تبریز
تبريز، نام مركز استان آذربايجان شرقي و نام شهرستاني به همين نام، واقع در شمال غربي كشور.
شهرستان تبريز، از شمال با شهرستان ورزقان، از شرق با شهرستانهاي هريس و بستانآباد، از جنوب با شهرستان اسكو و از غرب با شهرستان شبستر همسايه است1 و برابر با آخرين تقسيمات كشوري، اين شهرستان داراي 2 بخش، 4 شهر و 6 دهستان است.2
شهر تبريز با مختصات جغرافيايي ً00 َ18 ْ46 طول شرقي و ً45 َ04 ْ38 عرض شمالي و ميانگين بارندگي ساليانة 308 ميليمتر و با آب و هوايي معتدل مايل به سرد، خشك و كوهستاني و با ارتفاع 1365 متر از سطح دريا،3 در فاصلة 614 كيلومتري تهران واقع شده است.4 شهر تبريز از طريق راه آهن به تهران و شبكه ريلي كشور متصل است و در پايان 1385ش افزون بر راه آسفالتة درجه يك، از طريق آزاد راه نيز به تهران وصل خواهد شد.5 تبريز داراي فرودگاهي بينالمللي و به لحاظ داشتن امكانات مختلف ارتباطي زميني و هوايي با داخل و خارج از كشور، داراي اهميت جغرافيايي و اقتصادي بسياري است. از شهر تبريز، در منابع تاريخي و جغرافيايي، با نامهاي مختلفي از جمله آكراتا، آماتا، تارماكيس، تاورژ، تربيز، تاوريز، توريز، داوريژ، دژ تارويي، قازا و ... ياد شده و با لقبهاي دارالسلطنه و قبةالاسلام نيز شناخته ميشده است.6 در حدودالعالم و در بيش از يكهزار سال پيش از تبريز، به عنوان شهري «خرد» اما «با نعمت و آبادان» ياد شده، در حالي كه اردبيل (اردويل) و مراغه شهرهاي «عظيم» و بزرگ آذربايجان معرفي شدهاند.7 در البلدان نيز از تبريز در حد ديگر شهرهاي آذربايجان نام برده شده؛8 اما ياقوت حموي در معجمالبلدان تبريز را از شهرهاي مشهور آذربايجان ميداند كه آباد، زيبا و داراي باروهاي استوار با آجر و گچ است، چند رودخانه از ميان آن ميگذرد و گرداگرد آن را باغها فرا گرفته است. ضمناً ياقوت اضافه ميكند كه پيشتر تبريز ديهي بود تا اينكه به روزگار خلافت عباسيان صاحب مدنيت شد؛ به گونهاي كه در آنجا پارچههاي عبايي و سقلاطون و ختايي و اطلس و سنج بافته و به ديگر شهرهاي خاور و باختر فرستاده ميشد.9 بارتولد بناي شهر تبريز را به دورة اسلامي و به اواخر قرن هفتم ميلادي نسبت ميدهد و آن را در قرن دهم شهر مهمي نميداند، تا اينكه در دورة غلبة مغول كه پايتخت سلسلة محلي اتابكان و سپس در قرن سيزدهم و در عصر سلطنت مغول، به عنوان پايتخت تمام ايران، بيش از گذشته به سوي توسعه و ترقي گام نهاد.10 حمدالله مستوفي، تبريز را شهر اسلامي و قبةالاسلام ايران ميداند كه «زبيده خاتون منكوحة هارونالرشيد» آن را ساخت و آن شهر «دارالملك آذربايجان و نزهترين و معظمترين بلاد ايران» گرديد.11 مستوفي ضمن اشاره به زلزلههاي متعدد و ويرانگري كه در تبريز حادث شده به عمارات عالية شهر اشاره ميكند كه «مثل آن در تمامت ايران نيست» و ديگر اينكه «تبريز باغستان بسيار دارد و آب مهران رود كه از كوه سهند ميآيد و نهصد و چند كاريز كه ارباب ثروت اخراج كردهاند، در آن باغات صرف ميشود و هنوز كافي نيست».12 لسترنج بناي شهر تبريز را به دست زوجة هارونالرشيد كه به نقل از حمدالله مستوفي در بسياري از منابع ديگر نيز آمده، امري بعيد ميداند و مينويسد كه در هيچ سند تاريخي چنين چيزي يافت نشده است؛ اما به هر حال او نيز ورود تبريز به مرحله شهرنشيني را به دورة خلافت متوكل عباسي و به قرن سوم ق نسبت ميدهد.13 ناصرخسرو، ماركوپولو، ابنبطوطه و ديگر سياحان عرب و نيز جهانگردان و سفيران اروپايي در سفرنامههاي خود از تبريز به بزرگي ياد كردهاند، از جمله كلاويخو، فرستادة پادشاه اسپانيا به دربار تيمور كه حدود يك قرن پس از ماركوپولو، يعني در نخستين سالهاي قرن نهم ق از تبريز ديدن كرده از اين شهر چنين ياد ميكند: «در سراسر شهر خيابانهاي پهن و ميدانهاي وسيع هست كه در پيرامون آنها ساختمانهاي بزرگ ديده ميشود... درسراسر تبريز ساختمانهاي زيبا و مساجد بسيار ديده ميشود، مخصوصاً مساجد با كاشيهاي آبي و طلايي آراسته شدهاند».14 تبريز در اوايل قرن دهم ق، پس از برآمدن صفويان و شروع سلطنت شاه اسماعيل براي چندمين بار به پايتختي ايران برگزيده شد، اما ديري نپايد كه به سبب نزديكي اين شهر به مرزهاي امپراتوري عثماني، رقيب و دشمن شاهان شيعه مذهب صفوي و جنگ و جدال و تهديد پايتخت، شهر قزوين و به دنبال آن شهر اصفهان به پايتختي انتخاب شد و بدين ترتيب تبريز در اواخر دورة صفوي از شتاب توسعة اولية خود بازماند؛ اما با اين حال ، اين شهر پس از اصفهان، همچنان بزرگترين شهر ايران بود. تجاوزات دولت عثماني و روسية تزاري به آذربايجان و مركز آن تبريز، در عصر صفويان و پس از آن به ويژه در جنگ هاي اول و دوم جهاني، همچنين وقوع زلزلههاي متعدد، قحطي و شيوع بيماريهاي مختلف، فتنة افاغنه و... تبريز را دچار مصائب و ناملايمات بسيار كرد.15 تبريز در دورة قاجار وليعهدنشين ايران بود و در جنبش مشروطيت و مبارزات ضد اشغالگري مردم عليه اجانب، از جمله مقابله با قشون روسية تزاري، خاستگاه مبارزان ايران دوست و آزاديخواهان بسياري از جمله ثقةالاسلام تبريزي، ستارخان، باقرخان و... بود.16 اعدام سيدعلي محمد شيرازي سركردة فرقة ضالة بابيه به فتواي علماي تبريز، اشغال آذربايجان از سوي ارتش شوروي سابق و به دنبال آن تشكيل حكومت دست نشاندة فرقة دمكرات به دستور استالين در سالهاي پاياني جنگ جهاني دوم و جدايي يكسالة آذربايجان و شهر تبريز از ايران، قيام مردم اين شهر در دفع فتنة پيشهوري و ايادي بيگانه، قيام مردم تبريز در آغاز انقلاب بهمن 1356ش عليه حكومت بيگانهگراي پهلوي، از جمله حوادثي است كه نام تبريز را در تاريخ ايران بلند آوازه ساخته است.17 از نخستين قانون تقسيمات كشوري در 1302ش / 1341ق / 1923م تا حال حاضر، تبريز مركز خطة آذربايجان با نامهاي ايالت آذربايجان؛ استان سوم و آذربايجان شرقي، بوده است.18 در دهههاي اخير با احداث مراكز صنعتي، آموزشي و خدماتي متعدد، شهر تبريز گسترش چشمگيري يافته و جمعيت مهاجر بسياري را به سوي خود جلب كره است، به گونهاي كه جمعيت شهر از 289996 تن در نخستين سرشماري ايران در 1335ش به 1191043 تن در سرشماري 1375ش19 و طبق برآوردها به 1365476 تن در 1384ش رسيده،20 يعني در طول نزديك به پنجاه سال حدوداً پنج برابر شده است. شهر تبريز با داشتن آثار تاريخي با ارزش از جمله مسجد كبود، ارگ عليشاه، عمارت ائل گلي (شاه گلي)، مجموعه بازار و تيمچههاي زيبا و متعدد آن، مجموعة مقبرةالشعراء برخورداري از مراكز تفريحي و رفاهي جديد، نزديكي به ارتفاعات كوه سهند و سواحل درياچة اورميه و جاذبههاي طبيعي آنها، همچنين دارا بودن مركزيت اقتصادي در منطقه، همه ساله پذيراي جهانگردان و مسافران بسياري از داخل و خارج كشور است.21
مآخذ:
1. دفتر تقسيمات كشوري. نشرية عناصر و واحدهاي تقسيمات كشوري. تهران: دفتر تقسيمات كشوري (وزارت كشور)، 1384.
2. مؤسسة گيتاشناسي. اطلس گيتاشناسي استانهاي كشور. تهران: گيتاشناسي، 1383.
3. جعفري، عباس. گيتاشناسي ايران. ج 3، دايرةالمعارف جغرافيايي ايران، چ 1، تهران: گيتاشناسي، 1379، ص 279-280.
4. سازمان نقشهبرداري كشور. نقشة راههاي ايران. تهران: سازمان نقشهبرداري كشور (سازمان مديريت و برنامهريزي كشور)، 1384.
5. همانجا.
6. چكنگي، عليرضا. فرهنگنامة تطبيقي نامهاي قديم و جديد مكانهاي جغرافيايي ايران و نواحي مجاور. چ 1، مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1378، ص 183 و 184؛ افشار سيستاني، ايرج. پژوهش در نام شهرهاي ايران. چ2، تهران: روزنه، 1382، ص231 و 232.
7. حدودالعالم من المشرق الي المغرب. به كوشش منوچهر ستوده. تهران: طهوري، 1362، ص 158.
8. يعقوبي، ابن واضح. (احمد بن ابييعقوب). البلدان. بيروت: دار احياء التراث العربي، 1408ق / 1988م، ص 41.
9. حموي، ياقوت. معجمالبلدان. به كوشش ووستنفلد، لايپزيك: 1866م، ج1، ص 822.
10. بارتولد، و. تذكرة جغرافيايي تاريخي ايران. ترجمة حمزه سردادور، چ3، تهران: توس، 1372، ص223-224.
11. مستوفي، حمدالله. نزهةالقلوب. به كوشش گاي لسترنج، ليدن: بريل، 1333ق/1915م، ص 75.
12. همان. ص 75-77.
13. لسترنج، گاي. جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي. ترجمة محمود عرفان. چ 6، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1383، ص 173.
Lestrange, G. The Lands of the Eastern Caliphate. Cambridge: University Press, 1905, P. 161.
14. كلاويخو. سفرنامه. ترجمة مسعود رجبنيا، چ3، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1337، ص 160 و 161.
15. سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح. فرهنگ جغرافيايي شهرستان هاي كشور (شهرستان تبريز)، چ1، تهران: سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، 1380، ص130-132.
16. همان. ص 131 و 133.
17. احمدي، حميد. قوميت و قومگرايي در ايران (از افسانه تا واقعيت). چ4، تهران: نشر ني، 1378، ص 135-139؛ مقصودي، مجتبي. تحولات قومي در ايران؛ علل و زمينهها. چ1، تهران: مؤسسه مطالعات ملي، 1380، ص263-271.
18. دفتر تقسيمات كشوري. تاريخچة تقسيمات كشوري . تهران: وزارت كشور، 1384. (بروشور)
19. نورالهي، طه. توزيع و طبقهبندي جمعيت شهرهاي ايران در سرشماريهاي 75-1335. تهران: مركز آمار ايران (سازمان مديريت و برنامهريزي كشور)، 1382، ص 199 و 268.
20. مركز آمار ايران. بازسازي و برآورد جمعيت شهرستانهاي كشور. تهران: مركز آمار ايران (سازمان مديريت و برنامهريزي كشور)، 1382، ص 31.
21. سازمان پژوهش و برنامهريزي آموزشي. جغرافياي استان آذربايجان شرقي. چ3، تهران: شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران، 1381، ص 50-56.
غلامحسین تکمیل همایون