پرش به محتوا

علی بن موسی الرضا(ع)

از ویکی ایران

علی بن موسی الرضا (ع)، امام رضا، امام هشتم از ائمـه اثنی‌عشر. سال تولد آن حضرت را 148 ق در مدینه نوشته‌اند. کنیـه آن حضرت ابوالحسن بوده است و چون حضرت امیر نیز مکنی به ابوالحسن بوده است حضرت رضا را ابوالحسن ثانی گفته‌اند. مشهورترین لقب ایشان «رضا» بوده است که به آن دلیل بود که هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولایت عهد او) رضایت دادند و چنین چیزی برای هیچ‌یک از پدران او دست نداده بود، از این رو در میان ایشان تنها او به «رضا» نامیده شد. امّا به روایت طبری مأمون آن حضرت را «الرضی من آل محمد» نامید[۱][۲][۳][۴]،و صدوق هم بنا بر روایتی دیگر در عیون اخبار الرضا چنین گفته است، چرا که داعیان و مبلغان بنی عباس در اواخر عهد بنی‌امیه مردم را دعوت می‌کردند که به «رضا از آل محمد» بیعت کنند، یعنی بی‌آن‌که از کسی نام ببرند می‌گفتند: چون خلافت بنی‌امیه درست نیست، باید به کسی از خاندان محمد که مورد رضایت همه باشد بیعت کنند. چون مأمون خود از بنی‌عباس بود (بنی‌عباس با حکومت آل علی مخالف بودند) و حضرت علی بن موسی بن جعفر را به ولایتعهدی برگزید، همه از مخالف و موافق به او راضی شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب موسوم و مشهور بودند[۵].

مادر آن حضرت ام‌ولد (کنیزی که از مردی آزاد فرزندی آزاد به‌وجود آورد) و به اغلب احتمالات از مردم شمال افریقا یا مغرب مراکش بوده است.

در کتب معتبر، از جمله در عیون اخبار الرضا، نصوص و دلایل امامت آن حضرت مذکور است. مأمون تصمیم گرفت تا خلافت را پس از خود به کسی که غیر از خاندان بنی‌عباس باشد، بسپارد و پس از تحقیق و بررسی در احوال علویان کسی را شایسته‌تر و برازنده‌تر از علی بن موسی بن جعفر ندید و از این رو کس فرستاد و او را از مدینه به خراسان فراخواند. درباره‌ی علّت این تصمیم مطالبی گفته شده است و از جمله بنا بر خبری در عیون اخبار الرضا از قول مأمون نقل شده است که گویا هنگامی‌که امین خود را در بغداد خلیفه خواند و بسیاری از نقاط شرق عالم اسلام بر مأمون عاصی شدند، مأمون عهد و نذر کرد که اگر بر مشکلات فائق آید خلافت را در محلی قرار دهد که خداوند قرار داده است و چون بر برادرش غالب آمد و به خلافت منصوب شد کسی را سزاوارتر از علی بن موسی ندید و او را از مدینه بخواست و ولایت‌عهدی خود را به او تفویض کرد. این مطلب درست به‌نظر نمی‌رسد، زیرا مستلزم آن است که مأمون شیعه باشد و امامان را تا حضرت رضا قبول داشته باشد، وگرنه «قراردادن خلافت در محلی که خداوند قرار داده است» معنی ندارد. امّا اگر هم مأمون ارادتی به حضرت امیر و بعضی از اهل بیت داشته است، دلیل تشیّع او به معنی دقیق کلمه «امام واقعی دانستن حضرت رضا» نمی‌شود.

علاوه بر این، اگر مأمون خود را سزاوار خلافت نمی‌دانست، دلیلی نداشت که با امین بر سر خلافت بجنگد و خود را امیرالمؤمنین بخواند. بعضی گفته‌اند فضل بن سهل ذوالریاستین که در حکم وزیر مأمون بود، او را بر این کار واداشت، امّا باید دید  که چه علتی موجب گردید تا فضل بن سهل مأمون را بر این کار وا بدارد؟ به احتمال قوی، دلایل فضل و مأمون در انتصاب حضرت رضا به ولایتعهدی دلایل سیاسی بوده است، زیرا پس از قتل امین، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنی‌عباس فرد برجسته‌یی که مورد قبول و رضایت همگان باشد، وجود نداشت و مأمون با همـه لیاقت و شخصیت با ارزش در عراق ناشناخته بود. در یمن و کوفه و بصره و بغداد و ایران عامـه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاری را که از خلافت بنی‌عباس داشتند، درنیافتند، زیرا مردم تشنـه عدل و داد و اسلام واقعی بودند. از این رو چشم‌ها و دل‌ها نگران و منتظر خاندان علی بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند. فضل و مأمون با شم سیاسی خود از مشاهده اوضاع نابه‌سامان شهرهای مهم و شورش مردم (مانند قیام ابوالسرایا در کوفه و علوی دیگر در یمن) به این نکه پی برده بودند و می‌خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولایتعهدی، رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایه‌های خلافت مأمون را مستحکم سازند.

به همین جهت، مأمون در سال 200 ق بنا به گفتـه طبری، رجاء بن ابی‌الضحاک و فرناس خادم (در بعضی روایات شیعه یاسر خادم) را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر و محمدبن جعفر (عم حضرت رضا) را به خراسان ببرند. این رجاء بن ابی‌الضحاک، خویش نزدیک فضل بن سهل بود و همین امر شاید مؤید این مطلب باشد که فضل بن سهل در کار ولایتعهدی حضرت رضا دخالت داشته است. در روایات شیعه آمده است که مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان برود، نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کرده‌اند، زیرا مأمون می‌ترسید که شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. این مؤید آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا به خراسان، عاملی سیاسی بوده است و مأمون می‌ترسیده است که کثرت شیعیان در کوفه یا قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشتـه کار به کلی از دست مأمون خارج گردد. مشهور است که به هنگام ورود حضرت رضا به نیشابور، طالبان علم و محدثان دور محفـه آن حضرت که بر استری نهاده بود، جمع شدند و از ایشان خواستند که حدیثی بر آن‌ها املا فرماید. حضرت حدیثی به‌طور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول‌الله و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که: «کلمـه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» یعنی کلمـه توحید یا لا اله الا الله، حصار و باروی مستحکم من است و هر که به درون حصار من رفت، از عذاب من ایمن می‌شود[۶]

نیز نگاه کنید به

مآخذ

  1. ابن اثیر. الکامل. ج 6، ص 119، مصر: 1303 ق.
  2. مجلسی. بحارالانوار. ج 49
  3. طبری. تاریخ. ج 10، ص 251
  4. سیوطی. تاریخ‌الخلفاء. ص 307.  
  5. طبری. تاریخ. وقایع 201 هجری.
  6. ابن شهرآشوب. عیون اخبار الرضا. قم: 1363 ش، ج 1، ص 23 به بعد.

منبع اصلی

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز مطالعات راهبردی روابط فرهنگی (1398). دانشنامه ایران. تهران: موسسه فرهنگی هنری و انتشارات بین المللی الهدی،

نویسنده مقاله

سیدحسن امین

تلخیص از دایره المعارف تشیّع و زندگینامـه چهارده معصوم