م) منتشر و به عنوان سند پذيرفته شد.19

در نيمه دوم سده 13ق/ 19م باستان شناسان به مسائل تاريخي روي آوردند و با استفاده از اشياء مصرفي پيدا شده در حفاري‌هاي از آنها براي پيشبرد آگاهي تاريخي استفاده كردند20 و نياز مبرم به معيارها در فن كاوش موجب پيشرفت تدريجي فنون علمي باستان‌شناسي شد و پيت ريورز با اهميتي كه به لايه نگاري و ضبط تمامي يافته‌ها مي‌داد معروف به رهبر انقلاب باستان‌شناسي شده و توانست باستان‌شناسي را از مطالعه اشياء هنري به مطالعه تمام اشياء تبديل كند.21 با گذر زمان گاه‌نگاري نسبي اصلاح و گونه‌شناسي به وجود آمد22 و در قرن 20 م با افزايش شمار باستان‌شناسان و استعمال شيوه‌هاي جديد مثل قبول روش تقسيم محوطه باستاني به شبكه‌اي از مربع‌ها كه هريك به طور مستقل كاوش مي‌شد23، چهره باستان‌شناسي دگرگون شد.

باستان‌شناسي در ايران: به غير از اشاراتي كه منابع اسلامي مثل بلاذري، مسعودي و مقدسي و ... به آثار باستاني ايران كرده‌‌اند، اولين بار بارباروي ايتاليائي در 877ق/ 1472م از منطقه چهل منار تخت جمشيد ديدن كرد24 و سپس دلاواله (1032ق/ 1622م) با رونويسي كتيبه، آنرا به اروپا برد كه كمپفو آلماني در 1097 ق/ 1685م آنرا خطوط ميخي ناميد. با رسيدن نسخه دقيق كتيبه نقش رستم توسط نيپور (1875م/ 1733م) به اروپا گروتفند و در نهايت روالينس انگليسي توانستند آنرا رمزگشايي كرده و خط فارسي باستان بنامند.25 كاوش‌هاي باستان‌شناسي در ايران هم توسط لوفتوس انگليسي در سالهاي 1266- 1269ق/ 1849- 1852م در ويرانه‌هاي شوش آغاز و توسط ديولافو كه امتياز حفاري را از ناصرالدين شاه گرفت طي سالهاي 1301- 1303/ 1884- 1886م ادامه پيدا كرد.26 اقدام ديولافو در انتقال آثار باستاني به فرانسه باعث لغو اين قراردادشد، ولي فرانسه توانست با قرارداد دمورگان امتياز انحصاري حفاري در ايران را از مظفرالدين شاه بگيرد.27

با اين قرارداد بسياري از آثار باستاني از ايران خارج شد28 به طوري كه مجلس در 1306- 1927م لايحه لغو قرارداد با فرانسه را به طور مشروط لغو كرد29 و قانون و آئين نامه حفظ آثار عتيقه نيز به تصويب رسيد كه به موجب آن كاوش منحصراً حق دولت ايران شناختهشد كه در صورت تمايل مي‌توانست به افراد يا مؤسسات علمي واگذار كند.30 گدار هم در سال 1308/ 1929 طرح مقدماتي تاسيس موزه و كتابخانه را در ايران پايه‌ريزي كرد كه در سال 1316/ 1937 رسماً افتتاح شده و جايگزين موزه ملي قديم شد31 و تشكيلات باستان‌شناسي نيز كه به نام شعبه عتيقات وابسته به وزارت معارف بود در آغاز به صورت دايره عتيقات زير مجموعه سازمان كل اوقاف درآمد و در سال 1315/ 1936 به نام اداره باستان و بعد اداره كل باستان شناسي درآمد.32

پس از لغو قرارداد با فرانسه، مليت‌هاي زيادي وارد عرصه باستان‌شناسي ايران شدند و اگر تا سال 1306 كاوشهايي جون حفاري گوتپه(1320/ 1902)، حفاري لامپره در 1321/ 1903م تپه‌هاي باستاني بوستان در 1323/ 1913، كاوش‌هاي هرتسفلد در 1307/ 1928م در پاسارگاد و ...33 انجام شد، از سال 1306 تا سال 1319 كاوشهاي وسيعي در كشور مثل تپه حصار توسط هرتسلفد، تپه گيلان و بيشاپور توسط گيرشمن، خرابه‌هاي ري توسط اشميت صورت گرفت و با فارغ‌التحصيلي دانش‌آموختگان در رشته باستان شناسي كاوشهايي توسط علي حاكمي در تپه باستاني حسنلو (1313ش) عيسي بهنام و علي ساري در تخت جمشيد صورت گرفت.34

از سال 1320 تا 1343 يعني تشكيل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشكيلات باستان‌شناسي به اين وزارت، سومين دوره فعاليت‌هاي باستان‌شناسي در ايران آغاز شد و در اين مرحله هم كاوشهايي توسط اداره كل باستان شناسي و به رياست افرادي چون حاكمي، راد و ... در تپه حسنلو، خوروين مرودشت و يا افراد خارجي مثل گيرشمن، براون. انجام شد.35 دوره چهارم فعاليتها هم از سال 1343 تا 1357 با عنوان پژوهشهاي ادامه‌دار، ادامه پيدا كرد و با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره كل باستان شناسي، اداره كل باستان‌شناسي و فرهنگ عامه شكل گرفت ولي در آذر 1351 به دو مركز باستان شناسي و مردم شناسي تفكيك شد.36 اين دوره، دوره بلوغ و شكوفايي باستان‌شناسي ايران به شمار مي‌آيد، چون موسسه‌هاي باستان‌شناسي كشورهاي مختلف در ايران تاسيس و در مجموع دو دهه همكاري بين‌المللي پربار آغاز و انتشار مجله باستان‌شناسي و هنر را در پي داشت و هم‌چنين نسل جوان و كارآزموده‌اي از باستان‌شناسان ايراني وارد ميدان‌هاي كاوش شدند و كاوشهايي به رهبري افرادي چون حاكمي، توللي، كامبخش‌فرد، تجويدي و يغيمايي در تپه موشلان، تپه جليان، تپه مارليك، هفت تپه... انجام شد.37

دوره پنجم فعاليتها از سال 1357 آغاز شد و در سال 1366 طرح ادغام اداره‌ها و سازمانهايي كه در زمينه‌هاي مختلف آثار فرهنگي فعاليت مي‌كردند، ارائه و تشكيلات واحدي به نام سازمان ميراث فرهنگي وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالي به وجود آمد كه از سال 1371 تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي شد.38 كاوشهاي اين دوره اغلب توسط نيروهاي جوان ايراني و به سرپرستي مركز باستان شناسي و سازمان ميراث فرهنگي انجام شد كه فعاليتهاي اين دوره در سه گروه طبقه‌بندي مي‌شود. الف: ادامه برخي از كاوشهاي ناتمام: بازنگري برخي محوطه‌هاي كليدي كه كاوش آنها بيش از جنگ جهاني دوم صورت گرفته بود. ب: كاوشهاي خاص براي روشن ساختن نكات مبهم باستان شناسي ايران. دج: كاوشهاي اضطراري و نجات محوطه‌هايي كه به جهات گوناگون از جمله فعاليت‌هاي عمراني و كنده‌كاري‌هاي غيرقانوني در خطر جدي قرار دارند و از كارهاي اين گروه مي‌توان به كاوشهاي تپه حصار، زيويه، شهرسوخنه، تپه سيلك، تپه ازبكي ... اشاره كرد.39


1- سيد سجادي منصور، باستان‌شناسي و علوم ديگر، مجله باستان شناسي و تاريخ، سال 1، شماره 1 پاييز در زمستان 1365، ص 3، 11.

2- Hole. F. and R. Heizer, An introduction to prehistoric Archaeology NewYork. Ete. 1965. p. 8.

3- دنيل كلين، تمدنهاي اوليه و باستان‌شناسي خاستگاه آنها، ترجمه هايده مصيري، تهران. 1363، ص 21.

Dicrtionnaie de laprehistoireed. A. lerol- Gourhon. Paris. 1988. p 369                                هم‌چنين:                                   

4- Borker- ph- understanding Archaeological encavationolondon. 1989. p.9.

5- Renfrew, c. andp. Bohn. Archaeology theories, methods, And practice. London. 1997. p.14- 17.

6- GSE. Helfgott, l. carpel collecting in Iran. 1883. II. P. 245.

                    هم‌چنين:                            Duniel, G. Ahundred fifty years of Archoeology. London. 1975. p. 135, 202. 

                    7- رنفرو، همان، ص 10.

8- هول، همان، ص 5.

                  9- ملك شهميرزادي صادق، باستان شناسي چيست وباستانشناس كيست، در مرز پرگهر، نامگاني، علي سامي،چاپ محمود طاوسي، شيراز 1369- 1372ش، ج2، ص 41.

10- y.copens. Preambules. Paris 1988. p.173.

11- Bohn. P, The cambridge Illusrated history of Archeology. Cambridge. 1996. p222- 223.,دنيل،تمدنهاي اوليه و... ، ص 356.

12- Greene,k. Archaolgy on Introuoction. London. 1988. 119- 120, 42- 45

13- رنفرو، همان،ص 90.

14- GSE. II 24.

15- دنيل، همان، ص 153. بان، همان ص 2-1. رنفرو، همان، ص 18.

16- Dctionnaire de Ieth nologie etde Lanthropologie. Paris. 1991. p. 77.

17- دنيل، همان، ص 153. بان، همان، ص 60- 59.

18- The Dictrionaryof Art. Ed. J. Turner. London. 1996. 299.

19- دنيل، همان، ص 28 و 152.

20- GES. II. P246. and. Trigger. B. A history of Archaeology thought. Cambridge. 1995. p. 196.

21- دنيل، همان، ص 171. تريگر، همان، ص 200- 197.

22- بان، همان، ص 134- 133.

23- همان، ص 200- 199، رنفرو، همان، ص 30.

24- آلفونس گابريل، تحقيقات جغرافيايي راجع به ايران، ترجمه فتحعلي خواجه نوري، چاپ هومان خواجه نوري، تهران 1348، ص 78.

25- سامي علي، تمدن هخامنشي، شيراز 1343- 1341. ج 1، ص 256- 255. بان، همان، ص 109- 108.

26- ژان‌پل راشل ديولافو، سفرنامه، خاطرات كاوشهاي باستان شناسي در شوش، 1886- 1884م ترجمه ايرج فره‌وشي، تهران 1355، ص 231، هم‌چنين محمود موسوي، باستان شناسي در پنجاه سالي كه گذشت، مجله ميراث فرهنگي، سال 1 ش 2- زمستان 1369، ص 7.

27- موسوي، همان، ص 7.

28- كسروي احمد، تاريخ پانصد ساله خوزستان، تهران 1312، ص 227 و هم‌چنين 175- 171. GES.

29- مصطفوي محمدتقي، تلاش در راه خدمت به آثار ملي و اميد به آينده، گزارشهاي باستان شناسي، تهران، 1336، ص 401- 400.

30- نظام‌نامه اجراي قانون دوازدهم آبان ماه 1309 ... راجع به حفظ آثار عتيقه، وزارت فرهنگ، تهران، فردوسي، ص 12- 9. هم‌چنين قانون و آيين نامه حفظ آثار عتيقه، وزارت فرهنگ، اداره كل باستان شناسي، تهران، فردوسي، ص 6- 4.

31- مصطفوي، همان، ص 389.

32- همان، ص 388- 387. موسوي، همان، ص 8- 9.

33- ملك شهميرزادي، همان، ص 374.

34- معصومي غلامرضا، باستان شناسي ايران، تهران 1355، ص 27 و 46.

35- همان.

36- ملك شهميرزادي،همان، ص 413.

37- همان، ص 413.

38- در حاشيه قانون تشكيل سازمان ميراث فرهنگي كشور، اثر، تهران 1365، ض 12- 14، ص 2- 1.

29- يادنامه گردهمايي باستان شناسي شوش، سازمان ميراث فرهنگي كشور، تهران، 1376ش.

براي آگاهي كلي ر. ك: ملك شهميرزادي، صادق، مجموعه دروس باستان شناسي پيش از تاريخ. مباني باستان شناسي ايران، بين‌النهرين، مصر، تدوين: حسين محسني و محمد جعفر سروقدي، تهران، جهاد دانشگاهي، و محيا، 1373.


اکبر قاسمی


                                                                                                                                                                                                                                      


[1] - Arkhaiologia

[2] - Arkhaios

[3] - Logia